قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٣
خورشيد طلوع و غروب دارد.
٨. دوره گردش: ناهيد دوره گردش خود را تنها با ٤/٣ درجه ميل از دايره بروج سپرى مى كند، امّا دوره تناوب وضعى ناهيد در جهت عكس ساير سيّارات يعنى از شرق به غرب است، بنابراين چنين به نظر مى آيد كه نسبت به زمين ما خورشيد از مغرب طلوع و در مشرق غروب كرده است، ازاين رو در منظومه شمسى منحصر به فرد است و هر روز آن ٢٤٣ روز زمين در يك دوران است. لذا هميشه به هنگام مقارنه داخلى صورت واحدى از خود به زمين مى نمايد (چنان كه در عبورهاى زهره از روى خورشيد به صورت لكه كوچك سياره مشاهده مى شود).
٩. قطر زهره: قطر نيمگانى و نيز قطبى آن ١٢١٠٤ كيلومتر است كه تقريباً به زمين مى ماند.
١٠. جرم ناهيد: جرم اين سيّاره كمى بيش از ٨٩% درصد جرم كره زمين و برابر با ٢٤١٠×٨٦٨٩/٤ كيلومتر است.
١١. حجم زهره: حجم اين سيّاره برابر ٩٠٢% حجم زمين مى باشد.
١٢. چگالى: چگالى زهره ٢/٥ است كه در برابر با چگالى زمين (٥/٥) همانندى آن را با كره خاكى ما روشن مى سازد.
١٣. اهله ناهيد: زهره هنگامى كه در مقارنه خارجى (بدر) است به قرص مستديرى از نور مى ماند و هرچه به زمين نزديك تر مى گردد و به مقارنه داخلى نزديك تر مى شود، بر قطر ظاهرى اش افزوده مى نمايد و نزديك مقارنه داخلى شكل هلال به خود مى گيرد و در پرنورترين وضعيّت مشاهده مى شود و در موارد نادر از برابر جرم خورشيد عبور مى كند كه به طور متوسط هر پنجاه سال يك بار اتفاق مى افتد.
١٤. دما: زهره را پوششى از ابر دايمى فرا گرفته و دما در رأس ابرها بين ١٥ درجه زير صفر تا ٣٣ درجه بالاى صفر مى رسد، اما در پايين ابرها به ٢٤ درجه و در سطح سيّاره تقريباً به ٤٨٠ درجه مى رسد كه بسيار داغ است و آب وجود ندارد و اكسيژن بسيار كم است.
١٥. جوّ زهره: جوّ ناهيد متشكل از ٩٧% گاز كربنيك و بقيّه از ساير گازها است[.
زَهره سنگ ---> گل سنگ.
زَهره شب ـ روشنى آن.
زَهره گاو ـ يا صفراى گاو; به نوشته پزشگى نامه[ر.ض]، از ادويه تلخ و مقوى معده و دافع ديدانكرم ها و مقدار شربتش از يك تا ده گرم و در اين ايّام كمتر استعمال مى شود.
زَهره مس ـ كه به عبارت عربى خود، «زهرة النّحاس»، اشتهار دارد، به نوشته بحرالجواهر[ر.ض]، چيزى است كه از مس به حصول آيد در هنگامى كه گداخته شده و در شكاف هاى دراز زمين آن را جارى نموده و آب بر آن بپاشند تا اجزاء گداخته مجتمع گرديده و آب در ميان آنها محتبس گردد. پس بعد از تافتن مانند كف صابون و نمك سفيد بر روى مس ظاهر گردد و در تحفه]ر.ض [و مخزن الادويه[ر.ض] گويند: چيزى است شبيه به كف و نمك دانه دانه كه از پاشيدن آب بر روى مس تفته به هم رسيده و در معدن مس نيز يافت مى شود و بهترين آن سفيد ريزه و دانه آن است.
زَهرة الملح ---> شكوفه نمك.
زَهره ميغ ـ قطرات باران.
زَهره نُحاس ---> زهره مس.
زَهره نمك ---> زهرة الملح.
زُهره نوا ـ خوش خوان و خوش الحان.
زهرى ـ(ل) رجوع به «فيروزه» شود.
زهزاد ـ (چو بهزاد) رجوع به تركيبات «زه» شود.
زهستان ـ بر وزن و معنى زمستان.
زهش ـ (به كسر اوّل و ثانى) زه[ر.م] و زهاب[ر.م].
زهشت ـ (چو بهشت) دم و نفس.
زهك ـ (چو كشك و خشت) آغوز[ر.م] و فرشه[ر.م].
زهكونى; زهگير ـ (چو دل خونى و دلگير) در هر دو رجوع به تركيبات «زه» نمايند.
زهم ـ (چو تند) زرنباد[ر.م].(عر)
زهمت ـ (چو نعمت) بوى گوشت و بوى ماهى خام.