قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٤
چشمه نگاشته اند، بعضى از ساده دلان تشنه آب زلال آن گرديده و گاهى در بهشتش جويا شده و گاهى از جنگل هاى اردن سراغش مى گرفتند، حتى در زمان كشف امريكا پاره اى آراء دايره به تجسّس آن به ميان آمده و تصويبش نمودند.
ژوبيتر ـ (ل) به نوشتهاحمد رفعت عثمانى[ر.ض]، نام شخصى است موهوم كه در زبان يونانيان به زفس معروف و به عنوان اله البشر و اله الالهة موصوف و چنانچه در «ژنون» اشارت رفت، به زعم رومائى هارومى ها و يونانيان، پدرش ساتورن و مادرش ره بوده و در حين ولادت، پدرش خواست كه بلعش نمايد، مادرش سنگى را مانند اطفال به قنداقى پيچيده و به خورد ساتورن داده و او را از چنگ پدر بدين نيرنگ مستخلص نمود، پس دختر يكى از قرال هاىپادشاهان فرنگ در جزيره كريد[كرت ] با شير بزغاله اش بپروريده، و در يك سالگى پدر خود را كه به جهت سوء قصد مذكور خود محبوس بود، از زندان رهايى داده پس از استخلاص بازهم بساط و دام تزوير درباره پسر مذكورش گسترده و ازاين رو از طرف ژوبيتر مطرود شده و تمامى ماملك او را تصاحب نمود و تمامى اموال و قلمرو خود را به معرض تقسيم آورده و درياها را به برادر خود، نپتون، داده و جهنّم ها را به برادر ديگرش، پلوتون، محوّل كرده و آسمان و زمين را هم خودش تملك نمود و آنان را كه به جهت خلع او بهواسطه نردبان رو به آسمان گذاشتند، به ضرب صاعقه دفع و تلف نموده و خواهر خود، ژنون، را به حباله نكاح خود آورده و علاوه بر او با چند نفر زن ديگر نيز امرار وقت مى نمود. پس گويد كه شعراى روما و يونان از اين گونه لغو و هذيان درباره ژوبيتر بسيار به قالب زده اند. و بزرگ ترين و مشهورترين هيكل ژوبيتر آن است كه در معبد صحراى اوليمپيادر يونانهيكل تراشى فيدياسنام درستش كرده و از عجايب سبعه عالم در شمار است و آن به ارتفاع ٢١٢ يا ٢١٨ متر به شكل انسانى نشسته از طلا و نقره و دندان فيل ترتيب داده شده و تصوير ژنون[ر.م] هم در تحت او و در دست راستش صاعقه و در دست چپش عصايى گرفته است.
ژوبين; ژوپين ـ (چو خونين) زوپين[ر.م].
ژوپينه ـ مرغ هماى.
ژوتره ـ (چو حوصله)مناره.
ژوخ ـ (چو شوخ) آزخ[ر.م].
ژورا ـ (ل) سلسله جبالى است در ممالك اسويچره سوييس و فرانسه كه از شمالى شرقى به جنوب غربى امتداد يافته.
ژورك ـ (چو حوضك) مرغ سرخاب[ر.م].
ژورنال ـ روزنامه و دفتر يوميّه.(سه)
ژوژ ـ خارپشت.
ژوژوب ـ (ل) عنّاب.(سه)
ژوژه ـ ژوژ[ر.م].
ژوستن; ژوستن يانوس; ژوستنين ـ نام ديگر سطايانس است; رجوع بدانجا نمايند.
ژوسسواشه من ركى قباد.
ژوغرافى; ژوغرافيا ـ جغرافيا.
ژول ـ (چو پول) چين و شكنج و ناهموارى و ژوليدن ]ر.م [و امر و فاعل از آن.
ژوله ـ (چو لوله) مرغ چكاوك.
ژوليدن ـ بر وزن و معنى شوريدن و درهم و پريشان شدن و آميختن و از هم رفتن و به دست ماليده شدن.
ژوليده ـ (ر) اسم مفعول و ماضى بعيد از ژوليدن[ر.م]، خصوصاً زراعت آب زده.
ژوميدن ـ آب زدن زراعت.
ژوميده ـ زراعت آب زده.
ژون ـ بت و صنم و جون[ر.م].
ژونيپروس ---> روغن كاد.(تين)
ژونينا ---> ژوانس.
ژووام ـ (ل) رجوع به «ساليز بورغ» شود.
ژوهيدن ـ چكيدن آب از سقف خانه به سبب باران.
ژويه ---> يافه.