قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٦٠
ستاييدن ـ آفرين و تحسين و دعا و ثنا و ذكر خير كردن و ايستادن و شنا كردن.
ستبر ـ (چو درنگ) فربه و غليظ و بزرگ و گنده.
ستبرناى ـ بزرگى و گندگى.
ستبره ـ (ق) ستبر، اِفراداً و تركيباً.
ستخ ـ (چو خَجِل) راست و سهى[ر.م].
ستخر ـ (چو درنگ) يا استخر; كه معرّب آن سطخر و اسطخر و صطخر و اصطخر و با تقديم راء بر خاء در همه آنها مى باشد، به معنى آبگير و تالاب و بركه بزرگ و هم شهرى است در فارس كه به جهت اهميّت و اشتمال به پاره اى فوايد ديگر، به نقل اجمالى كلام بعضى از اهل فن مى پردازيم: در برهان[ر.ض] گويد: قلعه اى است مشهور در فارس بنا كرده جمشيدچهارمين پادشاه پيشدادى كه به جهت اشتمال تالاب بزرگى بدين اسم موسوم گرديده و به نوشته مراصد[ر.ض]، فارس از پنج ناحيه تشكيل يافته كه اصل و بزرگ ترين آنها ناحيه استخر است و به نوشته آيينه جهان نما] ر.ض[، شهرى بوده بزرگ و بنا كرده جمشيد، طول شرقى آن «لح ل» و عرض شمالى آن «ل» و بعد از آنكه جمشيد خود آن و عمارتى را كه در آن است، بنا نهاد در روز اوّل حَمَلفروردين مبتهج و مسرور و بر چهار بالش سلطنت و سرور تكيه زده و بساط نشاط گسترده و آن روز را «نوروز سلطانى» نام نهاد و اين است كه تا حال معمول ايرانيان گرديده و در آن روز جشن كرده و آن را اوّل سال خود شمارند و در اين عصر بناى اين شهر از عمارت بى بهر است. و به نوشته مورّخين عثمانى، استخر شهرى بوده قديم و جسيم به مسافت ٥٣ يا ٦٠ كيلومتر از شمال شرقى شيراز كه در زبان يونانيان به پرسه پولى يا پرسپوليس (مدينه فارس) موسوم و قديماً از بلاد عظيمه و معموره ايران و پايتخت ملوك مديا[ماد ] بوده و در ١٢٦٤ خلقتى ـ مطابق ٣٣٠ مقدّم ميلادى ـ خودبه خود و يا از طرف اسكندر رومى، چنانچه در «تخت جمشيد» اشاره نموديم، محترق گرديده و آن شوكت ديرينه هم بر هم خورد و ازآن رو كه مقابر ملوك نامدار در آنجا بسيار و ستون هاى عجيب الخلقه در آن بى شمار است، گاهى به چهل منار هم موسوم گردد و از خطوطى كه به قلم پهلوى در پاره اى احجار آن مشاهده مى شود، مكشوف توان داشت كه مدتى پايتخت ساسانيان هم بوده و در اوايل دوره اسلام هم بس معمور و جسيم بوده است تا در قرن ٧ و٨هجرى از طرف اعراب منهدم و خراب و اكنون خرابه هايش باقى و نهر بند امير[ر.م] از كنارش جارى و در خارج شهر در بالاى كوه خرابه هايى به نام چهل منار و تخت جمشيد موجود مى باشد كه سراى ملوك قديم فارس بوده اند و ستون ها و هياكل و ساير آثار محيّرالعقول در آنجا بسيار و خرابه هاى آتشگده بزرگى هم پديدار است كه بين العوام به مسجدسليمان اشتهار دارد و اين شهر در عهد خلافت عمر در ١٨ هجرى به دست ابوموسى اشعرى و عثمان ابن عاص مفتوح لشگر اسلام بوده و ازآن رو كه در نزد مجوس به غايت محترم و مقدّس بوده و بدين واسطه در مقاومت اسلاميان و نقض عهد ايشان اصرارى وافى داشتند، اكثر ابنيه آن پايمال و لگدكوب لشگر اسلام گرديد، بازهم در خودى خود شهرى بزرگ و معمور بوده تا در اواخر قرن ٤ هجرى در عهد صمصام الدوله ديلمى، امير قتلمش ابن اسرائيل سلجوقى و ملك قادر، برادر سلطان الب ارسلان، تعاقب يكديگر لشگر بى حد كشيده و آن شهر خرّم را به يك باره ويران كردند:
«آن مصر مكرمت كه تو ديدى خراب شد *** و آن نيل مرحمت كه تو ديدى سراب شد»
و بالجمله اين شهر به نام بانى خود، ستخر ابن تهمورس و يا ستخر ابن كيومرث، موسوم گرديده و يا خود كيومرث نخستين پادشاه پيشدادى بنايش گذاشته و هوشنگ دوّمين پادشاه پيشدادى بر عماراتش افزوده و تهمورس سوّمين پادشاه پيشدادى در وسعتش كوشيده و جمشيد به انجامش رسانيده و يا خود جمشيد اساسش گذاشت، چنانچه ده و چهارده فرسخ عرض و طول داشته و سه قلعه محكمى بر سر بلندى سر كوه كه خرّاطى شده مى نمايد، ساخته اند كه يكى به قلعه استخر موسوم و ديگرى به قلعه شكسته مسمّى و سيّمى به قلعه شكوان يا شنكوان يا سنگوان يا