قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٧١
امكان است، از آن راه است كه آنجا مجرّد وحشت و محض دهشت و حيرت است كه يكى از معانى «سدر» مى باشد.(عر)
سدره نشينان ـ ملائكه مقرّبين است.
سدكام ـ (چو فرهاد) از روى ضرورت چيزى از ديگرى طلب كردن و با كاف پارسى، درگاه است.
سدگاه ـ (ق) درگاه.
سدگيس; سدگيش ـ قوس قزحرنگين كمان.
سدم ـ (چو قلم) اندوه با ندامت و (چو سبك) آخرين عدد صد.
سدوس ـ (چو عروس) نيله[ر.م].
سدوم ـ (چو ستون) نام دارالسّياسه بهرام گورپانزدهمين پادشاه ساسانى در قرن ٥ م بوده كه چون در آنجا مى نشسته به قتل هركسى كه اوّل به نظرش آمدى فرمان دادى تا آنكه روزى اعرابى را ديده و به كشتن وى اشارت داد. اعرابى سبب پرسيد. گفت كه ديدن تو مرا نامبارك است و گفت كه ديدن تو هم مرا شوم افتاد. بهرام متأثّر گرديده و آن آيين منحوس را موقوف داشت و (چو هبوط) حاكم ظالم و نام قاضى شهر لوط(عليه السلام) كه فتوى به جواز لواط داده بوده و هم نام يكى از قراء لوط(عليه السلام) كه به نوشته برهان قاطع[ر.ض]، مياه و اشجار آن بسيار بوده و در اين زمان مقلوب گرديده و در زمين آن گياه و علف نروييده و مفروش به سنگ هايى است كه گويند بر قوم لوط باريده بوده است و در مراصدالاطلاع[ر.ض] گويد: سدوم از اعمال حلب و يكى از بلاد معروفه و معموره قوم لوط(عليه السلام) بوده و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد: سدوم نام پنج ناحيه از اراضى وسيعه موسومه به عدور يا عمور از ارض كنعان مى باشد كه چهار ديگر هم به ادوم و سبا و صاعير و بارع مشهور و جملتان آن نواحى خمسه در قرآن مجيد به نام مؤتكفات مذكور و حضرت لوط(عليه السلام) در ٣٥٥٨ خلقتى ـ مطابق ٢٠٣٦ مقدّم ميلادى ـ به تمامى آنها مبعوث گرديد، ليكن مواعظ و نصايح آن حضرت كارگر نيفتاده و به جهت عدم انزجار از شنايعى كه قبلاً ارتكاب داشتند، مستحقّ عذاب الهى شده و خودشان هلاك و تمامى ممالك مذكوره ايشان كه در جاى درياى معروف به بحر لوط بوده اند، خراب گرديدند.
سده ـ (چو جثّه) درب خانه و سايبان بالاى آن و چيزى كه داخل خيشوم قسمت داخلى بينى و توى بينى شده و از نفوذ چيزى ديگر كه از گلو به طرف بينى آمده و يا از بينى به طرف گلو رود مانع گردد(عر) و (چو مزه) درخت آغال پشه[ر.م] و آتش شعله كشنده و نام يكى از دهات اسپهان و يا به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، سه قريه متصل به يكديگر است از نواحى آن كه هر سه مشتمل بر باغات فراوان بوده و يكى پريشان و دويّمى بنى اصفهان و سيّمى خوزان نام دارد و گويا بدين معنى مخفّف «سه ده» باشد و بالجمله سده نام جشنى هم هست كه پارسيان در روز دويّم يا دهم بهمن ماه معمول داشته و خود آن روز را نيز گويند و كيفيت اين جشن چنان است كه پارسيان در اين روز جشن كرده و آتش افروخته و سلاطين ايشان مرغان و جانوران صحرايى را گرفته و دسته گياهى بر پاى آنها بسته و آتش در آن گياه زده و در هوا و صحرا سر دادندى. و واضع اين جشن كيومرث پيشدادىنخستين پادشاه پيشدادى بوده كه چون سه تن از اولاد او در اين روز به حد رشد رسيدند، همه ايشان را كدخدا كرده و بدان روش جشن كرده و آن جشن يا خود آن روز را بدين اسم مسمّى داشتند و يا ازآن رو كه عدد اولاد آدم در همين روز به سَد رسيد، آن را جشن كرده و بدين نام اختصاص يافت و يا به مناسبت آن است كه فاصله ميان آن روز و نوروز سلطانى پنجاه شب و پنجاه روز است. و بعضى گويند كه واضع اين جشن هوشنگدوّمين پادشاه پيشدادى ـ كه پسر سيامك فرزند كيومرث پيشدادى و يا پسر چهارمينِ حضرت ابوالبشر(عليه السلام) است ـ مى باشد بهواسطه آنكه با سَد كس به كوه اصطخر فارس رفته و در آنجا مارى ديد و چون هرگز مار نديده بود تعجّب كرده و گفت: جميع جانوران مطيع ما، آدميان، هستند الاّ اين جانور كه اطاعت ما نمى كند. پس سنگى به جانب مار انداخته و آن سنگ خطا كرده و بر سنگ ديگر خورده و آتش از آن برخاسته و بر خس و خاشاك افتاده و مار را بسوخت و چون تا آن زمان از سنگ