قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٩٥
نداشته و پارسى بودنش هم از دو جهت درست نباشد مگر اينكه سهو از كاتب بوده و به عوض سين سعفص، ثاد ثخذ نوشته باشد و با اين همه در كتب لغات عربيه موجوده در نزد حقير هم اثرى از سعلب به دست نيامد و ظاهر آن است كه مخفّف و محرّف نام عربى مذكور خود باشد.
سعود ـ (چو ورود) يمن و سعادت و در اصطلاح نجومى، نام منزل بيستوچهارم از منازل ٢٨گانه ماه است كه علامت آن دو ستاره است از جنوب تا شمال به مقدار يك ذراع از يكديگر دورند و ازآن رو كه در حالت طلوع آن سرما شكسته و هوا ميل به اعتدال نموده و بدين واسطه سعادت آن بيشتر باشد، عرب آن را «سعدالسّعود» نيز گويند و رجوع به «دلو» هم نمايند.(عر)
سعوط ـ (چو هبوط) چيزى را در بينى كشيدن و (چو عمود) هر چيزى كه در بينى كشند، مايع باشد يا جامد و به نوشته تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض]، تنها اوّلى را گويند.(عر)
سعى ـ (ر) سخن چينى و قصد و اراده و دويدن و راه رفتن و در تحصيل امرى اهتمام كردن.(عر)
سعيد ـ (ر.ف)نيك بخت.(عر)
سَعير ـ (ر) آتش افروخته و نام جهنّم.(عر)
آيين شانزدهم