قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢١٢
لقب و اسم رئيسشان تحريف شده باشد.
خُطّاف ---> پرستوك.
خطبه ـ (چو سركه) خواستگارى كردن زن و مراجعه در كلام در اين باب و زن خواستگارى شده و (چو پُسته) موعظه و نصيحت و خواستگارى زن و كلام مسجّع كه از هم پاشيده باشد و رنگى است تيره كه به زردى آميخته باشد يا گرد رنگى كه سبزى در آن داخل شده باشد.
خطر ـ (چو تند) مردان اشراف و (چو نهر) قدر و شرف و پارچه ابر و آلت پيمودن غلّه و چيزى كه از بول و سرگين بر سرين شتر مى چسبد و (چو هند) وسمه و يا گياهى است ديگر كه بدان خضاب شود و به معنى شتران بسيار و يا بالخصوص چهل شتر و يا دوصد و يا هزار شتر و شاخ درخت و شير بسيار آب و چيزى كه از بول و سرگين بر سرين شتر چسبد و (چو قمر) دشوارى و آفت و شأن و شوكت و قدر و منزلت و نزديك شدن به هلاكت و نام ديگر خط اشگ [ر.م] و گرو قماربازى و اسب دوانى و مردى كه در علوّ شأن ضرب المثل باشد و سبقت نمودن در دوانيدن اسبان كه گرو مى بندند به آن.
خطرايه ـ (چو همسايه) جامه پشمين درويشان كه پشم ها و ريسمان ها از آن آويزان باشد.
خطمى ـ (به كسر اوّل و تشديد ياء) نباتى است معروف و محلّل مواد و در عسرالبول و سنگ مثانه نافع و به پارسى «انجل» و به فرانسه«گيمووّ» گويند و رجوع به «خبازى» هم نمايند.
خطمى كوچك ---> خبازى.
خطّه ـ (چو جثّه) كار و ندانستن و خصلت و مانند قصّه و خبر و بازيچه اى است از براى اعراب و اقدام كردن بر امور و پا پيش گذاشتن و دليرى كردن در كارها و امر مشكل بزرگى كه چاره پذير نباشد و (چو سكّه) زمين باران نديده و زمينى كه كسى ديگر پيش از تو در آنجا فرود نيامده باشد و زمينى كه شخصى از براى خود نشان كرده و علامت مى گذارد.
خطّه اوّل; خطّه كل ـ عرش اعظم الهى است.
خطيب ـ (چو اديب) واعظ و ناصح و خطبه خوان.
خطيب الهى ـ ذاكر و موحّد و قارى قرآن و هاتف غيبى.
خطيب آسمانى; خطيب فلك ـ ستاره مشترى.
آيين شانزدهم