قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٠
مرزنگوش و با عطريّت و شاخه هاى آن پرگره و بر هر گرهى گلى مايل به زردى و بى تخم و تلخ مزه است.
زوفاى تر; زوفاى خشك; زوفاى رَطب; زوفاى مصرى; زوفاى يابس ـ رجوع به ترجمه خود «زوفا» نمايند.
زوفَرا ـ تخم داروى آهودستك[ر.م].
زوفرين; زوفلين ـ بر وزن و معنى زورفين.
زوكزون ـ به يونانى، انجير است.
زول ـ (ل) موضعى است در يمن.
زولاب ـ (چو روپاك) موضعى است در خراسان و دور نيست كه زولابى كه در برهان[ر.ض] نام جاسوس ابومسلمش پنداشته، منسوب بدانجا بوده و در اصل به چيزى ديگر مسمّى شده باشد.
زولابى ---> زولاب.
زولانه ـ (چو جودانه) بخاو[ر.م].
زول زده ـ (چو غول زده) كثيره[ر.م].
زولفين ـ بر وزن و معنى زورفين.
زولو ـ (ل) به نوشته احمدرفعت عثمانى[ر.ض، نام قبيله بزرگى است در اقصاى اميدبرونىر.م] كه نفوسشان در حوالى ٣٠٠هزار و در نزد اوروپايى ها غدّار و به مكر و حيله اشتهار دارند.
زوم ـ (چو موم) به نوشته مراصدالاطلاع[ر.ض]، موضعى است در حجاز و يا يكى از نواحى ارمنيه است از طرف موصل كه جُبن و واهمه را بدانجا منسوب دارند.
زون ـ حصّه و قسمت و بتخانه و نام بتى است.
زونج ـ (چو نهنگ و سرشگ) مبار[ر.م].
زوند ـ (ل) يكى از جزاير روسيه.
زونزك; زونگ; زونگل ـ (چو سمندر و خدنگ) مردم زبون و گوژپشت و حقيرجثه.
زونى ـ (چو خونى) به پارسى و زندى، زانو است.
زووس; زووش ـ (چو خموش) زاوش[ر.م].
زووق ـ جيوه.
زوه ـ (چو كوه) زور، اِفراداً و تركيباً.
زويج ـ (چو دِلير و امير) مبار[ر.م].
زويره ـ (چو طويله) گردباد.
زويله ـ به نوشته مراصدالاطلاع[ر.ض]، دو شهر از بلاد مغرب زمين بدين اسم موسوم است: يكى مابين بلاد سودان و افريقيه كه به زويلة السوداء معروف و ديگرى غير مشهور و در ميان صحرا و اوّل حدود سودان است.
آيين بيستودويّم