قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٤٩
سبوس ـ (چو عمود و نگون و خروس) رجوع به «نخاله» شود.
سبوسه ـ سبوس[ر.م] و كرمى كه در جو و گندم افتد و ريزه چوبى كه از دم ارّه جدا شود و خشكى است مانند سبوس كه به سبب يبوست مزاج در سر آدمى پيدا شود.
سبيبه ـ (چو سليقه) موضعى است در افريقيا و يكى ديگر از قيروان در تونس.
سبير ـ(چو دِلير) به نوشته آيينه جهان نما[ر.ض]، نام يكى از ولايات شمالى آسيا كه شمالاً به بحر منجمد شمالى و شرقاً به بحر محيط غيرمتلاطم و غرباً به اوروپا و جنوباً به ممالك چين محدود و اكثر مردمانش بت پرست و بعضى ديگر هواپرست و قليلى مسلمان و در اصطلاح جغرافيايى، به روسيه آسيايى موسوم و به نام جديد و قديم به دو قسم مقسوم مى باشد: اما اوّلى عبارت از ولايات ميان كنكاز و رود ارس مى باشد كه شيروان در كشور آذربايجان و گرجستان و ارمنستان بوده و اصلاً از ايران مى بوده و الآن ضميمه ممالك روس و باكو و تفليس و كِتانيز و ايروان از بلاد مشهوره اين سامان است، و اما دويّمى ـ كه سبير اصلى نيز گويند ـ قريب به چهارصد سال است كه پيدا شده و پيش از آن در نظر ارباب سِيَر، غيرمكشوف بوده و بهترين معادن روسيّه هم در همين ولايت و پوست خز و سنجاب و سمور در آنجا موفور و از دويست سال متجاوز مى باشد كه به تصرّف روسيّه آمده و آبوهوايش به شدّت سرد و زمستانش طولانى و سرما و تابستانش بر عكس آن و سباع و حيوانات وحشى در اين حدود، نامعدود و خرس سفيد و روباه سياه هم پيدا و اراضى آن غيرمثمر و لم يزرع كه از كثرت برودت، زراعت ممتنع الاّ در بعض جهات غربى آن كه اندك زراعتى غير از گندم به عمل آيد. و از بلاد مشهورش تُبُلُسك، اَركوتِسك، كائيدشهو تُمُسك مى باشندسبير همان سيبرى است.
سُبيريا ـ سبير[ر.م] است.
سبيل ـ (چو ذليل) راه و طريق، خصوصاً راه واضح و روشن و به معنى سقّاخانه و بناى مخصوصى كه در سر راه ها ساخته و از آنجا از براى متردّدين آب مهيّا و آماده نمايند و هم آبى كه در طرق و شوارع در مشربه ها گردانيده و مجّاناً به مردم مى دهند و گاه است كه مجازاً در مطلق خيرات و مجّانى دادن هم اطلاق نمايند و اينكه در عرف عامه به معنى موى شارب گرفته و بر وزن دِليرش خوانند بلكه گاهى به سوى شيطانش اضافه داده و «سبيل شيطان» گفته و از آن حلتيت[ر.م] قصد نمايند، مأخذى ندارد. بلى چنانچه اشاره نموديم، سبلت به همين معنى آمده.
سبيل شيطان ---> سبيل.
سبيوش ـ(چو دلسوز) تخم اسب غول[ر.م].
آيين سيّم