قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٣
يابد.
ترياقِ جَبَلى ـ نوعى از مخلّصه نوعى گياه است.
ترياقِ روستاق; ترياقِ روستايى ـ سير برادر پياز.
ترياقِ طبيعى; ترياقِ فارسى ـ پازهرپادزهر است.
ترياقِ كوهى ---> مخلّصه.
ترياقِ مجانين ـ گوشت خارپشت كه در صرع و ماليخوليا نافع و كارگر آيد.
تِرياك ـپازهرپادزهر و به معنى معروف كه از كوكنارميوه كپسولى شكل خشخاش مأخوذ است. هرگاه پوست كوكنار را تيغ زنند، مايع تلخ و لبنى شكلى از آن تراوش نموده و به فاصله يك روز و دو روز منجمد گردد و ترياك همان است و خود تركيبات و جوهرياتش از قبيل لُدانم و مُرفين و كُدِئين در طب مستعمل مى باشند. و ترياك را به عربى «افيون» و به فرانسه و لاتينى «اوپيوم» وبه يونانى «اوپيون» يا «مِكونيون» گويند.
ترياكِ غم ها ـشراب است.
تَريامان ـ غافت[ر.م].
تريان ـ (چو دَربان و گريان) ترنيان[ر.م].
تريت; تريد ـ (چو شَريط) ريزه كردن نان در ميان شير و دوغ و آبگوشت و مانند آنها و نان همچنانى را نيز گويند.
تريدن ـ (چو بريدن) رميدن و (چو رَسيدن) تزيدن[ر.م].
ترير ـ (چو حرير) ترساننده.
تريز ـ (چو دِلير) مخفّف تيريز[ر.م].
ترين ـ (چو امين) زمين قات قات و درهم برهم.
تَرينان ـ ترنيان[ر.م].
تَرينه ـ طعام ترخانه[ر.م] و انواع سبزى ها و طعامى است كه با سركه و گوشت مى پزند.
تريو ـ (چو بدبو) تريوه[ر.م] است.
تريوق ـ به لغت يونانى، حيوانات گزنده و سَم دار را گويند.
تريوه ـ (چو خليفه) پارچه و جامه باريك سفيد و راه ناهموار پست و بلند و پشته پشته.
آيين يازدهم