قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٤٥
سبت ـ (به كسر اوّل و ثانى)شبت[ر.م] و(چو پشت) نباتى است شبيه به خطمى و (چو خشت) پوست گاو و مطلق پوست دبّاغى شده و (چو تشت) دهر و روزگار و مرد گران خواب و بسيارخواب و هم نام روز شنبه كه جمعه يهودان است و ازاين رو ايشان را اصحاب سبت نيز گويند.(عر)
سبتاك ـ (چو دلدار) سفيداب.
سبج ـ (چو قمر) معرّب شبه[ر.م].
سبخ ـ (چو خَجِل) به عربى، شوره زار و (چو شكم) نمك و نمكين و (چو تند) خوب و خوش.
سبد ـ (ر.ف) كه «برونده» و «كبار» و «كباره» و «كوار» و«كواره» هم گويند.
سبدچين ـ پساچين[ر.م] و ظرفى كه بقّالان ميوه و انگور در آن گذارند.
سبر ـ بر وزن و معنى سپر، اِفراداً و تركيباً.
سبريغ ـ (چو دلگير) خوشه جو و گندم و خرما و انگور.
سبز ـ (چو قبر) شهر كش[ر.م] و نبات تازه نخشكيده و رنگ آنها كه به تركى «ياشِل» و به عربى «اخضر» گويند و بعضاً رنگ سياه را نيز گويند و هم نام چشمه اى است كه در «چشمه سبز» مذكور افتاد.
سبزآخُر; سبزآخور ـ آسمان و آخورى كه در آن علف تازه و سبز باشد.
سبز اندر سبز; سبز اندر سبزه ـ نهمين سى لحن] ر.م [باربدىنوازنده دربار خسروپرويز.
سبزباغ ـ بهشت و آسمان و بدن آدمى.
سبزبار ـ نام لحنى است از موسيقى.
سبزبال; سبزبالى ـ نوعى از انگور است.
سبزبرى ـفصل بهار است.
سبزبهار ـ نام لحنى است از موسيقى.
سبزپا ـ مردم شوم و بدقدم.
سبزپرى ـ مرد زاهد و اهل ماتم.
سبزپوشان ـ ]مركز بلوك علامرودشت در ناحيه دشتى و همان علامرودشت است(لغت نامه دهخدا)[.
سبزپوشانِ آسمان; سبزپوشانِ بهشت; سبزپوشانِ چرخ; سبزپوشانِ فلك ـ ملائكه و حوران بهشتى.
سبزچينى ـ به نوشته پزشگى نامه[ر.ض، قسمى از نيل ر.م]است كه در اين اواخر به فرنگستان مى آورند و رنگ آن سبز مايل به آسمان گونى است.
سبزخوان ـ آسمان.
سبزدايه ـ بنفشه و گل آن.
سبز در سبز; سبز در سبزه ـ نهمينِ سى لحن ]ر.م [باربدى نوازنده دربار خسروپرويز.
سبزدِه ـ آسمان.
سبززار ـ جاى پر گياه و علف.
سبززاغ ـ دنيا و آسمان.
سبزطاووس; سبزطشت ـ آسمان.
سبزفام ـ سبزرنگ.
سبزقبا ـ در «شق» از تحفه[ر.ض] فرمايد: شقراق مرغى است به قدر فاخته و بدبوى و سبزرنگ كه به پارسى «سبزقبا» گفته و در تنكابن «كراكر» گويند و هم در «ش ق» از مخزن الادويه[ر.ض] فرمايد: شقرّاق و شراق و شرقوق و شرشق كه به عربى «اخيل» هم گفته و به هندى «لتونه» و به پارسى «كاسكينه» و «كاسكنه» و «كاسانه» و «سبزك» و «كلاغ سبز» و به شيرازى «كاسه شكنك» و به اصفهانى «سبزقبا» و به مازندرانى «كراكر» گويند، مرغى است خوش منظر و سبزرنگ به قدر كبوتر كوچك و در جناح آن سياهى و مخطّط به سرخى و سبزى بوده و در بلاد روم و شام و خراسان و نواحى آنها بسيار و حريص و بدخو و دزدِ بچه مرغان ديگر است و از مردم و آبادانى دور مى باشد و بر سر كوه ها آشيانه مى سازد و ليكن بچه در آبادانى برمى آورد و از ازدواج مانع و فرياد بسيار مى كند گويا كه آن را زده اند و از انطاكى[ر.ض] نقل كند طائرى است ملوّن به سرخى و سياهى و سبزى و بسيارخوار و پرشهوت و در خوزستان بسيار و در ميان مرغان به صفت خوك است در ميان چارپايان و صيد غالبى آن كنجشگ و در اشجار و شكاف هاى ديوارها خانه مى سازد و در تابستان ديده مى شود و بدبو و