قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٥١
سياه فام، و در جنوبى مصر و غربى حبشاتيوپى و شرقى بربر واقع مى باشد.
تكرونتن ـ (چو پهلوشكن) پيچيدن.(ند)
تكريت ـ (چو تسليم) شهرى است شهير مابين موصل و بغداد به جانب غربى دجله و در سى فرسخى دجله كه به نام بانى خود، تكريت بنت كليب وائل، از رؤساى عرب موسوم است چنانچه دياربكردر تركيه را برادرش، بكر ابن وائل، بنا كرده و به نام او موسوم گرديده و اينكه بعضى از مورّخين و ارباب جغرافيا در اصل داربگرد يا دارابجردش دانسته و از بناهاى سلاطين عجمش پندارند، به صحّت نرسيده و به نوشته آثار عجم[ر.م]، شهر تكريت بناكرده اردشير بابكاننخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م است.
تكز; تكژ; تكس; تكسك; تكسل ـ (چو پشم و قفس و سبُك و خَجِل و نهنگ و درنگ) تخم و دانه انگور و خوشه و شيره آن و هر چيز افشرده را نيز گويند.
تكسين ـ (چو تحسين) نام يكى از بزرگان ترك است.
تكش ـ (چو حبش) تكس[ر.م] و نام يكى از سلاطين استپنجمين پادشاه خوارزمشاهى در قرن ٦هـ.
تكَشْمُشى ـ به مغولى، اعزاز و اكرام و نوازش و التفات است.
تكفور ـ (چو منصور) به تركى، حاكم و والى است.
تكل ـ (به كسر ثانى و فتح و كسر اوّل) قوچ و دكل [ر.م] و مردم ابله و بى اندام و(چو شكم) پينه و وصله اى كه بر جامه پاره شده مى دوزند و (بر وزن عمل) به تركى، خياطه اى نخ است غليظ و كلفت.
تَكَلتو; تكَلتى ـ نمدزين معروف كه بر پشت اسب گذاشته و زين را بر بالاى آن نهند.
تَكلِثْ پَلِلسَر ـ سىودويّمين ملوك كلدانياندر بين النهرين در قرن ٨ تا ٦ق.م و اوّل پادشاهى است از ايشان كه در ٤٦٣٣ هبوطى دارالملكپايتخت را از بابِل[در بين النهرين ] به نينوا تبديل داده و از حدود بحر عمّان تا گرجستان به حيطه تصرّف آورده و سبب ضعف دولت بنى اسرائيل گرديد و ٤٢ سال سلطنت كرده و در هنگام رحلت، پسر خود، شلمانظر[ر.م]، را وليعهد نمود.
تَكَلّو ---> قزلباش.
تكله ـ (چو سفره) ديوانه و نام يكى از اتابكان شيراز.
تكليف ـ (ر.ف) كه به پارسى «دستورى»گويند.(عر)
تكمار; تكمر ـ (چو گلزار و دختر) بُز تكه[ر.م] و تخمار ]ر.م [است.
تكمه ـ گوى گريبان و غيره كه «بندمه» و «بندنه» و «جوسك» و «گوى» و «كرج» و «اخكوژنه» و «جوساك» و «بنديمه» و «بندينه» و «انگل» و «انگوله» و «انگول» و «انگله» هم گويند، چنانچه چهار آخرى حلقه آن را هم گويند، و اينكه تا را به دال تبديل داده و «دوگمه» گويند، غلط است.
تكن ـ (چو سمن) درخت ميوه دار.
تكند ـ (چو سمند و فِرَنگ) كابك [ر.م] و تخم مرغ.
تكو ـ (چو عمو) نان نازك روغنى و زلف و كاكل و مطلق موى، خصوصاً مجعّد و درهم پيچيده از آن.
تكور ـ به تركى، حاكم و والى است.
تَكوز; تَكوژ; تَكوس ـتكس [ر.م] است.
تكوك ـ (چو سلوك) نشانه و غرفه بزرگ و (چو عمود) ظرف و صراحى شراب خوارى كه به صورت شير و ديگر جانوران سازند.
تَكوى ـتكو [ر.م].
تكه ـ (چو گِله) لقمه و پاره هر چيز و (چو شده) تخمار]ر.م [و بلندى و پشته و (چو مزه) يك جلد دفتر و زاويه و گوشه و تپاله و خانقاه و مطلق بز نرينه، خصوصاً آنچه پيشرو گلّه گوسپندان باشد.
تكيدن ـ (چو رَسيدن) زدن و تاختن و دويدن و شتابيدن و فرياد كردن.
تَكيز; تكيژ; تكيس ـ تكس[ر.م] است.
تكيسه ـ خرجين و عيبه[ر.م].
تَكيش ـ تكس[ر.م].
تكين ـ زيرين و تكس[ر.م] و شجاع و دلاور و برنا و جوان و بانوى بزرگ و هم نام پادشاهى بوده.
تكيه ـ متكاى معروف و گوشه و زاويه و خانقاه و اعتماد و