قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٦٣
قاموس[ر.ض] گويد كه اوقيه، استارى و دوثلثِ استار است و استار چهار مثقال و نيم است و مثقال درمى و سه ربع يا سه سبع درم است و درم شش دانگ و دانگ دو قيراط و قيراط دو طسوج و طسوج دو دانه (حبّه) و دانه يك جزو از ٤٨جزو درم است و در توضيح البيان[ر.ض] گويد كه هر درهمى شش دانق و هر دانق بنابر مشهور هشت حبّه شعير و هر حبّه شعير صد ذرّه پس ذرّه يك صدم از حبّه شعير و به قول بعضى، هريك از اجزاى صغار غبارى كه در روشنايى آفتاب پديدار است ذرّه نامند و مراد به مثقال ذرّه كه در قرآن مجيد وارد شده، همين مقدار ذرّه كه كمترين مقادير و يا كنايه از نهايت قلّت است، پس هر دانق ٨٠٠ ذرّه و هر درهمى ٤٨٠٠ ذرّه مى باشد و ايضاً در همان كتاب ـ بعد از نقل اجماع عامّه و خاصّه بر اين كه دينار شرعى عبارت از مثقال شرعى هيجده نخودى معمول در زمان ما بوده و از صدر اسلام تا به حال تغيير نيافته ـ گويد كه امّا درهم تغييرات كلّى يافته و در هر عصرى به وزنى بوده است، از آن جمله درهم بغلى است كه وسعت آن نزديك به وسعت گودى كف دست و به رأس البغل، رئيس يهود، منسوب و يا به بغله كه شهرى است در نزديكى حلّه در عراق و يا به بغل كه شهر قديمى است در يك فرسخى بابل در بين النهرين منسوب است. و از آن جمله درهم طبرى كه به قصبه طبريّه از توابع شام منسوب و اين درهم نصف درهم بغلى و دو ثلث درهم متعارف است زيرا كه در صدر اسلام درهم بغلى هشت دانق و درهم طبرى چهار دانق بوده، پس مجموع هر دو را تنصيف كرده و قرار دادند كه وزن هر درهمى شش دانق باشد و بسط زايد خروج از وضع كتاب است. و به عبارت ساده مختصر ديگر، يك درهم هفت جزو از ده جزو مثقال شرعى ١٨ نخودى و ده درهم هفت معادلِ مثقال مذكور بوده و مقابل پنج مثقال و ربع مثقال صيرفى ٢٤ نخودى مى باشد و رجوع به «دينار» هم نمايند.
درهم بغلى ---> درهم.
درهم سرا ـ ضرّاب خانه.
درهم شُمَر ـ صرّاف.
درهم طبرى ---> درهم.
درهم كده ـ ضرّاب خانه.
درهم گزين ـ صرّاف.
درى ـ (چو على) منسوب به دريا و منسوب به درّه كوه، همچو: كبك درى و پارسى فصيح را نيز گويند و بالخصوص نام يكى از اقسام زبان پارسى است كه در آيين دويّم مقدّمه مشروحاً نگارش يافت.
دريا ـ (ر.ف) و در افراد آن رجوع به «بحر» شود و به «محيط» هم رجوع شود.
دريابار ـ درياى بزرگ و شهرى كه در كنار دريا واقع شود.
دريادل ـ مردم سخى و وسيع القلب.
درياكش; دريانوش ـ شراب خوارى كه زود مست نشود.
درياى اخضر ـ آسمان و بحر اخضر[ر.م].
درياى بصره ـ پياله بزرگ پرشراب.
درياى بلخ ---> بحر خزر.
درياى سائله ـ شراب و دريايى كه مرواريد داشته باشد.
درياى قير ـ دوات پر مركّب و شب تاريك.
درياى لعل ـ پياله و صراحى و خم پر از شراب.
درياى نور ---> فخراج.
درياب ـدريابه[ر.م] و امر و فاعل از دريافتن و فهميدن.
دريابه ـ دريا و فهم و ادراك و كشف و اكتشاف و درّاكه و ذكاوت.
درياچه ---> محيط.
درياس ـ (ل) به فرموده صاحب تحفه[ر.ض]، معرّب دروس و نباتى است كه گياه آن به قدر شبرىيك وجب و زياده از آن و از ساقه هاى آن شاخه ها رسته و برگش شبيه به برگ بيد و سبزى مايل به سياهى و عدد برگ و شاخ از سه تا هفت و گلش زرد و مستدير و پهن و كوچك و بدبو و تخمش شبيه به فلفل كوچك و نيم درهم تازه آن مسكر قوى و زياده از آن كشنده به خناقحلق است و در آخر گفته كه مؤلف تذكره درياس را تفسير به چيز ديگر نموده