قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٧
٢. جاروديّه: كه در «جاروديّه» مذكور افتاد.
٣. جريريّه يا سليمانيّه: كه امامت را شوروى دانسته و گويند اگر دو كس از اخيار اهل اسلام به كسى اعتقاد كنند، امام شود و امامت مفضول بر فاضل را صحيح دانند و عثمان را به جهت بدعت هاى چند كه در دين احداث نمود، كافر دانسته و فرقه جاروديّه را منكر بوده و ايشان هم اينان را منكر مى باشند.
زير ـ (ر) كتان و پوشيده و پنهان و اسپرك[ر.م] و پياز كوهى و بزرگ و مهتر و باريك و ضعيف و حركت كسره و به معنى معروف كه ضدّ بالا است و «جير» و «فرو» و «فرود»هم گويند.
زير از ميانه ـ بد و زبون شدن.
زيرافكن; زيرافكند ـ بستر و هرآنچه در زير افكنند و نام مقامى است از موسيقى كه «كوچك» گويند.
زيربُر ـ كيسه بُر و مردم ظاهردوست و باطن دشمن.
زيربزرگان ـ نام لحنى است از موسيقى.
زيرچاغ; زيرچاق ـ كمان كم زور و كسى كه هر چه بر او گويند فرمان بردار باشد.
زيرخُرد ـ نام لحنى است از موسيقى.
زيردست ـ مطيع و تابع و هريك از آحاد رعيّت.
زيرركاب ---> ركابى.
زير زبان گفتن ـ پنهان و آهسته سخن گفتن.
زيرگاه ـ كرسى و سندل.
زير و بالا ـ فوق و تحت و اعلى و ادنى و گناه و خطا و فاعل و مفعول.
زير و زار ـ آواز حزين و آهسته.
زير و زبر ـ زير و بالا[ر.م].
زيرا ـبه معنى از آن جهت و به سبب آنكه.
زيربا ـ مخفّف زيره با[ر.م].
زيرباج ـ معرّب زيربا[ر.م].
زيرچاغ; زيرچاق ـ رجوع به تركيبات «زير» نمايند.
زيرفون ـ (چو نيلگون) نوعى از درخت سنجد بى بار كه در دمشق بسيار و در قابضات در كار است.
زيرقان ـ به نوشته برهان[ر.ض]، نام يكى از ماه هاى جلالى است و در انجمن آراى ناصرى[ر.ض] از دو جهت تغليطش كرده: يكى اينكه باى ابجدى را ياى حطّى خوانده و ديگرى آنكه ماه قمرى را جلالى نام كرده.
زيرك ـ (چو ديگر) حكيم و دانا و بافهم و هوشيار كه «چابك» و «شكول» هم گويند و فولاد جوهردار و نام موبدىروحانى زردشتى كه معبّر ضحّاكاز چهره هاى پليد شاهنامه بوده.
زيرك سار ـ صاحب فهم و شعور و ادراك و هم نوعى از طيور است كه در تركيبات «مرغ» مذكور خواهد شد.
زيرگاه ـ رجوع به تركيبات «زير» شود.
زيروا ـ زيربا[ر.م].
زيره ـ تخم نباتى است معروف و در كشف ماهيّت و پاره اى اقسام معموله آن به ذكر چندى از كلمات اهل فن اكتفا مى نماييم: در تحفه[ر.ض گويد: زيره اسم فارسى كمّونر.م و زيره رومى افتيمونر.م است و كرويار.م]را نيز گويند. و هم در تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض] گويند: كمّون لغتى است عربى و يا معرّب از خامون يونانى و يا كمون سريانى و به رومى «اسفيقوش» و به پارسى«زيره» و به هندى نيز «زيره» و «جيره» نامند. تخم نباتى است معروف، از رازيانه باريك تر و سبز و زرد و سفيد و سياه بوده و از جهت مكان هم به چهار قسم مى باشد: نبطى و فارسى و شامى و كرمانى و هريك به نام برّى و بستانى به دو قسم بوده و برّى هريك اقوى از بستانى آن و بهترين همه برّى و بستانى كرمانى تازه آن است. و در «ك رو» از مخزن]ر.م [گويد: كرويا معرّب كراوياى لاتينى و يا كراوى سريانى است و به عربى «تفده» و «كمّون رومى» و به پارسى «كرويه» و «زيره رومى» و «شاه زيره» نامند. تخم نباتى است معروف كه برّى و بستانى بوده و مراد از مطلق آن بستانى و قوّت آن تا سه سال باقى است. و در پزشگى نامه [ر.ض] فرمايد: زيره كرمانى ـ كه به عربى «كمّون» و به فرانسه «كومن دِپره» و به لاتينى «كاروى» يا «كاروم» گويند ـ تخم آن كوچك تر از رازيانه و قهوه اى رنگ و بوى آن تند و معطّر و طعم آن گرم و گزنده و در ايران و