قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٧٢
آتش ظاهر نشده بود، هوشنگ از هوش رفته و بعد از افاقت با سه تن همراهان خود بسيار شاد شده، گفتند: اين نور خدا است كه دشمن ما را هلاك كرد. پس به سجده رفته و آتش را قبله خود نموده و شيوه آتش پرستى در ميان پارسيان شيوع يافت و ازاين رو در همان روز جشن بزرگى كرده و شب آن را «شب سده» نام داده و خود آن جشن را هم «جشن سده» نام كردند، كه «سده» به لغت ايشان آتش بلندشعله را گويند و يا بهواسطه سد تن بودن همراهان وى بوده است. و به هر تقدير كلام حكيم فردوسى هم تصديق مى نمايد كه واضع جشن سده هوشنگ بوده است:
«شب آمد برافروخت آتش به كوه *** همان شاه در گرد شاه آن گروه
يكى جشن كرد آن شب و باده خورد *** سده نام آن جشن فرخنده كرد
ز هوشنگ ماند اين سده يادگار *** بسى باد چون او دگر شهريار» و به زعم بعضى، وضع اين جشن سده منسوب به فريدونششمين پادشاه پيشدادى است كه پس از تسلط بر ضحّاكشخصيت پليد اسطوره اى كسان او را نيز به فراخور حال هريك سياست مى كردند تا آنكه ارمائيلنام، طبّاخ وى، را كه مردم را كشته و مغز سر ايشان را بدو دادى، گرفته و خواستند كه سياستى شديدتر در حق او معمول دارند. طبّاخ عرضه داشت كه هر روز يكى از آن دو كس را كه به من مى دادند تا مغز سر ايشان را به ضحّاك بدهم، آزاد كرده ام و اينك آزاد كردگان من پناه به كوه دماوند برده اند. بايد در مقابل اين مردمى پاداش نيك به من عنايت شود. فريدون با لشگر خود در شب متوجه آن كوه شدند كه ايشان را به شهر آورند. راه را گم كرده و بفرمود تا آتش ها برافروختند. پس آن مردم گريخته به طرف آن آتش متوجه شده و گروه انبوهى از آزاد كردگان آن طبّاخ گرد آمدند و ازاين رو فريدون در آن شب جشنى كرده و شادى ها نمود و آن طبّاخ را هم مِهمُغان نام داد، يعنى بزرگ گبران و ديگر هر سال در اين شب آتش افروخته و جشن كرده و آن را «جشن سده» نامند كه در زبان ايشان آتش بلندشعله را گويند.
سدى ـ (چو على) غوره خرما.
سِدير ـ مخفّف خطّى سه دير[ر.م].
سديس ـ (ل) قصر و كوشگكاخ سه گنبدى.
سديو ـ (ل) نام ديوى بوده كه انگشتر حضرت سليمان(عليه السلام)را دزديده بود.
آيين دهم