قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٦
نوعى از انگور خوش مزه و تارها و ريسمان هايى است كه استادان نقش بند نقش جامه هايى را كه مى بافند، بدان بندند و رشته و ريسمانى كه نجاران در بريدن تخته بدان نقش اندازند.
زيچك ـ (چو ديگر) مبار[ر.م] و بريان فقرا[ر.م].
زيچيدن ـ بيرون آوردن و بيرون كشيدن.
زيد ابن عمرو ـ ]زيد بن عمرو بن نفيل بن عبدالعزى القرشى العدوى، از حكماى جاهلى و پسر عموى عمر بن خطاب بود. او اسلام را درك نكرد ولى از عبادت بت ها اكراه داشت و بر دين ابراهيم خداى را عبادت كرد (لغت نامه دهخدا)[.
زيدان ـ(چو ميدان) ناحيه بزرگى است از اعمال اهواز و يا موضعى است در كوفه و يا نام قصرى است.
زيدر ـ (چو حيدر) در گنج دانش[ر.ض گويد: در راه خراسان از يك فرسخى ميان دشت به طرف شاهرود پستى و بلندى است تا از دهنه زيدر خارج مى شود و در خارج زيدر در يك فرسخ و نيمى ميامىدر استان سمنان ] در دهنه طرف دست راست، قلعه زيدر است كه حاجى ميرزا آقاسى[آخرين صدر اعظم محمدشاه قاجار ] درستش كرده و اين دهنه زيدر سابقاً جاى مخوفى بوده كه بهواسطه راهزنى تراكمه دهشت مسافرين در اينجا معروف بوده و از تواريخ و سير معلوم مى شود كه زيدر سابقاً شهرى بوده مشهور و تا اوايل قرن هفتم هجرى آبادان و معمور و به مرور دهور در فتنه مغول و حوادث ديگر نابود و زيروزبر گرديده و خواجه نورالدين محمد ـ كه به فاضل زيدرى معروف و اديبى بوده لبيب و از مقرّبان سلطان جلال الدين خوارزم شاه قرن ٧هـ ـ به همين ديار منسوب و از اشعار او است:
«بيا ساقى كه شد عالم دگرباره خوش و رنگين *** به فرّ خسرو اعظم الغ سلطان جلال الدين». زيدك ـ (چو زيرك) ريدك[ر.م].
زيدى ـ (چو خيلى) هريك از آحاد فرقه زيديّه[ر.م] است.
زيديون ـ (ل) به يونانى، انار است.
زيديّه ـ عنوان يكى از فرق شيعه كه به زيد ابن على ابن حسين ابن على ابن ابى طالب ـ سلام الله عليهم ـ منسوب و به فرموده طريحى[ر.ض]، همين زيد را كه در كناسه نام محله اى است كوفه مقتول و مصلوب گرديد، امام دانسته و هر كسى را كه از آل فاطمه(عليها السلام) عالم و صالح بوده و خروج به شمشير نمايد، امام مفترض الطاعه دانند و در غياث اللغات[ر.ض] گويد: به عقيده زيديّه، امامت نماز، غير اولاد على(عليه السلام) را نشايد و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] در تحت عنوان «زيديّه» گويد كه از جمله شعب غلات شيعه و يكى از ٧٣ فرقه امت مرحومه كه به زيد مذكور منسوب و با تصديق ائمه اربعه خودشان را مذهب خامس اعتبار كرده و از اصحاب كرام حضرت خيرالانام كسى را غير از معاويه مورد طعن و دق ندانسته و به نام جاروديّه و سليمانيّه و صالحيّه به سه شعبه منشعب بوده و اوّلى گويد كه حضرت على(عليه السلام) وصىّ بلافصل حضرت خاتم(صلى الله عليه وآله)بوده لكن حق او ضايع گرديد و دويّمى معتقد مى باشند بر اينكه امت محمدى(صلى الله عليه وآله) با وجود حضرت على(عليه السلام) به سايرين بيعت كرده و ازاين رو به خطا افتادند و سيّمى هم با دويّمى موافق، فقط در عثمان توقف دارند. و در بستان الياحة[ر.ض] گويد: فرقه زيديّه به نام ابتريّه و جاروديّه و صالحيّه و جريريّه و يعقوبيّه و ابريقيّة و عقبيّه و يمانيّه و محمديّه و طالقانيّه و قمريّه و زكيّه و حبشيّه و حنيفيّه و صباحيّه به پانزده شبعه بوده و جمله ايشان در فروع به قياس و استحسان عامل و در اصول با معتزله هم عقيده و به عصمت امام قائل نبوده و امامت را مخصوص على(عليه السلام)و اولاد على(عليه السلام) دانسته و نصرت هريك از آل فاطمه(عليها السلام)را كه دعوى امامت كرده و به كتاب و سنت دعوت نمايد، لازم شمرده و اكنون سه فرقه از ايشان موجودند:
١. صالحيّه يا ابتريّه: كه به رجعت اموات قبل از قيامت قائل و به حسن ابن صالح منسوب و حضرت على(عليه السلام) را بعد از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) افضل مردمان دانسته و امامت را مخصوص آن حضرت انگاشته و گويند چون خودش ترك امامت نمود خلافت بر شيخين درست شده و صحابه مخطى بودند و در حق ايشان ساكت بوده، نه مدح گويند و نه قدح.