قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨
٦. اردوخان پسر اتسزخان.
٧. بايدوخان ابن اردوخان.
٨ . سونج خان ابن بايدوخان.
و پيوسته ميان اين دو طبقه و اولاد مغول خان مجادله بوده و در زمان سونج خان كار فتنه و فساد بالا گرفته و دولت تاتاريان به نهايت رسيد.
و امّا طبقه مغول نُه تن بودند: اوّل ايشان مغول خان كه شوكتى بسزا و جلادتى بى منتها داشت. و بعد از او پسرش، قراخان، به منصب خانى و مسند جهانبانى متمكّن گرديده و در زمانش نايره شرك و ضلال چندان اشتعال يافت كه اگر پسر در اجابت مسئول پدر تكاهل ورزيدى خونش به دست خود پدر، هدر و به مكافات و كيفر دررسيدى. و از قراخان پسرى به وجود آمده و به خلاف طريقه منحوسه پدر دين حق را قبول و از اين راه با پدر مصاف داده و مقارن ظفر آمده و قراخان در آن جنگ مقتول و سلطنت به اوغوزخان منتقل و در ٣٤٠٠ هبوطى بر مسند خانى و اريكه جهانبانى استقرار يافت و اوّل پادشاهى بوده از تركان كه به وحدت الهى معترف و حوزه مملكت را به تأسيس قوانين نَصفَت [انصاف ] مُوَشَّحآراسته فرموده و همّت ملوكانه بر جهانگيرى مقصور داشته و هريك از اولاد و اقوام را به جهتى مأمور فرموده و بر اغلب ممالك مستولى گرديد و او را شش فرزند به وجود آمد:
١. گون خان. ٢. آى خان.
٣.يلدوزخان. ٤. كوك خان.
٥.طاق خان. ٦. تنگيزخان.
و هريك از ايشان هم چهار پسر داشتند و از اين راه نسل مغولى به ٢٤ شعبه منشعب گرديده و آنچه از اين شعبه ها در بلاد ايران و ماوراءالنهر متوطّن شده و يك دو پشت بديشان گذشته و هيئت و صورتشان به اقتضاى آبوهوا و مكان ديگرگون شد، به تركمان موسوم گرديدند; يعنى مثل و ماننده ترك. و در ٣٤٧٣هبوطى كه اوغوزخان رخت از جهان بربست، پسر مِهينش، گون خان، به موجب وصيّت پدر نشسته و بعد از هفتاد سال سلطنت بدرود جهان گفته و برادرش، آى خان، بر سرير جهانبانى نشسته و به روش پدران خود خداپرست و به طريق سلاطين گذشته كار بسته و چون او نيز درگذشت، برادر ديگرش، يلدوزخان، كارفرماى جهانيان گشته و در زمان او مغولستان خضارت بهارستان جنان يافته و مردمان در حوزه امن و امان مى زيستند. و بعد از يلدوزخان پسرش، منكلى خان يا بيكدلى خان، صاحب تاج و گاه و وارث گنج و سپاه گرديد و چون يك صدوده سال كار با دولت و اقبال بگذرانيد، آثار شيخوخت پيرى بر گونه او طارىعارض و در حيات خود پسرش، تنگيزخان، را وليعهد نموده و تنگيزخان هم در هنگام رحلت پسر خود، ايل خان، را وليعهد ساخته و خود در زاويه عزلت به مراسم عبادت پرداخته تا رخت اقامت بربسته و ايل خان كفيل ضروريّات سلطنت بوده و در قبايل مغول و بعضى از اقوام ديگر نفوذ تمام داشته و از طرف ديگر هم سونج خان ـ كه آخرين تاتاريان است ـ در قبايل تاتار و پاره اى اقوام ديگر سلطنت داشته و اين دو پادشاه پيوسته، با هم در سر خون ريزى بوده و بيشتر غلبه با ايل خان مى بود تا در حوالى ٤٤٠٠هبوطى ـ كه تور ابن فريدون را در ماوراءالنهر و بعضى از بلاد تركستان كار بالا گرفته و در امور سلطنت استيلاى تمام حاصل كرده و بدان سر شد كه تمامى ممالك ترك را فراگيرد ـ سونج خان فرصت غنيمت شمرده و ساز مودّت با تور طراز داده و در قلع و قمع ايل خان يك جهت گرديده و سپاهى بزرگ فراهم آورده و هر طايفه را به طرفى مأمور كردند كه هر كس را از مغول بيابند، با تيغ بگذرانند. عاقبت چنان قلع و قمع نمودند كه غير از چند نفرى كه گويا دو زن و دو مرد باشد، كسى از مغوليان نماند و پس از اين نصرت، سلطنت ممالك تركستان با تور راست گشته و سونج خان نيز ناچار سر در ربقه بندگى نهاده و سر حدّ ملك وى ديوار چين بوده و سلطنت تاتار و مغول منقرض گرديد، تا اينكه بازهم در ٣٧٤ ميلادى قورس باوقوىنام ـ كه نژاد به تاتاريان مى رسانيد ـ سر به سلطنت افراشته و چهار تن بعد از او به اريكه حكمرانى نشستند و آخرين ايشان به حضرت