قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٣٨
پس گويد: و مصطلح آن است كه قسم برّى آن را «سام ابرص» گفته و بلدى آن را «وزغه» نامند كه به پارسى «چلپاسه» است و آن كوچك تر از چلپاسه]ر.م [و شبيه به حردون [ر.م] و با نقطه هاى سياه و سمّيّت آن از سمّيّت چلپاسه كمتر و ملاقات خون آن بر بدن موجب برص و بهترين آن آن است كه در بستان ها مى باشد. و بعضى گفته كه سام ابرص جانورى است تيزرو و موذى و گزنده از جنس چلپاسه كه دست و پاى آن كوتاه بوده و بيشتر در ويرانه ها مى باشد و هر كه را بگزد دندانش در زخم مى ماند.
سام ارم ـ سميرم و رجوع بدانجا نمايند.
سام اندر ---> سمندر.
ساماخچه; سامافچه; ساماقچه; ساماكچه; ساماكى ـ (چو بازارچه و بازارى) گردن بند و پستان بند و سينه بند زنان.
سامان ـ علاوه بر آنچه در «بُردى» اشاره نموديم، به معنى اسباب و آلات و شهر و قصبه و نشانه و اندازه و گروه و جمعيّت و ماملك و ثروت و آرام و راحت و عفّت و عصمت و قدرت و قوّت و سكون و قرار و سرحدّ و كنار، خصوصاً كنار كردو[ر.م] و ممكن و ميسور و ساختن كارها به مرور و رواج و رونق امور و ترتيب و نظام آنها و قريه اى است در بلخ در افغانستان و دهى يا ناحيه اى است از سمرقنددر ازبكستان يا اصفهان و هرآنچه كارد و امثال آن را بدان تيز كنند و هم نام مخصوص يكى از قبايل تركان كه قديماً به سابران و ساميان موسوم بوده و سامان محرّف آن مى باشد و هم عنوان قديمى پادشاهان تركستان نواحى ترك نشين آسياى مركزى و نام جد عالى ملوك آل سامان كه نسبش به بهرام چوبينه[سردار شورشى زمان ساسانيان ] منتهى و بهواسطه رياست ناحيه سامان به نام همان ناحيه موسوم و نُه تن از اخلاف او در مدت صدسال در خراسان والى و حكمران بوده اند كه با تاريخ هجرى جلوسشان ـ كه در اوايل دوره عباسيان بوده است ـ نگارش مى يابد:
١. اسماعيل ابن احمد ابن اسد ابن سامان كه مؤسّس دولت سامانيّه است ٢٨٧
٢. احمد ابن اسماعيل ٢٩٥
٣. نصر ابن احمد ٣٠١
٤. نوح ابن نصر ٣٣٠
٥. عبدالملك اوّل ابن نوح ٣٤٣
٦. منصور اوّل ابن نوح ٣٥٠
٧. نوح ثانى ابن منصور ٣٦٥
٨.منصور ثانى ابن نوح ٣٨٧
٩. عبدالملك ثانى ابن نوح ٣٨٩
و اين عبدالملك ثانى، آخرين ملوك سامانيّه، بعد از نه ماه سلطنت مغلوب سلطان محمود غزنوى شده و هنوز سال سلطنت او به آخر نرسيده بود كه وفات نموده و به فوت او دولت سامانيّه منقرض گرديد. الملك لله الواحد القهّار.
سامتيك ـ (ل) نام قديمى يكى از السنه قديمه اقوام آسياى غربى كه از سلاله سام ابن نوح منشعب بودند و به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، اين لسان قديم شبيه به لسان عرب بوده و حكم مى توان نمود بر اينكه زبان هاى عبرانى و سريانى و كلدانى و فنيكهفنيقى و قبطى و مصر قديم بعد از ملاحظه پاره اى لغات آنها از همين زبان سامتيك مأخوذ گرديده اند.
سامر ـ(چو كافر) سامرا و اسم فاعل از «سَمَرَ» به معنى افسانه گفتن و حديث راندن در شب; يعنى كسى كه اين چنين باشد و كسان همچنانى را نيز گويند كه اسم جمع است و مجلس كذايى ايشان را هم گويند.
سامِرا; سامِراء ـ كه سامره و ساءَمَن رَاى و ساءَمَن را و سُرَّ مَن را نيز گويند، شهرى است شهير در ساحل شرقى دجله واقع و از اقليم رابع و اطرافش واسع و به مسافت ٧٥ ميل و به مساحت ديگر ٥٠ كيلومتر از شمال غربى بغداد و بنابر مشهور، بنا كرده معتصم عباسى كه در ٨٤١ ميلادى ـ مطابق ٢٢٧ هجرى ـ اساسش گذاشت و قديماً ولايتى را كه همين شهر از بلاد آن است باطانه و صبططيّه مى گفته اند و مدفن حضرت على هادى و حسن عسكرى(عليهما السلام) هم كه امام دهم و يازدهم مفترض الطاعه هستند، در همين بلده شريفه و مزار صغار و كبار مى باشد و به نوشته بعضى، پس از آنكه بغداد گنجايش عسكر معتصم نداشته و همين شهر