قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٥
زيت بنى اسرائيل ـ كه «سنگ زيتون» و «سنگ يهود» نيز گويند، سنگى است به اندام و رنگ زيتون و خطوط بسيار موازى يكديگر دارد.
زيت رياح ـ طراثيث[ر.م] است.
زيت زمين ـ ماذريون[ر.م] است.
زيت شلغم ـ روغن تخم شلغم است.
زيت كوهى ـ به لغت نواحى مصر، نفط است.
زيتاد ـ (چو ميدان) همان زيتار[ر.م] است كه در تحفه]ر.ض [با دال نوشته و گويا تصحيف شده.
زيتار ـ دُردى[ر.م] و روغن زيتون.
زيتان ـ بلده اى است مابين ساحل بحر فارس و ارّه جان در فارس.
زيتون ـ (چو ميمون) بلده و يا قريه اى است در سمت غربى نيل و كوهى است در شام و در بستان السياحة]ر.ض [گويد: شهرى است بزرگ از بلاد مغرب زمين كه همه مردمانش عرب و اكثرشان شافعى مذهبند و بالجمله زيتون نام درختى هم هست معروف كه ميوه آن نيز بدين اسم موسوم و از آن روغن كشيده و به «زيت» مسمّى دارند و به فرموده تحفه[ر.ض] و مخزن الادويه[ر.ض]، به نام برّى و بستانى به دو قسم مقسوم و درخت دويّمى بزرگ تر و برگ آن سبزتر و آبدارتراز برّى بوده و درخت آن بعد از چهل سال ثمر داده و تا هزار سال مى ماند و گويند برگ زيتون جبلى نيز مانند برگ زيتون بستانى است و در بحيره]ر.ض [نقل كند كه زيتون درازعمرترين اشجار است كه سه هزار سال بر مى دهد و قسمى زيتون در فلسطين كه رفعت آن ١٢٠ ارشذراع و برگ هايش آن قدر پهن و بزرگ باشد كه هر يك برگى پيراهن مردى تواند شد.
زيتون آب ـ زيتونى كه با آب و نمك پرورده باشند و يا زيتونى است كه نزديك آب ها رويد و در خواص ضعيف تر از ساير انواع است.
زيتون بنى اسرائيل ـ سنگ جهود[ر.م] است.
زيج ـ (چو هيچ) زيچ] ر.م[ و معرّب زيگ[ر.م] است و ما يكى از معانى آن را ـ كه با همين اسم معرّب خود معروف است ـ اينجا مى نگاريم: احمدرفعت[ر.ض] گويد: زيچ فن مخصوصى است از قسم رياضى علم هيئت كه در آن از سير و حركت كواكب بحث مى نمايند. و چنانچه در «رصد» مذكور افتاد، كتابى است كه منجّمين كليه احوال و اوضاع فلكى را از جداول آن استخراج و استكشاف نمايند و كتاب هايى كه تا حال در اين موضوع تأليف يافته، بسيار و به ذكر اجمالى بعضى از آنها مى پردازيم.
زيج ابرخس; زيج افلاطون ---> رصد.
زيج اُلُغ بيگ ---> الغ بيگ.
زيج ايلخانى; زيج بطلميوس; زيج بنى اعلم; زيج حاكمى; زيج خانى; زيج خواجه; زيج دينَوَرى ---> رصد.
زيج سنجرى ـ اثر ابوالفتح عبدالرحمان خازن مى باشد كه در ابتدا يكى از غلامان على خازن مروىبوده، عاقبت به تحصيل هندسه و غيرها اشتغال يافته و اين كتاب را به نام سلطان سنجر[پادشاه سلجوقى در قرن ٥ و ٦هـ ] تأليف داده و از طرف آن سلطان مورد عنايت اشرفى گرديده.
زيج شاهى ـ زيج هندى[ر.م] و به نوشته احمدرفعت عثمانى[ر.ض]، زيجى ديگر از آثار خواجه نصيرالدين طوسى بدين عنوان معنون مى باشد كه غير از زيج ايلخانى است و همين است كه نجم الدين لبودىدانشمند قرن ٧هـ تلخيصش كرده و به زاهى موسوم گردانيد.
زيج صابى ---> بتان.
زيج صوفى; زيج مأمونى ---> رصد.
زيج هندى ـ يا زيج شاهى; زيجى است كه به نام محمدشاه هندىدوازدهمين پادشاه تيمورى هند در قرن ١٢هـ تأسيس يافته و در اين زمان معمول به منجّمان و در استنباط احكام نجومى مرجع ايشان و مناط [ملاك ] استخراج تقويم است.
زيجك ـ(چو ديگر) مبار[ر.م] و بريان فقرا[ر.م].
زيچ ـ بيرون كشيدن و زيچيدن[ر.م] و امر و فاعل از آن و خوب و نيكو و چابك و جلد و خوشوضع و خوش طبع و لاغ و مسخره و زهوار[ر.م]كفش و موزه نوعى چكمه و