قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٠٨
اجتماع مردم بدين اسم موسوم گرديده و يا اينكه چون خلقت عوالم امكان در اين روز تمام و كافّه خلايق كَسوت وجود پوشيدند، به همين اسم اختصاص يافت و رجوع به «شنبه» هم نمايند.
جمعة الذهب ـ اوّل جمعه بعد از صوم شليخين ]ر.م [است.
جمعة الصّلبوت; جمعة الصّلوب ـجمعه چهلوهفتم صوم كبير نصارى كه به زعم ايشان، يهودان حضرت مسيح(عليه السلام) را روز پنجشنبه گرفته و روز جمعه بر دار كرده و آن را «جمعة الصّلبوت» خوانده و در روز يكشنبه دفن كرده و بعد از ١٤روز از قبر برآمد و اين سخن، دروغ و بر خلاف عقيده مسلمين مى باشد، به شرحى كه در محلّ خود معيّن است:(وَ مَاقَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ)(نساء١٥٧).
جمك ـ (چو فلك) ترقّى و تعالى.
جمكوت ـ (چو مبهوت) نام يكى از جزاير هندوستان كه از اقليم اوّل و بزرگ و آبادان است.
جمل ـ(چو عمل) به عربى، شترِ نر و جنگ جملِ زبانزدِ عامّه و در ٣٦ هجرى فى مابين حضرت على(عليه السلام) و عايشه اتفاق افتاد و (چو سخن) جُمله و چنانچه در «ابجد» اشاره نموديم، مجموع و مركّب حروف بيستوهشت گانه را «حروف جمل» خوانند و آن هم به حسب ترتيب و تركيب مختلف، و اشهر آنها جمل ابجدى و اهطمى و ايقغى است كه مذكور افتاد و ابتثى معروف است كه تعليم اطفال كرده و به «مزدوجه» موصوف دارند، چنانچه ابجد مشهور را «مفرده» ناميده و هر دو را «شرقيّه» خوانند و اولى را «مزدوجه شرقيّه» و دويّمى را «مفرده شرقيّه»، و چنانچه مذكور افتاد افضل و اكمل همه جملِ ابجدى بوده و آن هم به دو قسم مى باشد: يكى جملِ كبير كه حروف بيستوهشت گانه را موافق آنچه در «ابجد» نگارش يافت، به ترتيب آحاد و عشرات و مأت و اُلوف حساب كرده و به شمار آرند و ديگرى جملِ صغير كه آن را «فواضل الدّور» نيز ناميده و هر حرفى را كه به حساب جملِ كبير كمتر از ١٢باشد، به حال خود گذاشته و زياده بر ١٢ را دوازده دوازده طرح كرده و هرچه را كه بعد از طرح باقى باشد به شمار آرند و اگر بعد از طرح چيزى باقى نماند آن را اصلاً به حساب نيامده و «ساقط» گويند، چنانچه در حرف «س» كه به حساب ابجد٦٠ است و بعد از طرحِ دوازده دوازده چيزى باقى نماند و همچنين در «ش» و «خ» و «ط». پس وضع ابجد صغير و عدد حروف آن به همين روش مى باشد كه ذيلاً نمودار است:
ا ب ج د ه و ز ح ط ى
١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ١٠
ك ل م ن س ع ف ص ق ر
٨ ٦ ٤ ٢ ساقط ١٠ ٨ ٦ ٤ ٨
ش ت ث خ ذ ض ظ غ
ساقط ٤ ٨ ساقط ٤ ٨ ساقط ٤
بدان كه اعداد ابجدى را دو نوع ديگر نيز هست كه يكى ابجد جامع اكبر و هر حرفى را در هر مرتبه كه هست يكى را هزار گيرند، پس «الف» يك هزار و «ب» دوهزار و «ى» ده هزار و «ك» بيست هزار و «ق» صدهزار و «غ» هزارهزار باشد; و ديگرى ابجد وسيط كه به حسب تكرار حروف حساب كرده و هر حرف لاحق را كه يك واحد بيشتر از حرف سابق خود گيرند، چنانچه «ى» ١٠ و «ك» ١١ و «ل» ١٢ و همچنين تا «غ» ٢٨ بود و جمله اين عدد از ٢٨ نگذرد و اين اعداد را «اجزاء جفرى» خوانند. و در بعض احاديث خواندن اسماءالله بدين روش وارد گرديده. پس لفظ محمّد به همين حساب ابجد وسيط ٣٨ مى شود بدن طراز:
م ح م د
١٣ ٨ ١٣ ٤
و به حساب ابجد صغير ٢٠ باشد:
م ح م د
٤ ٨ ٤ ٤
و به حساب ابجد مشهور شرقى ٩٢ مى باشد:
م ح م د
٤٠ ٨ ٤٠ ٤
و گاه است كه از «غ» ـ كه آخرين حروف ابجد است ـ شروع كرده و به همين ترتيب آحاد و عشرات و مأت و