قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٩
نصب نمايند.
ساريقون ـ به يونانى، درمنه[ر.م] است.
ساز ـ رونق امور و ساختگى كارها و تهيه سفر و مكر و حيله و نفع و فايده و سلاح جنگ و مثل و مانند و ضيافت و مهمانى و تحمّل و سازگارى و امر و فاعل از اين معانى و هم آلت طرب معروف كه مى نوازند.
سازِ عود ـ طنبورمانندى است بزرگ كاسه و كوتاه دسته.
سازگار ـ هر چيز دلخواه و موافق مزاج.
سازِ گاو ـ آهنى است كه گاو را بدان رانند.
سازگر ـ سازگار.
سازگرى ـ پرده اى است از موسيقى كه از مقام عراق و صفاهان تركيب يافته.
سازمند ـ هر چيز بانظام و ساخته و آراسته.
سازِ نوروز ـ دوّيمينِ سى لحن [ر.م] باربدىنوازنده دربار خسروپرويز و هم تهيّه و سرانجام عيد نوروز است از اطعمه و اشربه و البسه و غيرها.
سازوار ـ ساخته و پرداخته و سازگار و صاحب ساز و رجوع به «سبزوار» هم شود.
ساز و باز ـ (ع) آشتى و آميزش.
سازور ـ (چو كارْگر) سازوار.
سازان ـ اسم فاعل از سازيدن [ر.م] و به تركى، نوعى از ماهى است كه بيشتـر در آب هاى ايستاده مى باشد.
سازانيدن ـ ديگرى را به سازش واداشتن.
سازش ـ (چو بالش) صلح و آشتى و معاهده و اسم مصدر از سازيدن[ر.م].
سازل ـ (ل) رجوع به «طالوت» نمايند.
سازنده ـ (ر) مطرب و موسيقى و اسم فاعل از سازيدن[ر.م].
سازو ـ (چو بازو) شريت[ر.م] و ريسمان محكمى كه در كشتى بزرگ و چوبِ دار و مانند آنها به كار برند.
سازوباز ـ ريسمان باز.
سازيدن ـ ساختن و راست كردن و درخور آمدن و سرود و نغمه خواندن و سازش نمودن.
ساس ـ لطيف و پاكيزه و به هندى، مادرزن و رجوع به «غسك» هم نمايند.
ساساركِشت ـ تخم انجره[ر.م].
ساساليوس ـ يا سساليوس يا ساليوس يا سيساليوس يا سيسالى; به يونانى يا سريانى، انگدان[ر.م] و يا تخم آن و يا تنها قسم رومى آن كه «كاشم رومى» نيز گويند و در مخزن[ر.ض] گويد: از ادويه اى است كه در ماهيّت آن اختلاف است و اصحّ اقوال ـ كه در تحفه[ر.ض] هم بدان رفته ـ آن است كه نباتى است كه به چهار قسم مى باشد:
١. شبيه به رازيانه و از آن قوى تر و قبه آن شبيه به قبه شِبِتشويد و ثمر آن از انگدان ـ كه «گوله پر» نامند ـ درازتر و تندطعم و بيخ آن زياده بر شبرى يك وجب و در اثر، از ساير اقسام آن قوى تر است.
٢. برگ آن شبيه به لبلاب[ر.م] كبير و از آن درازتر و قبه آن مثل قبه شبت و تخم آن سياه شبيه به گندم و از آن بزرگ تر و تندتر و خوش بوتر از قسم اوّل و تخمش قوى الاثر از ساير اجزاى آن است.
٣. برگ آن شبيه به برگ زيتون و درشت تر و ساق آن درازتر از قسم اوّل و قبّه اش بزرگ تر و ثمرش عريض و بزرگ و فربه و خوش بو و قوّت آن از اوّلى بيشتر و از دوّيمى كمتر است.
٤. نباتش شبيه به انگدان و ثمرش سفيدتر از آن و مستدير و درازتر و قريب به آنكه دو طبقه باشد و با عطريت و تندى و چون مقشّرپوست كنده كنند از آن تخمى درازتر از رازيانه و مايل به سبزى و در طعم شبيه به ترنج ظاهر گردد و مستعمل بيشتر مقشّر همين قسم است.
ساسان ـ گدا و تارك دنيا و مجرّد از علايق و هم يكى از محلات مرودر تركمنستان و نوعى از انواع خط كه در «خط پهلوى» مذكور افتاد و نام پدر و يا جد اوّل و سيّم و هفتم اردشير بابكان [نخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م ] كه در «اردشير» مذكور و طبقه ساسانيان ـ كه چهارمين طبقات اربعه سلاطين فرس و عجم مى باشند ـ بدو منسوب و در ضمن چند ماده به ترجمه اجمالى ايشان مى پردازيم:
ماده١. نسب اين طبقه به ساسان منتهى گردد و اما خود