قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١١٥
خطوط جام جم[ر.م] هم هست و ازاين رو پياله مالامال را «پياله جور» نيز گويند و يا اينكه چون حريف را دانسته پياله مالامال بدهند تا مست شود و بيفتد و بى شعور گردد، درباره او ظلم و ستم خواهد بود، آن را «پياله جور» گويند و(چو نور) شهرى است در ٢٠ فرسخى شيراز كه به گور نيز موسوم و در عهد كيانيان[دوّمين سلسله اسطوره اى ايران ] پيش از بناى فيروزآباد بسيار بزرگ و كوهى طبيعى بر دور آن حصار و در هنگامى كه اسكندر بر ايران غلبه كرده و پارس را بگرفت، از فتح اين شهر عاجز آمده و رودخانه اى را كه مشرف بدانجا بوده، برگردانيده و به شهر گشودند تا تمام آن محوّطه پر شده و دريايى بزرگ گرديده و جميع اسباب و اموال و اهالى و حيوانات آن غرق شدند تا بعد از ٣٠٠ سال كه اردشير بابكان [نخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م ] مملكت ايران را مسخّر نموده و به جهت نيكويى مكان بدان سر شد كه آنجا را مجدّداً شهرى بنا كند، پس به لطايف الحيل آب را از آن بيرون كرده و بعد از خشكيدن بازهم شهرى بنا كردند. و به نوشته گنج دانش[ر.ض]،عضدالدوله ديلمىاز امراى آل بويه در قرن ٤هـ به تماشاى اين شهر بسيار مى رفته و جور يا گور، نام اصلى آن، را عوض كرده و فيروزآبادش ناميد; بدانجا هم رجوع شود.
جوراب; جورب ---> گوراب.
جوربور; جوربوز ـ (چو زودزود) كبك و تذرو[ر.م].
جورجس ـ ]بن جبرئيل طبيب سريانى الاصل، پدر بختيشوع طبيب، رئيس پزشكان مدرسه جندى شاپور. منصور عبّاسى به دنبال بيمارى خود به سال ١٤٨هجرى وى را به بغداد خواند و بن يوحنا بن سهل بن ابراهيم مكنّى به ابوالفرج پزشك سريانى الاصل از نصرانى هاى يعاقبه است كه در يبرود(از توابع دمشق) متولّد شد و طب را در دمشق فرا گرفت و به بغداد رفت و نزد ابوالفرج بن طبيب، پزشك و فيلسوف، درس خواند و سپس به دمشق برگشت تا به سال ٤٢٧هجرى درگذشت(لغت نامه دهخدا)[.
جوره ـ (چو روزه) همرنگ و هموزن و جفت چيزى.
جوز ـ (چو حوض) به عربى، گردكان گردو و گره تكمه گريبان و غيره.
جوزآغند; جوزآگند ---> گوزآگند.
جوز ارقم ---> گوز ارقم.
جوز بر گنبد ـكارهاى عبث و بى فايده.
جُوزبُوا ـكه به «جوز طيب» نيز موسوم و به پارسى «جوز بويا» و به فرانسه «موسكاد» گويند، ثمر درختى است در جزيره بوربون از متعلّقات فرانسه و در جزاير آنتيلدر آمريكاى مركزى آن را غرس مى كنند و قىّ و كلف و بوى بد دهان و حبس بول را دافع و كبد و طحال را نافع و در تقويت معده بى نظير است.
جوز بويا ---> جوزبوا.
جوزجَندُم ـ معرّب گوزگندم[ر.م] است.
جوز خمس ـ ثمر درختى است هندى به قدر فندقى مدوّر و سياه خال دار و پوست آن ناهموار و دانه هاى آن زياده بر پنج عدد نمى باشد و لذا بدين اسم مسمّى شده.
جوز رقاع ---> جوزقىّ.
جوز رومى ـ بار درختى است كه صمغ آن و يا درخت آن كهربا و رجوع به «حور» شود.
جوز سرو ـ بار درخت سرو.
جوز طيب ---> جوزبوا.
جوز قىّ ـبار درختى است در يمن كه از گردكانگردو معروف كوچك تر و بلغم و رطوبات را دافع و مُقيّى مى باشد.
جوزگره ـ گوزگره[ر.م] است.
جوزگندم ـ بيخ گياهى است شبيه به چند دانه گندم به هم چسبيده و رجوع به «گوز گندم» شود.
جوز ماثل; جوز ماثم; جوز مقاتل; جوز مهاتل ـ تاتوره[ر.م].
جوز هندى ـ نارگيل.
جوزا ـ چنانچه در «برج» اشارت نموديم، نام يكى از بروج دوازده گانه است كه در شمال كاهكشان و به صورت دو آدمى مى باشد كه سر ايشان به شرق و شمال و پايشان به