قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٩٩
مثل قبّه و بر آن خيوط رشته هاى باريك سفيد شبيه به موى و پر از تخم و به شيرازى «گل ادبه» گويند و امّا دويّمى كه «كبير» نيز گويند برگش بزرگ تر و كم بوتر از جبلى و منبت آن كنار آب ها و جاهاى نمناك و به پارسى به «عنبر بيد» موسوم و مستعمَلْ، قسمِ اوّل است.
جعفر ـ(ر) نهر بزرگ و نهر كوچك و شتر مادّه بسيار شير.
جعفرآباد ـ نام چند موضع در عراق و فارس و غيره مى باشد كه هيچ يك قابل توصيف نبوده و اشهر آنها بلوكى است، مابين قم و قزوين واقع و به ٢٠ قريه مشتمل مى باشد.
جعفرى ـ نام قصرى است كه متوكّل عباسى در قرب سامره بنا كرده و هم نباتى است خوردنى معروف كه به تركى «مغدانوس» و به فرانسه «پرسيل» گويند و برگش مانند كرفس بستانى است و رجوع به «هوم» هم نمايند.
جعفريّه ـ محلّه اى است در سمت شرقى بغداد و نام دو موضع است در مصر و نام يكى از شعب معتزله كه يكى از ٧٣ فرقه امّت مرحومه و علاوه بر عقيده اسكافيّه[ر.م]، سارق يك حبّه قند را خارج از ايمان دانسته و بعضى فسّاق را برتر از مجوس و زنادقه پندارند و ايشان تابعان جعفرابن حرميّه اند.
جعفى ـ (چو پشتى) پدر قبيله اى است در يمن و در مقام نسبت نيز جعفى گويند.
جعل ـ (چو لعل) آفريدن و برگردانيدن و (چو قفل) چيزى كه از براى كردن كارى مزد معيّن نمايند و (چو سخن) مرد سياه و زشت و ستبر و گنده و جانوركى است سياه معروف كه «سرگين گرادنك» و «خزوك» نيز گفته و به هندى «كهروله» ناميده و به عربى «خُنفساء» خوانده و اهالى ما «پِس پِسلى» نامند و بيشتر در سرگين ها و خاكروبه ها و پاى هاى ديوارها به هم مى رسد و ظاهر آن است كه جعل غير از خنفسا بوده و در تحفه[ر.ض] هم گويد كه جعل نام پارسى قسم بزرگ خنفساء است.
آيين چهاردهم