قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٣
جوشنده از گوشت و روغن و غيره به هم رسد و بخارى كه از پاره شدن همين آبله مى جهد.
تيرگان ـ (چو ميهمان) چنانچه در «تير» اشارت نموديم، نام روز سيزدهم تيرماه كه در اين روز بعد از استيلاى افراسيابپادشاه توران بر ايران و متحصّن بودن منوچهرهفتمين پادشاه پيشدادى در قلعه تركستان [نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى ] صلح كردند به شرط اينكه يك كس از لشگر منوچهر به همه نيروى خويش تيرى بيندازد و افراسياب راه يك تير پرتاب را به منوچهر داده و جاى افتادن تير سرحد باشد. پس حكما از روى حكمت تيرى ساخته و آرش آن را بر كمان نهاده و در وقت طلوع آفتاب از جبال تبرستان مازندران و نواحى اطراف آن به طرف مشرق انداخت. بعد از فحص بسيار آن تير را در كنار آب آمورود جيحون در آسياى مركزى يافته و همان جاى را سرحد نمود و پارسيان از ذلّت رهايى يافته و آن روز را عيد كرده و جشن نموده و به «تيرگان» موسومش داشتند، چنانچه جشن مذكور را نيز «جشن تيرگان» نامند و به نوشته فرهنگ جهانگيرى[ر.ض، جشن آبريزان ر.م] را هم «تيرگان»گويند.
تيرم ـ (چو بى رخ و بى غم) بانوى بزرگ.
تيره ـ مرغ عكّه[ر.م] و آب گل آلود و تاريك و ريزه ريزه و سياه فام و به تركى، ريسمان است.
تيره بخت ـبدبخت.
تيره دست ـدنيا و عالم و روزگار.
تيره دل ـملول و متكدّر و آب و شراب.
تيره گِل ـ آب و شراب دُردآميزكدر.
تيره مغاك ـ اين عالم جسمانى.
تيريز ـچاپوق[ر.م] جامه و بال و پر مرغان.
تيريل ـ به تركى، فقير و محتاج است.
تيز ـ هر چيز قاطع و برّان و به صدا آوردن دهان و صداى حزينى كه از مقعد برآيد.
تيزپا ـ تند رونده.
تيزتيب; تيز دادن ـ باد باصدا از راه پايين آوردن.
تيز گرديدن ـ قهرآلود و خشمگين شدن.
تيزمغز ـ مردم زودفهم و تند و تيز كه زود از جا برآيد.
تيزهوش ـ مردم زودفهم و زيرك است.
تيزاب ـيا جوهر شوره; كه «اسيدنيتريك» گويند، جسمى است جامد كه در كارخانجات مى سازند و اوّل شخصى كه آن را ساخت جابر عرب[جابر بن حيّان، شيمى دان قرن ٢هـ ] بوده كه از مشاهير ارباب صنعت است ليكن آنچه در صنايع معمول است، عبارت است از تيزاب مشهور متعارفى كه آبدار خالص و به فرانسه «اسيد ازتيك» و مايعى است بى رنگ و گاهى داراى رنگ ليمويى بسيار روشن مبخّر در هوا و بوى گزنده داشته و مى توان آن را جزو مسموم قتّاله محسوب داشت و غير از طلاى متعارف و طلاى سفيد، جميع فلزّات را حل كرده و با آنها مركّب گردد، و محلّ استعمال اين بسيار زياد و در استخراج معدن و حكّاكى مس و فولاد و رنگرزى و زرد نمودن ابريشم و غيرها مستعمل است. و يك قسم از تيزاب است كه از اسيد ازتيك و اسيد كلريدريك مخلوط و طلا و طلاى سفيد را نيز حل نموده و به سبب قوّه حلاّله در استخراج معدن محل استعمالات عديده دارد و اين قسم را «تيزاب فاروق» و «تيزاب سلطانى» و«تيزاب طلاخوار» نيز ناميده و به فرانسه «اُرِگال» يا «اورِگال» گويند.
تيزاب سلطانى; تيزاب طلاخوار; تيزاب فاروق ---> تيزاب .
تيزك ـ (چو ديگر) تره تيزك[ر.م] و مصغّر تيز.
تيزنا ـ محل تيزى شمشير و مانند آن.
تيزوير ـ تيزهوش و بسيار تيز و صاحب تيزى.
تيزى ـ تازى [ر.م] و تاجيك [ر.م] و زنجبيل و تيز بودن.
تيزى باخَرز ـ نغمه اى است از موسيقى.
تيزى راست ـ نام ديگر نغمه كردانيه[ر.م].
تيزيدن ـتيز بودن و تيز دادن[ر.م].
تيژ ـ خباك[ر.م].
تيسفون ـ نام قديمى شهر مداين[ر.م] است.
تيش ; تيشه ـ افزار معروف نجّار و غيره.
تيشه بر پاى خود زدن ـ بر هم زدن و ضايع كردن كاروبار خود.