قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١١٣
جنى ـ (چو صبى) به عربى، ميوه از درخت چيده و هر چيز پنهانيده و عمده فنون رمل پيدا كردن پنهانيده وگفتن نيّت شخص است كه اوّلى را «جنى گويى» و دويّمى را «ضميرگويى» گويند.
جنيبت ـ (چو غنيمت) امير آخور و اسب يدك.
جنيد ـ(چو كُمَيل) شهرى است در نواحى نهروان كه اكنون ويران است و هم لقب سعيد ابن عبيد از اكابر صوفيّه كه او را خزّار و قواريرى و زاهد مى خواندند; اصلش از نهاوند و مولدش بغداد و وفاتش در ٢٩٨ هجرى و قبرش در شونيزيّه قبرستان معروفى در بغداد و شيخ عصر خود و به نوشته بعضى، ٣٠ دفعه پا پياده حج كرده بوده است و به نوشته احمد رفعت[ر.ض، سلسله طريقت وى بهواسطه سرى سقطىزاهد قرن ٣هـ و معروف كرخىزاهد قرن ٢هـ و داود طايىزاهد قرن ٢هـ و حبيب عجمىزاهد قرن ١ و٢هـ و حسنِ بصرىزاهد قرن ١هـ ] به حضرت على(عليه السلام) اتّصال دارد.
جنين ـ (چو امير) پوشيده شده خصوصاً بچّه شكم مادر و سفره كوچك و قلب و وسط هر چيز و (چو كُمَيل) مصغّر جنّت و به معنى بهشت كوچك و قصبه اى است جنّت مشام از بلاد شام كه مردمانش عرب و شافعى مذهب و بانى آن يهود ابن يعقوب بوده.
جنيور ـ(چو رسيدن) پُل صراط.
آيين بيستودوّيم