قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٠
تونگ ـ (چو تند) تبيره[ر.م] و كوزه سرتنگ و گردن كوتاه معروف كه «كماس» و «كماسه» و «كراز»هم گويند.
تونگر; تَوَنگو; تَوَنگوى; تَوَنگه ـ بر وزن و معنى تبنگر و تبنگو و تبنگوى و تبنگه.
تونل ـ به فرانسه، نقب تحت الارض، خصوصاً آنچه از براى مرور راه آهن در زير كوه ها مى كنند.
تونه ـ (چو روزه) چلّه [ر.م] جولاهان بافندگان.
تونى ـ گلخنى]رجوع به «گلخن» شود[ و منسوب به تون آتشدان حمام و پست طبع و زبون و دزد و عيّار و مفسد و مكّار و راهزن و كنّاس [ر.م] و خيانت و افساد.
تووه ـ (چو روزه) جفت، مقابل فرد.
توه ـ (چو فرح) تباه و نشتر[ر.م] و (چو كوه) توى [ر.م] و تووه[ر.م].
توى ـ جشن و مهمانى، خصوصاً زفاف و عروسى و قيماق[ر.م] و اندرون خانه و دهان و غيره و ته و لاى و پرده.
توى برتوى ـ ته برته و لاى برلاى و پرده برپرده و پى درپى و دنبال يكديگر و مردم سر در خود و حرام توشه و هزار خانه[ر.م] گوسپند.
توى سرگان ـ تويسرگان[ر.م] است.
توى شير ـ آش شيربرنج معروف.
توىوسرگان ـ تويسرگان [ر.م] است.
تويج ـ(چو كودك) گياه لبلاب[ر.م].
تويسرگان ـ كه گاهى رسماً توى سرگان نوشته و گاهى واوى هم در ميان دو كلمه علاوه نموده و بيشتر تخفيفاً تسرگان گويند، قصبه و قلعه اى است در كمال خوبى و آبادى در سمت شمالى نهاوند و مابين آن و همدان، و غلات و ميوه جاتش فراوان و ارزان و مردمانش تاجيكفارس و باادب و شيعه مذهب و تقريباً صد پاره قريه معموره مضافات آن جزو ايالت همدان است.
تويك ـ (چو كودك) مخزن و گنجينه و مصغّر توى[ر.م].
تويل ـ (چو خليل) مردم دازطاس و (چو مُحيل) تارك سر و بالاى پيشانى و علامتى كه صيّادان برپا كنند تا نخجير از آن رميده و به سوى دام آيد.
تويه ـ(چو كوزه) قوس قزحرنگين كمان.
آيين بيستوهفتم