قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٨٩
سَريد ـ (ق) بادپيچ[ر.م] و جامه غوك[ر.م] و ماضى قريب از سريدن[ر.م].
سَريدن ـ (ق)سراييدن.
سَرير ـ (ق) قوس قزح رنگين كمان و ولايتى است كه غار كيخسرو سوّمين پادشاه كيانى آنجا است ودر مراصدالاطلاع [ر.ض گويد: موضعى است از يمامهدر جزيرة العرب و يكى ديگر از بلاد كنانه ر.م] و هم دشتى است در نزديكى كوه عريف از مغرب و مملكت بزرگى است در دو فرسخى شهر سمندر از باب الابوابباكو كه يك راه آن به بلاد خزر رفته و ديگرى به اراضى ارمنيّه مى رود و غير از اين دو، راهى ديگر ندارد و به عربى، اورنگ تخت شاهى و سلطنت و زير گلو كه به سر متّصل است.
سرير آسمان ـ بنات النّعش[ر.م].
سريرافراز ـ نام شهرى است و غارى كه كيخسروسوّمين پادشاه كيانى به درون آن رفته و غايب شد، در نواحى آن شهر است.
سرير چرخ; سرير فلك ـ بنات النّعش[ر.م].
سريره ـ (چو سليقه) قلب و امر باطنى و سرّى و فطرت و طبيعت.
سَريرى ـ (ق) منسوب به سرير [ر.م] و نام پادشاه سريرافراز[ر.م].
سَريز ـ (ق) سريسه[ر.م] و به فرانسه، گيلاس.
سَريسه ـ (ق) قوس قزحرنگين كمان.
سريش ـ (چو دِلير) بد و زبون و ناله و فغان و سريشم [ر.م] و هم به نوشته برهان [ر.ض]، گياهى است كه در تازگى و سبزى پخته و با ماست خورده و در خشكى آرد كرده و در چسبانيدن چيزها معمول دارند و در تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض] فرمايند: آن بيخى است غير بيخ خنثى]ر.م [زيراكه ساق خنثى كوتاه و كوچك و گلش سفيد و ساق سريش بلندتر و عريض تر و برگ و بيخ آن قوى تر و گل آن سفيد مايل به سرخى و ثمر آن مستدير و زمخت و تندطعم مى باشد، ليكن از مبحث «قوبا» از قانون شيخ الرئيس نقل است كه سريش ريشه خنثى است.
سريشم ـ (به كسر اوّل و ثانى و رابع)كه به عربى «غيرى» و به تركى «ياپوشقان» و به هندى «سريش» و به فرانسه «ژلاتين»(كول) و به لاتينى «گلوتينوم» و به يونانى «كولاّ» نامند، چيزى است چسبنده و لعابى كه به طبخ، چسب و غلظت يافته و بدان وصل اجسام كرده و به يكديگر مى چسبانند و چنانچه روشن خواهد شد، آن را بيشتر از پوست حيوانات ترتيب دهند و مراد از مطلق آن سريشمى است كه از پوست گاو سازند، بعد از آن سريشم ماهى و بعد از آن آنچه از نشاسته گندم ترتيب دهند و در پزشگى نامه[ر.ض] گويد: از اثر متمادى آب جوش در انساج حيوانى، خصوصاً عظام استخوان ها و غضاريف غضروف ها آن توليد يابد و در تجارت چندين قسم از سريشم متداول است كه بهواسطه اصل و بهواسطه درجه خلوص و از جهت موقع استعمال با هم اختلاف دارند:
١. سريشم خالص كه به شكل ورقه هاى بسيار نازكى است دراز و سفيد و شفاف و از غضروف استخوان هاى گوساله و پوست تازه ساير حيوانات جوان اخذ نموده و در ساختن كپسول و تصفيه شراب و پوشاندن حبّ به كار برند و در مملكت چين از اجزاى سفيد گورخر يك قسم سريشمى سازند موسوم به «هپپوكول» يعنى سريشم اسب كه اهالى اين مملكت «هوكياك» نامند.
٢. سريشمى است كه از جوشاندن قراضه پوست حيوانات حاصل مى كنند و به شكل ورقه هاى نازك زردرنگى است كه قدرى كدرند و يك قسم از اين سريشم است كه «سريشم قوى» و «سريشم ژيوه» و «سريشم پاريس» ناميده و به شكل ورقه هاى بزرگى است سياه و سطبر كه در صنايع استعمال نمايند.
٣. سريشم ماهى كه نوعاً از ماهى بينى دراز استورژوننامى كه در تحفه[ر.ض] و مخزن]ر.ض [«خنزيرالبحر» ناميده و درازى اش از ٣ تا ٥ متر بوده و در رودخانه وولگا و ساير رودخانه هاى بزرگ درياى خزر و درياى سياه فراوان مى باشد، به دست آرند و بهترين اين قسم آن است كه سفيد و نيم شفاف بوده و داراى سطح صاف و تشعشع مرواريدى باشد و گاهى سياه و ابلق نيز باشد و از امثال