قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٥٤
نور و ضيا ـ كه در ظرف مدّت يك ثانيه مسافت هفتادهزار ساعت طى مى كند ـ قوّه الكتريكيّه اسرع ودونده تر از آن است و ممكن است كه بهواسطه همين تلگراف الكتريكى در كمتر از ثانيه اى از يك طرف عالم با طرف ديگر صحبت نمايند.
تلگراف بى سيم: در صفحه ٢٥٧ از مجلّه سال دهم الهلال[ر.ض] گويد كه تلگراف بى سيم در ظرف چهار سال از مخابره مسافت دو ميل به مخابره دوهزار ميل، موافق لوحه ذيل متدرّجاً ترقّى كرده:
اوّل تجربه در سال ١٨٩٧: ٢ ميل.
دويّم تجربه در سال ١٨٩٩ كه مابين فرانسه و انگلتره وقوع يافته: ٣٢ ميل.
سيّم تجربه باز در سال فوق: ٦٠ ميل.
چهارم تجربه در سال ١٩٠٠ كه مابين بلجيكا و انگلتره وقوع يافته: ١٠٠ ميل.
پنجم تجربه در سال ١٩٠١: ٢٨٧ ميل.
ششم تجربه در سال ١٩٠١ كه مابين كورنول و نيوفوندلاند وقوع يافته: ٢٠٠٠ ميل.
تلگراف مصوّر: در صفحه ٢٧ از همان مجلّه گويد كه در اين اواخر تلگرافى ايجاد كرده اند كه شكل و صورت طرف را مانند صوت او نقل دهد و كرّات به تجربه رسيده و هم در صفحه ٢٥٦ از همان مجلّه گويد كه دكتور سلفستر آلتى موسومه به «سبكتروغراف» اختراع كرده كه چون آن را به آلت تلفون اضافه نمايند، متكلّم به آن آلت را ممكن باشد كه صورت مخاطب خود را در پيش روى خود مجسّم ببيند، بلكه گاه است كه غرفه مسكونه او هم ديده باشد و همين هنر خود را در محضر جمعى از اشراف نمايش داده، پس گويد: ممكن است كه همين آلت به مجرّد اتّصال به يكى از سيم هاى تلگراف هم معمول گردد.
تلف ـ (چو شرف) تكس[ر.م] و به عربى، معروف است.
تلفك ـ (چو اندك) قالب زرگران.
تلفن ـ (چو مخزن) گلولاى و (به كسر اوّل و ضمّ ثالث) مخفّف تلفون است.
تلفون (tإlإphone)ـ به فرانسه، آلت نقل صوت معروف كه به پارسى، «دورگو» گفتن خالى از مناسبت نيست و حقيقت آن، آلت معروفى است كه بهواسطه آن دو نفر كه از همديگر دورند، صحبت مى نمايند بدون اينكه يكديگر را ببينند و در ١٢٩٣هجرى ايجاد شده و كم كم رو به بالا رفته و چنانچه در «تلغراف» مذكور داشتيم، تلفون مصوّر اختراع گرديده، بلكه موافق آنچه در مجله سال دهم الهلال[ر.ض] گويد، گاه است كه زنگ تلفون از منزل شخصى در غياب او به صدا آيد و حال آنكه مخابره فورى با خود وى لازم باشد، پس بهواسطه اينكه آن امر فورى شخصى در عهده تعويق نماند، بعضى از ارباب فنون كهربائيّه آلت تلفون مشتمل بر فونوغراف اختراع كرده كه غياب صاحب منزل را با رمز و اشاره فهمانده و بهواسطه همان فونوغراف اخذ صوت كرده و بعد از عودت صاحب منزل بدو اظهار دارد.
تلك ـ (چو خشك) لوبيا و (چو خشت) زنجبيل تروتازه و (چو كشك) تلخ و زرورق و نوعى از قماش و (چو مِخَك) زعرور[ر.م] و جامه ترليك[ر.م] و درخت سيب صحرايى و (چو فلك) سبلت بركنده و مرد ريش و سبيل ريخته و شخصى كه بُروت سبيل او پر و گنده باشد و رجوع به «طلق»شود.
تلگراف (tإlإgraphe) ر تلغراف.
تلگرام (tإlإgramme)ـ ]اخبار و مطالب ارسال شده يا دريافت شده به كمك دستگاه تلگراف(لغت نامه دهخدا)[.
تُلُمبه ـ ]اسبابى كه بهوسيله آن هوا يا گاز يا مايعى را از جايى به جايى منتقل سازند(لغت نامه دهخدا)[.
تلمن ـ (چو بددل) بينى.(ند)
تَلميح ـ در اصطلاح ارباب بديع، عبارت از آن است كه به فحواى كلام به مثلى ساير و يا به شعرى نادر و يا قصّه مشهوره اشارت كنند بى ذكر آن:
«حكايت شتر و ماهتاب و اعرابى *** شنيده ام كه شنيده است شاه بنده نواز». تلميد; تلميذ ـ (چو دلگير) به نوشته قطرالمحيط[ر.ض]، تابع و زيردست و متعلّم و طالب علم و كسى كه به قصد تعلّم،