قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٤٨
نمايند. و همين است كه اصلاً قابل فساد و زوال نبوده و بعد از فناى جسد الى الابد باقى و مخلّد و در معرفت كنه و حقيقت آن عقول حكما حيران و افهام حكما سرگردان و اكثرشان به عجز و قصور معترف و حديث شريف «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» را از قبيل تعليق به محال شمرده، يعنى چنانچه معرفت انسان حقيقت نفس خود را محال است همچنين معرفت پروردگار از اين شمار است و آيه مباركه(وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَ مَاأُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِيلاً)(اسراء،٨٥) هم شاهد مطلب مى باشد. و بالجمله روح انسانى بنابر مختار غزالى و فخر رازى و اعاظم حكماى الهيين و اكثر متكلّمين اماميّه، مانند شيخ مفيد و علاّمه حلّى و خواجه طوسى و غيرهم، از قبيل جواهر مجرّده و نه به سمت جزئيّت و نه به طريق حلول داخل بدن نبوده و از صفات جسميّت مبرّا و منزّه بوده و تعلّق آن به بدن به عنوان تدبير و تصرّف است و بس. و مرگ هم عبارت از انقطاع همين تعلّق و كشف حقيقت آن درباره غير بارى از ممتنعات بلكه مى توان گفت كه روح حيوانى و نباتى هم ـ كه عبارت از قوه حس و حركت و قوّه نشو و نما باشد ـ مجهول الحقيقه و كشف آنها در حق غير پروردگار از جمله محالات در شمار است.
روح اعظم ـ روح انسانى[ر.م] و روح القدس.
روح الامين ـ لقب جبرئيل.
روح انسانى ---> روح.
روح توتيا ـ شبه[ر.م].
روح حيوانى ---> روح.
روح القدس ـ جبرئيل است كه اسامى پارسى آن در «جبرائيل» مذكور افتادند و از راه تكريم به «قدس» ـ كه به معنى طُهر است ـ اضافه داده اند، مانند حاتم الجود و مقصود روح مقدّس و حاتم جواد است. و بالجمله روح القدس در نزد نصارى يكى از اقانيم ثلثه]ر.م [است.
روح الله ـ لقب خاص حضرت عيسى ابن مريم(عليه السلام) كه از راه تشريف و تكريم به حضرت بارى اضافه شده، همچو: شهرالله و بيت الله و نظاير اينها چنانچه درباره حضرت ابوالبشر(عليه السلام) (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى)(حجر، ٢٩) فرموده و گويا وجه امتياز و مزيّت اختصاص خلقت آن لطيفه ربّانى است در اين دو محل شريف به غير مجراى عادى و به خلاف قانون طبيعى، به عكس ساير ارباب ارواح كه خلقت آن در ايشان موافق عادت و مرسوم طبيعى است.
روح معظّم; روح مكرّم ـ جبرئيل.
روح نباتى ---> روح.
روح النّبيذ ---> آلكول.
روحانى ـعلاوه بر آنچه در «جن» و ماده ١٢ «حروف» مذكور افتاد و علاوه بر معنى اصطلاحى كيميايى كه زيبقجيوه است، در شرح قاموس[ر.ض] گويد: چيزى است كه در آن روح باشد و جمع آن روحانيّون است و در قطرالمحيط[ر.ض] هم بعد از اين ترجمه گويد كه الف و نون آن زائد و منسوب به روح است و نسبت آن سماعى بوده و چيزى ديگر بدان قياس نشود مگر در جايى كه بزرگى منسوب را كه از اعضا باشد اراده نمايند، همچو: صدرانىّ و در جنات الخلود[ر.ض] گويد كه روحانيّون افضل از ملائكه و سه نوعند:
١. حَمَله عرش: كه هشت نفرند، چهار به صورت ملك و چهار ديگر به صورت بنى آدم و شير و گاو و خرس كه از براى جنس خود دعا كنند و عرش را ٣٦هزار پايه و در هر پايه ٧٠هزار كنگره و بر هر كنگره هزار بار هزار مقابل سماوات و ارض و بهشت است بر دوش گرفته.
٢. ملكوت اعلى: كه موكّل بر كنگره هاى عرشند.
٣. ملكوت اسفل: كه موكّل بر سرادقات[سراپرده ها ] عرش كه ٦٠٠هزار سرادقه است مابين هريك هفتادهزار ساله راه است.
و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد كه روحانيّون يكى از فرق ضالّه و معتقد هستند بر اينكه اين عالم مصنوع صانعى قديم بوده و وصول به محيط دايره جلال و جمال او در منتهاى عجز و از طوق بشر خارج و تقرّب به درگاه او بهواسطه روحانيانى حصول يابد كه از صفات رذيله مطهّر