قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٨٥
و برّاق و خالص از آميختگى چيزى غريب و بى رنگ و كدورت بوده و بسيار صلب نباشد و زود شكسته گردد و بهترين طرق استعمال اثمد آن است كه ريزه ريزه نموده و به مقدار نخود و باقلا در دنبه گوسفند و اگر نباشد در پرده چربى كه بالاى شكنبه بز و گوسپند مى باشد، پيچيده و در ظرف آهنى يا سفالى بر آتش بسوزانند كه مشتعل گردد، پس برآورده و پاك شسته و مدتى در برف يا يخ يا آب سرد پرورده نمايند، پس با گلاب يا عرق رازيانه يا آب برگ تازه آن يا آب برگ گشنيز تازه يا آب برگ گل شقايق يا آب خالص و يا با هرآنچه لايق و مناسب باشد، بر سنگ سماق مانند غبار سوده خالص به تنهايى و با آنچه مناسب دانند از احجار و ادويه نباتيّه و مرواريد و غيرها استعمال نمايند.
سرمه اختفا ـ سرمه خفا[ر.م].
سرمه اصفهانى ر سرمه.
سرمه بيدارى ر سرمه عجايب.
سرمه جن ر سرمه مخفيّات.
سرمه چوب ـ ميل كوچكى كه بدان سرمه در چشم كشند.
سرمه خاك بين ـ سرمه اى بوده كه خسروپرويزپادشاه ساسانى در قرن ٦ و٧م داشته و هركس كه در چشم كشيدى تا يك سال يك گز عمق زمين را بديدى.
سرمه خزاين ـ يا سرمه دفاين; به نوشته ارباب سيميا[ر.م]، آن است كه لسان زاغ و قلب هدهد را در سايه خشكانيده و سحق كرده مى سايند و با عسل آميخته و بدان اكتحال نمايد، خزاين زير زمين به نظر وى درآيد و به طريق ديگر بگيرد و گربه سياه خالص را كه مخلوط به لونى ديگر نباشد، در خانه ببندد تا نيك گرسنه شود. پس ده سير روغن گاو طوعاً و كرهاً بر وى بخورانده و سرازيرش آويخته و ظرفى در محاذات وى نهد تا آن روغن از حلقش فرو چكيده و در آن ظرف رود. پس آن را در زير كاسه دود كرده و آن دوده را در چشم كشند، كُنوز و دفاين را معاينه بيند و مخفى نماند كه همه اينها از منهيّات اسلاميّه است.
سرمه خفا ـ هم به نوشته اهل سيميا[ر.م]، آنكه پيه كفتار را در چشم كشند كه هرجا رود، خواه شب باشد يا روز، كسى او را نبيند و به طريق ديگر بگيرد مراره ]زَهره [خرگوش و چشم گربه سياه و سرمه سوده و هر سه را بعد از جفافخشك شدن و سحقساييدن اوّلين با يكديگر بياميزد و اين نام ها را بر پوست آهو نوشته و آن را ميان سرمه دانى گذارند، فوراً اثر آن به سرمه خواهد رسيد. از آن سرمه در چشم مى كشى، كسى تو را نبيند و اسماء طلسم اين است: بسم الله و بالله مارد و ماء و مادله ماطمطه
.
سرمه خولان ـ حُضض[ر.م].
سرمه دفاين ـ سرمه خزاين [ر.م] است.
سرمه سليمانى ـ اثمد[ر.م]; رجوع به خود «سرمه» شود.
سرمه سودان ـ چشميزك[ر.م].
سرمه عجايب ـ آن است كه مراره زَهره گربه سياه و خون خروس را خشك كرده و ساييده و در چشم كشد كه عجايب بسيار و غرايب بى شمار مشاهده نمايد و يا اينكه همين سرمه را با پوست هليله زرد مسحوق ساييده و منخول الك كرده آميخته و در چشم كشيده و بخسبد كه مطلوب را معاينه بيند، و همچنين هركه خواهد دفاين و احوال غايب و مانند آنها را در خواب بيند، هريك از ميعه[ر.م] و شحم]پيه [زبكفتار و خون كبوتر خشكيده را برابر عجين كرده و شب بدان بخور سوزد و به طريق دويّمى مذكور معمول دارد و بخوابد كه مطلوب را معاينه بيند و اگر چشم راست گرگ را خشكانيده و ساييده و در چشم كشد بيدار مانده و در خواب نرود، نه در سفر و نه در حضر و نه سواره و نه پياده و اين را «سرمه بيدارى» و «كحل السّهر» گويند و رجوع به «سرمه مخفيّات» هم نمايند.
سرمه فارسى ر عنزروت.
سرمه قرائت ـ خون هدهد را گرفته و در سايه خشكانيده و نرم ساييده و بدان اكتحال سرمه كشيدن نمايد كه هر نوشته را شب بى چراغ مى خواند.