قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٥٩
است ـ اشتقاق يافته. چون اهالى اسپانيولاسپانيا ابتدا اين نبات را در آن شهر كشف نمودند، پس نيكوتنام كه در ١٥٦٠ ميلادى ـ مطابق ٩٦٨ هجرى ـ كه سفير فرانسه در پرتقال بود، سبب ادخال تنباكو به اوروپا گرديد و ازاين رو آن را «نيكوتينيا» نيز گويند. و در مخزن الادويه[ر.ض گويد كه قريب به سيصد سال است كه تنباكو به هم رسيده و دوصد و كسرى است كه شيوع تمام يافته و باعث شهرت آن در هند و ايران و توراننواحى ترك نشين آسياى مركزى، گروه پرتكيشر.م از نصارى است كه از ينگى دنيا به دست آورده و برگ آن را بدان ممالك برده، پس به بلاد ديگر منتشر گرديد، به طورى كه هيچ مملكتى و قريه و بلدى نباشد كه آن را به سموطبه بينى كشيدن و سَفوف داروى خشك كوبيده و يا به خوردن جرم آن و يا به سمت كشيدن به غليان و يا به طرق ديگر آن را استعمال ننمايند، اگرچه بهواسطه نقل كردن از بلاد ديگر و بذل كردن قيمت عالى بوده باشد. و بدو شيوع آن در ايران در عهد شاه عباس ثانى هفتمين پادشاه صفوى در قرن ١١هـ ] و در هندوستان در اواخر اكبرشاه هندىسوّمين پادشاه تيمورى هند در قرن ١٠ و ١١هـ و اوايل جهانگيرشاه چهارمين پادشاه تيمورى هند در قرن ١١هـ بوده و به چندين اقسام مى باشد. و در تحفه[ر.ض فرمايد كه ظاهراً تنباكو قسمى از ماهى زهرج جبلىنوعى گياه دارويى ] است كه «قلومس» نامند، زيراكه در ماهيت به قسم سيّم آن شبيه و در سمّيّت ماهى مشابه آن مى باشد و قسم سيّم قلومس را هم تعريف كرده اند به اينكه برگش مثل برگ كرنبكلم و از آن درازتر و با اندك رطوبت چسبنده و ساقش زياده بر ذرعى و با اندك زغب[ر.م] و تخمش در غلافى مايل به سياهى است، و مؤيّد ديگر اينكه در زمان بقراطپزشك يونانى در قرن ٤و ٥ق.م گياهى را معيّن كردند كه جهت رفع وبا در خندق اطراف شهر دود كردند و ازاين رو وبا در هيچ كس اثرى نكرد و آن گياه قسمى از قلومس بود و اين اثر با تنباكو، هم مى باشد چه در هر بلدى كه تنباكو شيوع يافته وبا به تدريج كم شده. والله اعلم بحقائق الأمور و رجوع به «قلومس» هم شود.
وبالجمله تنباكو از داخل در معالجه بعضى امراض داخلى و از خارج در پاره اى امراض جلدى معمول و مداومت كشيدن آن در تمام ممالك شايع و جويدن برگ آن و انفيه غبار آن در بعضى بلاد، متعارف و در اشخاصى كه عادى به آن نيستند، از استعمال مقدار زياد آن اتّساع حدقه با سياهى چشم و دوار سرگيجه و ضعف و عطالت و كسالت و كثافت ذهن و نقصان باه و حافظه وقوّه هاضمه و ضيق النفس و حالتى شبيه به اغما با تهوّع و قىّ و اسهال و رعشه و برد اطراف عارض گردد و اثر آن در بدن انسان بهواسطه عادت كمتر شود. و از تنباكو جوهرى كشند كه ماده عامله آن است و آن را «نيكوتين» نامند.
تنباكوى هندى ـ نباتى است سبز زردرنگ كه داراى طعمى گزنده و بويى فى الجمله مهوّع و قدرى شبيه به تنباكو كه در انگلستان و ممالك متحدّه امريكا مى رويد و در فرانسه نيز زراعتش نمايند و به زبان عوام اين ممالك «گياه آسِم» مى نامند.
تنبان ـ(چو گلدان) زيرجامه و شلوار، خصوصاً شلوار چرمى كشتى گيران.
تنبد ـ (چو تنبل) فعل مستقبل تنبيدن[ر.م] و (چو گندم) مركّب است از «تن» به معنى جسم و «بد» به معنى كل و همه يعنى جسم كل، چنانچه «روان بُد» نفس كل است.
تنبسه ـ (چو مدرسه) فرش قالى معروف.
تنبَسيدن ـ تنيدن[ر.م] و تنبيدن[ر.م].
تنبك ـ (چو اندك و دختر) كباده[ر.م] و تبنك[ر.م].
تنبل ـ (چو گندم و بلبل) مكر و حيله و جادو و(چو سندل) مسخره و كاهل و بيكار و هيچ كاره كه «كتنبر» و«كتنبل» و«وارخد» هم گويند.
تنبليت ـ (چو عندليب) نيك نام و يك لنگ بارو بار كوچكى كه بر بار بزرگ بندند و گاهى بر پشت چاروا گذاشته و بر آن سوار شوند و آن را «تمليت» و«تمبليت» هم گويند.
تنبور ـ سازى است مشهور.
تَنبوك ـ تنبك [ر.م].
تَنبول ـ كباده[ر.م] و تنبل[ر.م] و برگ پان[ر.م] و قلعه اى است