قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٦٤
گويند.
توأمين ـ برج جوزا[ر.م].
توان ـ (چو جوان و دخان) تاوان و ابر و تنو[ر.م] و امكان هر چيز.
توان كُن ـ مختار و صاحب اختيار.
توان گر ـ غنى و مالدار و توانا و به پارسى «بُندار» گويند.
توانا ـ قوى و مقتدر و باكفايت و هر چيز ممكن الوجود.
تَوانچه ـ بر وزن و معنى تپانچه.
توانستن ـ تلخ بودن و نمودن و جريمه كردن و دست يافتن و مقتدر شدن و از عهده كارى برآمدن و طاقت آوردن.
توانش ـ قدر و اختيار و اسم مصدر توانستن.
توانكُن; توانگر ـ رجوع به تركيبات «توان» شود.
تَوانه ـ توابه[ر.م] كه در بعضى نسخ با نون نوشته اند.
توانيدن ـ توانستن.
تَواه ـ بر وزن و معنى تباه.
تَواهچه; تواهه ـ تباهه[ر.م].
توب ـ يا توپ; آلت نارى معروفى است كه به اقسام كثيره بوده و در ٧٦٢ هجرى ايجادش كرده اند و رجوع به «گوى» هم نمايند.
توبال ـ مس و سونش [ر.م] و نام پسر ششم يافث ابن نوح كه در هنگام تفرق در ارمنستان متوطّن و جدّ عالى طايفه ارمن بودن او مظنون است.
توبان ـ تنبان و شلوار.
توبَرتو ـ توى برتوى[ر.م] و ولايتى است نيكو در هفت منزلى كابل كه به كافرستان و ملك سياهپوشان مشهور و با جبال سخت و جنگل هاى پُردرخت محاط و محدود، و ازاين رو، گرفتن آن به طريق غلبه از محالات، معدود مگر اينكه امير تيمور[نخستين پادشاه تيمورى در قرن ٨و ٩هـ ] قدر قليلى بر ايشان تاخت و به حكمت عملى ايشان را پريشان ساخت. و اهالى آن عموماً بت پرست و كافر و با جمال و مسلمان را دشمن جانى هستند و هر كسى از ايشان كه مسلمانى نكشد، به وى زن ندهند و هركه يك مسلمان بكشد، يك عدد زنگ بر خود بندد تا از عدد زنگ ها معلوم گردد كه چند مسلمان كشته و مع هذا دراويش را فرزندان خدا گويند و از پرستارى شان قرب حق جويند و زنا و لواطه در ميانشان نباشد و زانى و لاطى را به قتل رسانند و رجوع به «كافرستان» هم نمايند.
توبْره ـ معروف است.
توبَزه ـ بيخ بياره[ر.م] و قاچ خربزه و هندوانه.
توبك ـ (چو كودك و حوضك) مخزن و گنجينه.
توبكى ـ (چو توپچى) نام درمى بوده كه در قديم رايج بوده.
توبل ـ (چو كودك) طرف بالاى پيشانى.
توبه ـ (چو بوته) قوس قزحرنگين كمان و معنى عربى آن را ـ كه معروف است ـ به پارسى«پتت» و «پتفت»گويند.
توبى ـ (چو طوطى) عرقچين.
توپ ـ توب[ر.م].
توپا ـ سيب.(ند)
توپال ـ توبال[ر.م].
توپك ـ توبك[ر.م].
توپى ـ عرقچين.
توت ـ ميوه اى است معروف كه به عربى «توث» و به فرانسه «مور» و به لاتينى «موروم» و به يونانى «مورون» گويند و به دو قسم مى باشد: يكى سفيد كه قائم مقام انجير و به «توت شيرين» و«توت كرم ابريشم» نيز موسوم و طعم آن شيرين و مأكول و از اغذيه مطبوعه مى باشد، و ديگرى سياه كه خشكيده كال آن عوض سماق و به «توت ترش» و «توت شامى» نيز موسوم و داراى ترشى مطبوع و شربت آن ترش و قابض و غرغره آن در دفع امراض حلق مفيد و مستعمل، و پوست ريشه هر دو قسم مسهل مى باشد و به «تاريخ قبطى» هم رجوع شود.
توتِ ترش ـ توت سياه است.
توتِ رنگرزان ـقسمى از توت است كه در جزاير انتيلدر آمريكاى مركزى به عمل آيد و درخت آن خيلى بزرگ و چوب آن در خارج زردرنگ و در داخل زرد تيره و در رنگرزى آن را به كار مى برند.
توتِ سه گل ـ ميوه درخت سه گل كه چون پخته شود،