قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٨
است كه به صالِحلى نيز موسوم و به نام شهرى كه در جوار همان ناحيه بوده و آثارش هم باقى و بعضاً مقرّ اداره سفراى ايران هم بوده است، موسوم گرديده. پس گويد: قبيله اى در ايران و نهرى در جوار نهر لوار از فرانسه هم بدين اسم مسمّى و حكومات قديمه ايتاليا هم به همين نام اشتهار داشتند تا اينكه اخيراً با حكومت طوسقانه توسكانى ـ كه ولايتى است از ايتاليا ـ اتحاد كرده و باعث تشكيل دولت ايتاليا گرديدند.
سارج; سارچه ـ (چو مادر و پارچه) رجوع به «كنجشگ» و «سودانيات» شود.
سارخالو ـ مگس و پشه.
سارخك ـ (چو پابند و كارْگر و كاهگل) پشه و گنه و نيش آنها.
سارخك دار ـ آغال پشه[ر.م].
سارديق ـ (ل) رجوع به «صوفيّه» نمايند.
سارساخ ـ احمق و نادان و مرتعش.
سارَشك ـ سارخك[ر.م]، وزناً و معناً، اِفراداً و تركيباً.
سارك ـ (چو مادر) سودانيات[ر.م و يا هزاردستانر.م].
سارماسيا ـ به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض، نام قديمى عمومى قطعات واقعه در سمت شمالى بحر اسوددرياى سياه مى باشد كه فى مابين بحر خزر و بحر بالطيقبالتيك ] امتداد يافته و سارماسياى آسيا از شرقى نهر دوندر روسيه تا بحر خزر ممتد و سارماسياى اوروپا شامل ممالك روسيّه و لهستان مى باشد.
سارنج; سارنگ ـ (چو پابند) مرغكى است سياه و ضعيف.
سارو ـ (چو بازو) ساروج [ر.م] و رجوع به «ساروق» هم شود.
ساروان ـ بر وزن و معنى ساربان.
ساروج ـ (چو كافور) مرغى است سياه رنگ و سخن گوى كه در هندوستان به هم رسيده و مانند طوطى سخن گويد و هم آهك با چيزها آميخته از خاكستر و غيره كه بر حوض و انبار آب و مانند آنها مالند و اهالى ما «كُهره» گويند.
ساروغ ـ نام جدّ حضرت خليل(عليه السلام) كه پدر تارخ بود.
ساروق ـ به نوشته مراصد[ر.ض]، موضعى است در روم و هم نام اصلى همدان كه آن هم در اصل سارو بوده و ساروق معرّب آن است.
ساروك ـ ساروج[ر.م].
سارونه ـ درخت و تاك انگور.
سارونيه; سارويه ـ نام يكى از بلاد تبرستانمازندران و نواحى اطراف آن در سه فرسخى بحر خزر و رجوع به «سارى» شود.
ساره ـ (چو ماله) سارا و سارج[ر.م] و پرده و رشوت و پارهرشوه و لُنگى و فوطهلنگ و بالخصوص نوعى از چادر و فوطه كه لباس اهل دكن در هند است، خصوصاً زنان آنجا كه يك سرش را مانند فوطه بر كمر بسته و سر ديگرش را بر سر اندازند.
سارى ـ سارج[ر.م] و پرده و رشوت و پارهرشوه و لباس ساره[ر.م] و هم جزيره كوچكى است در بحر خزر در پنج فرسخى بندر سالياندر كشور آذربايجان كه مأمن طايفه روسيّه و قريب به ١٥٠٠سالى است كه آباد نموده اند و هم شهرى است قديم از مازندران نزديك آمل و در دوازده فرسخى استرآبادگرگان از اقليم رابع و در ميان جنگل بزرگى واقع و مدت ها دارالملكمركز تبرستان مازندران و نواحى اطراف آن بوده و به مرور ايّام رو به خرابى نموده و به نوشته گنج دانش[ر.ض]، از بناهاى اسپهبد سارويه ابن فرغان از اولاد عمّ انوشيروان دادگرپادشاه ساسانى در قرن ٦ م كه با بنى اميه معاصر بوده و تا زمان بنى عباس بر آيين زردشتى مى زيسته اند و شهر سارويه به سارى معروف و مدفن سلم و تور و ايرجفرزندان فريدون، پادشاه پيشدادى در آنجا است و سه گنبدان گويند.
ساريا ـ كه به نوشته ناسخ التواريخ[ر.ض]، به لغت عبرى به معنى «امير خدا» است، نام يكى از جمله انبياى بنى اسرائيل هم بوده كه در ٤٨٢٥ هبوطى ظهور نموده و به شريعت موسى(عليه السلام) دعوت مى نمود.
ساريان ـ نام شهرى است از غرجستان در افغانستان.
ساريخ ـ نوعى از سلاح كه چوبى است بر سر آن چند زنجير كوتاه تعبيه كرده و بر سر هر زنجير گويى از فولاد