قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٩٥
كنند و (چو تند) جزو و در اصطلاح نجومى، همان درجه است مثلاً مى گويند: جزء اجتماع يا استقبال، يعنى درجه اى كه در آن اجتماع[ر.م يا استقبالر.م] واقع شده و يا جزئى از فلك، يعنى موضعى از فلك كه بر حسب مقياس علميه در درجه و دقيقه و ثانيه اى واقع است.(عر)
جزئى ـ (ر.ف) و رجوع به «جزوى» هم شود.(عر)
جزاير ـ جمع جزيره و شهرى است ميان مغرب و افريقيّه كه به آثار قديمه و بناهاى عجيبه مشتمل مى باشد و هم مملكتى است زيبا در ساحل بحر ابيض[درياى مديترانه ] در سمت شمالى افريقيا كه به اراضى وسيعه مشتمل و عدّه نفوس آن در حوالى ٣ مليون و بيشتر مسلمان مى باشند و به «مغرب زمين» هم رجوع شود.
جزاير بحر محيط ـ نام ديگر قطعه اوقيانوسيّه است.
جزاير خالدات ـيا جزاير سعادت; جزيره هايى است كه در جانب غربى ملك سودان واقع و تقريباً ٢٠٠فرسخ طول آنها و از ساحل بحر محيط غربى اقيانوس اطلس تا آنجا ١٠درجه فاصله و سابقاً آباد و معمور و اكنون خراب و در آب مغمور و خالى از سكنه مى باشد و چنانچه از مقدّمه دويّم از «اقليم» اشاره نموديم، مبدأ طول بلد در اصطلاح منجّمين قديم از همين جزاير است و رجوع به «بحر مغرب» هم نمايند، و در كشف القناع[ر.ض] گويد جزاير خالدات از جمله جزاير افريقا بوده و آن ٧ جزيره اصليّه است كه مقدار ٢٠٣٠٠٠ نفس در آن ساكن و در اطراف آن چند جزيره كوچك و جميع آنها تابع اسپانيا است.
جزاير سبعه ـ نام عمومى هفت جزيره است در بحر ابيضدرياى مديترانه كه تماماً در تحت اداره دولت يونان بوده و ازاين رو به جزاير يونانيه نيز موسوم و اسامى اكنونى و قديمى آنها را با عدّه نفوسشان ذيلاً مى نگارد:
اسامى كنونى اسامى قديمه نفوس
قورفو قوركيرا ٧٥٠٠٠
پاقسوس پاقسون ٧٠٠٠
ايوماورو لوقاويا ٨٠٠٠
پياكى ايتاكا ١٣٠٠٠
كفولونيا سفاله نى يا سفالونى ٦٣٠٠٠
زانطه زاكينطوس ٥٥٠٠٠
چريغو كيترا يا چوقه ١٩٠٠٠
جزاير سعادت ـجزاير خالدات[ر.م] است.
جزاير يونانيّه ـ جزاير سبعه[ر.م].
جزد ـ (چو يزد) جراسك[ر.م].
جزدر; جزدره; جزده ـ (چو صفدر و دلبر و بنده) تَزلب]ر.م [و دُردى ته نشين مايعات و ته نشين روغن.
جزر ـبر وزن و معنى گَزَر و معرّب آن است و (بر وزنسرد) رجوع به «مَدّ» شود.
جزش ـ (چو خَجِل) جزيدن[ر.م] و اسم مصدر آن.
جزع ـ به عربى، بر وزن و معنى فزع و آه و زارى و عدم تحمّل و(بر وزن صبر) قطع كردن و بريدن، خصوصاً آنچه به عرضى باشد و (هم بر وزن صبر و هند) به نوشته قطر[ر.ض]، خرزمهر و سنگ كانى يمانى است كه سواد و بياض داشته باشد و در تحفه و مخزن[ر.م] فرمايند كه سنگى است از يمن و حبش خيزد و بعضى شبيه به چشم با طبقات و خطوط مستدير سفيد و زرد و سرخ و سياه و بعضى صفايحى و ذوطبقات رنگارنگ بر روى هم و به هر قسم كه آن را بتراشند الوان و طبقات آن ظاهر مى شود و به طبخ دادن به نوعى خاص الوان آن خوب ظاهر و برّاق و با روغن مى گردد و مانند عقيق كه به طبخ رنگين گردد و صفايحى به شكل نگين و غير آن را «جزع»، و مدوّر و اشكال ديگر ملوّن به الوان را «باباغورى» و سياه و سفيد آن را «سليمانى» و شفّاف و برّاق ملوّن به الوانِ زرد و سبز را «عين الهُرّ» و به هندى «لهسينه» نامند.
جزغ; جزغال; جزغاله ـ (چو هند و امسال و امساله) تَزلب[ر.م].
جزك ـ (چو فلك) علّتى است در مرغان كه از بن پر تا استخوان سوراخ كند.
جزمازج ـ (چو بدحالت) معرّب گزمازگ[ر.م].
جزو ـ (چو عضو) به عربى، معروف و پاره و مقدارى از هر چيز را گويند كه به پارسى «پاره» و «بهره» و «برخ» و