قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٣١
مجموع آن هرچه باشد تاريخ جلوس پادشاه مابعدى خواهد شد و از اين راه به ذكر تاريخ جلوسشان نپرداختيم. و ترجمه اجمالى بعضى از ايشان در محل خود مذكور افتاده و ان شاءالله تعالى به شرح حال سايرين هم در موقع ترتيبى خود خواهيم پرداخت.
ساسان آباد; ساسانوار ---> سبزوار.
ساسانيان ---> ساسان.
ساستا ـ (چو پارسا) ديوى است از تابعان اهرمن.
ساسر ـ (چو مادر) نى و قلم و سار و سارج[ر.م].
ساسم ـ (چو قاسم) زنيان[ر.م و نانخواهر.م].
ساسى ـ گدايى كردن و گدايى كننده.
ساطريون ـ (چو آذرگون) جفت آفريد [ر.م].(نان)
ساطِل ـ معرّب ساتل[ر.م] است.
ساطور ـ (چو كافور) آلت آهنين معروف قصّابان كه گوشت را بدان پاره كنند.(عر)
ساع; ساعات ـ جمع ساعت[ر.م] است.
ساعات محترقه ---> بست.(عربى. عربى)
ساعت ـ (چو حالت) مطلق وقت و زمان اگرچه بسيار اندك باشد، خصوصاً وقت حاضر و بالخصوص ثُلث ثُمن روز و شب كه يك حصّه از ٢٤حصّه شبانروزى مى باشد و به مناسبت همين معنى، آلت معروف وقت شناسى را نيز ـ كه از براى تعيين مقدار وقت و زمان وضع شده و به پارسى «تسو» و «آسمان سنج» و «گردون سنج» گويند و به چندين قسم مى باشد ـ اطلاق نمايند و به نوشته بعضى از ارباب تقاويم، ايجاد آن در ٥١٦ هجرى و ايجاد بغلىجيبى آن در ٩٢٢ هجرى بوده و به نوشته بعضى ديگر از ايشان، ايجاد ساعت آويز در ١٠٦٨هجرى بوده است و بالجمله روز قيامت را نيز ساعت گويند. طريحى[ر.ض] گويد: ساعت جزئى است از اجزاى زمان كه با آن از روز قيامت تعبير نمايند يا به جهت اينكه وقوع آن على الغفله خواهد شد و يا بهواسطه آنكه آن روز با آن امتداد و طولى كه دارد در نزد قادر متعال به مثابه يكى از ساعات خلق است. و در پاره اى آثار دينيّه به لفظ ساعت از قيامت صغرى هم كه بعد از عهد سعادت ظهور حضرت حجة الله الكبرى ـ عجّل الله فرجه ـ است، تعبير نموده اند و در ضمن چند ماده به ترجمه اجمالى معنى اوّلى كه عبارت از ثلث ثُمن شبانروزى باشد، مى پردازيم:
١. گاه است كه روز و شب را روى هم رفته به ٢٤ قسم متساوى قسمت كرده و آن قسمت ها را «ساعات متساويه» و «ساعات معتدله» گويند به جهت دوام تساوى مقدار آنها كه عن قريب مذكور مى شود، يعنى هريك از آن ساعات دائماً و در تمامى ايّام سال برابر يكديگر بوده و مقدار هريك آن قدر است كه فلك الافلاك ١٥ درجه قطع كند زيراكه چون مجموع دور را كه ٣٦٠ درجه است، به ٢٤ قسمت نمايند خارج قسمت ١٥ خواهد بود و گاه است كه هريك از روز و شب را جداجدا به ١٢ قسم مساوى كرده و هريك را «ساعت زمانى» و «ساعت معوّجه» گويند و مقدار هر ساعت به حسب درازى و كوتاهى روز و شب افزوده و مى كاهد. پس از اين حيثيّت كه مقدار اين ساعات در درازى و كوتاهى تابع كوتاهى و درازى روز و شب است، آن را «ساعت زمانى» گويند و از اين جهت كه مقدار ساعات روز با مقدار ساعات شب مختلف است، به حسب اختلاف طول و قصر مَلوَينروز و شب آن را «ساعت معوّجه» نامند و به سبب ارتسام خطوط آن بر آلات قياس رصديّه «ساعت قياسى» نيز گويند. و بالجمله هر ساعتى را ـ معوّج باشد يا مستوى ـ به ٦٠ دقيقه قسمت كرده و هر دقيقه را به ٦٠ ثانيه و هر ثانيه را به ٦٠ ثالثه و هكذا تا به عاشره هرقدر كه حاجت افتد قسمت نمايند و لامحاله دقايق و ثوانى ساعات مستوى با دقايق و ثوانى ساعات معوّجه متفاوت باشد به حسب اختلاف مقدار شب و روز. و در اكثر ربع مسكون عدد ساعات مستويه روز و كسور آن و همچنين اجزاء ساعات معوّجه از وقت گذشتن آفتاب از اوّل جَدىدى تا رسيدن به اوّل سرطان[تير ] روزبه روز در تزايد باشد و در نصف ديگر كه از اوّل سرطان است تا اوّل جدى در تناقص و ساعات شب بر عكس اين باشد و از اوّل حَمَل تا اوّل ميزانمهر عدد ساعات مستويه و عدد اجزاى ساعات معوّجه روز زايد باشد بر مستويه و معوّجه شب و از اوّل ميزان تا اوّل حمل