قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٤٢
ساوآهن ـ سونشبراده آهن كه از دم سوهان بريزد.
ساوُجبلاغ ـ (ر) به نوشته آيينه جهان نما[ر.ض]، موقف حكّام و موطن خيل اكراد مِكرى و از امكنه حاصلخيز آذربايجان است.
ساوذوسيوس ـ (ل) رجوع به «اسكندرانيّون» شود.
ساوس ـ (به كسر واو) مخفّف ساويس[ر.م].
سأول ـ (ل) پايتخت مملكت كره از آسيا است.
ساون ـ (به كسر واو) مخفّف ساوين[ر.م] است.
ساوه ـ (ر) سونش براده طلا و زر و پهلوانى بوده تورانى از خويشاوندان كاموس كُشانىاز پهلوانان شاهنامه كه در دست رستم كشته شد و بعضى گفته كه پادشاهى بوده كه در دست بهرام چوبينهسردار شورشى ساسانى در قرن ٦م كشته شد و هم شهرى است از بلاد قديمه عراقعجم، نواحى مركزى ايران و مشهور آفاق و انجير و انارش ممتاز و مردمانش قديماً سنى شافعى بوده و با مردمان آبه در سر جنگ و جدال مى بوده اند و اكنون تماماً شيعه هستند و آب اين شهر از كاريز و هوايش به گرمى مايل و به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، از بناهاى تهمورس ديوبندسوّمين پادشاه پيشدادى مى باشد و به نوشته بعضى از ارباب سير، نهر ساوه ـ كه سال ها خشكيده بوده ـ در شب ولادت موفورالسعادة حضرت رسالت (صلى الله عليه وآله)بازهم جارى شده و درياچه ساوه كه هر سال كسى را در آن غرق مى كردند تا از طغيان آن ايمن گردند، در همان شب خشك گرديد و بالجمله لفظ ساوه به تركى، مژده و بشارت را گويند.
ساويدن ـ (ر) ساييدن و سوهان كردن.
ساويز ـ (ر) مردم خوش خلق و نيك فطرت.
ساويس ـ ساوين[ر.م] و نخاله و قبا و خلعت بزرگان و هر چيز گران مايه و جامه پنبه آگنده و پنبه حلاجى شده و هم به نوشته ناسخ التواريخ[ر.ض، بيستوچهارمينِ ملوك كلدانىدر بين النهرين در قرن ٨ تا ٦ ق.م كه به روش اسلاف خود به كيش بت پرستى بوده و در ٤٣١٣ هبوطى بعد از پدرش، اطيروسر.م، در بابل جلوس نموده و از كنار عمّان تا حدود گرجستان محكوم به فرمان داشته و در دياربكردر تركيه و نينوادر عراق و روم عَمّانش منصوب و بعد از بيست سال بدرود جهان پُرملال گفته و پسر خود، فارينوسر.م]، را كه از ميان اولادش سمت امتياز داشت، وليعهد خود گردانيد.
ساوين ـ قفسه و سبدى كه پنبه ريسيدنى را در آن گذارند و به نوشته مراصد[ر.ض]، نام موضعى هم هست.
ساهره ـ (چو باكره) جهنّم و بيابان و زمين و يا سطح آن و يا زمين شام و يا زمين مسطّح و يا زمينى است غير اين زمين كه حضرت قادر مطلق در روز قيامت تمامى مردمان را بر روى آن محشور خواهد فرمود و هم به معنى چشمه آبى است كه دائماً جارى باشد و به نوشته مراصد[ر.ض]، نام موضعى هم هست در بيت المقدّس.(عر)
ساهور ـ (چو كافور) كوهى است در مغرب كه معدن سنگ تهمتن است.
ساهويه ـ مردى بوده و يا زنى كه در علم تعبير بى مانند و نظير بوده است.
ساى ـ نوعى از قماش لطيف و امر و فاعل از ساييدن.
سايبان ـ (چو خاوران) خيمه و چادر و چتر معروف و حامى و حافظ و نگهبان.
سايبان سيمابى ـ صبح كاذب.
سايبروج ـ (ل) سيب.
سايد ـ (چو بايد) ريم آهن[ر.م] و فعل مضارع از ساييدن است.
ساير ـ (چو كافِر) به عربى، سير كننده و هم ناحيتى است در حدود مدينه.
سايس ـ (چو حايض) به عربى، سياست كننده و كسى كه تيمار و محافظت اسب نمايد.
سايِس رواق اوّل ـ ماه.
سايس رواق پنجم ـ مرّيخ.
سايس رواق چهارم ـ شمس.
سايس رواق دويّم ـ عطارد.
سايس رواق سيّم ـ زهره.
سايس رواق ششم ـ مشترى.
سايس رواق هفتم ـ زحل.