قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٢
تيباش ـ مكر و حيله و عشوه و غمزه.
تيبت ـ (چو طينت) به تركى، قماشى است نرم و پشمينه.
تيبر ـ (ل) رجوع به «روما» شود.
تيپى ـ به تركى، رمق و باد و برف.
تيت ـ به تركى، حركت خفيفه.
تيتال ـ فريب و چاپلوسى است.
تيته ـ گوشت نرم زائدى كه گاهى در اندرون پلك چشم و گاهى در بيرون آن برآمده و مانند توت سياه آويزان و گاهى به سرخى مايل و گاهى به سياهى گراييده و گاه است كه خون هم از آن جارى است.
تى تى ـ تتى[ر.م] است.
تيج ـ تير كمان و ياى زه كمان حلاّجى و تيجيدن[ر.م] و امر و فاعل از آن و تار و نخ ابريشم و پنبه اى كه آن را با دست از هم بگشايند و ريزه هاى پنبه كه به هنگام حلاّجى كردن آن بر سر و ريش استاد حلاّج بچسبد.
تيجان ـ به عربى، جمع تاج.
تيجيدن ـ پيچيدن و فشاردن.
تيخ ـ هر چيز سرتيز.
تيخال ـ آشيانه مرغان و جانوران.
تيداك ـ يهودى است.
تير ـ دكل و كرباس و عطارد و گل نرگس و شكوفه خرما و بافته مورى [ر.م] و هر چيز مرغوب وممتاز و كريش [ر.م]و تار و نوعى از مار و ضيق و تنگ و گلوله توپ و تفنگ و موى و رشته و تاريك و تيره و تيريز[ر.م] جامه و مرغى است شبيه به طاووس ماده و بهر و حصّه و نصيب و قسمت و عظمت و شوكت و قدر و مرتبه و جلالت و تاب و طاقت و امان و مروّت و خشم و غضب و صولت و هر چيز برابر در تركيب و صفت و فصل خزان و صاعقه و طوفان و صحرا و بيابان و به معنى معروف كه همراه كمان است و هر چوب راست را نيز گويند، مانند چوب سقف خانه و شاهين ترازو و مانند آنها و نام ماه چهارم سال هاى شمسى هم هست كه عبارت از بودن آفتاب است در برج سرطان و روز سيزدهم يا هفتم ماه مذكور را نيز گويند، چنانچه در «تاريخ جلالى» و «تاريخ فرس» مذكور افتاد و در اين زمان تيرماه جلالى تقريباً مطابق ٣٠ جوزا و تيرماه فرس ـ كه «قديم» نيز گويند ـ موافق ١٩ يا ٢٠ عقرب مى باشد كه بنابر قاعده مذكوره در «آبان» روز جشن پارسيان است و يا به جهتى ديگر جشن نمايند كه در «تيرگان» مذكور گردد و نام فرشته اى است موكّل بر ستوران و به تدبير امور و مصالح ماه تير و روز آن و نام شهرى هم هست از بيروت كه در اين زمان صور نامند.
تير افگندن ـ طعنه زدن و نفرين كردن.
تير بردن ـ تير انداختن.
تير بند ـ كمرىكمربند است كه از چند رشته پشم شتر بافته و شاطران بر ميان بسته و بر يك سر آن زهگير و خلالدان و غيره آويخته و زنگ ها را بدان نصب كنند.
تيرِ تَخش ـ تير هوايى[ر.م] است.
تيرِ تظلّم ـ آه و نفرين مظلومان.
تير تيماج ـ وردنه و اوخلو[ر.م].
تير چرخ ـ تير گردون[ر.م] و چيزى است مانند تير هوايى[ر.م] كه از آهن ساخته و پر باروت كرده و آتش زده و به جانب دشمن سر دهند، چنانچه در هندوستان معمول است و به هندى «بان» گويند.
تير سَحَر ـ نفرين سحرى و روشنى صبح كاذب و آه دردناك و سوزناك سحرى.
تير شهاب ---> شهاب.
تيركش ـ تركز[ر.م] و تيرانداز.
تير كشيدن ـ تير انداختن.
تير گردون ـآفتاب و عطارد و حوادث آسمانى.
تيرماهى ـ گزرهويج وزردكهويج و نوعى از انگور و نام دوايى است.
تير هوايى ـ تير آتش بازى از فشنگ و غيره.
تيراژه ـ (چو شيرازه) قوس قزح رنگين كمان.
تيراست; تيرست ـ (چو پيشْ دست و بى دست) عدد ده و صد و يا سيصد.
تيرك ـ (چو زيرك) مصغّر تير[ر.م] و به معنى نبض و درد وجستن درد در اعضا و آبله مانندى است كه در ديگ