قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٩٩
سال و تتابع فصول نمايد.[١]
و اجتماع دو حركت مختلف السنخ در يك كره در آن واحد در فرفره اطفال محسوس مى گردد. در هنگامى كه آن را در روى زمين به گردش آوريم در اوّل حركت علاوه بر اينكه به دور خودش مى گردد، از موضع خود هم به موضعى ديگر منتقل شده و يك دايره كجى تشكيل مى دهد. همچنين زمين در ضمن حركت محوريّه خود كه به دور خودش مى گردد، يك مرتبه در مدت سال شمسى به دور آفتاب مى گردد. و اما ديانت اسلاميّه كه از ميان جهّالى ظهور يافته كه قابليت فهم مطالب واضحه و براهين ساطعه نداشته اند تا چه رسد به علوم عميقه، در امثال اين گونه مطالب غامضه به مدلول «كلّم الناس على قدر عقولهم» به فراخور حال مخاطب سخن رانده و بيشتر به رمز و اشاره قناعت كرده اند:
«چون كه با كودك سر و كارت فتاد *** پس زبان كودكى بايد گشاد»
حاج ملاعلى قزوينى[ر.ض] گويد كه اكثر اخبار ائمه اطهار دلالت بر حركت ارض دارد و سيّد شهرستانى[ر.ض] بعد از نقل اقوال مذكوره گويد كه ديانت اسلاميه كتاباً و سنّةً، تصريحاً وتلويحاً، به تحرك ارض دلالت دارند و علاوه بر پاره اى اخبار و احاديث دايره بر اين موضوع چند فقره از آيات قرآنى را نقل كرده كه به ذكر دو آيه اكتفا مى نماييم:
اوّل در سوره نمل: (وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ)(نمل، ٨٨).
دويّم، در سوره والنّازعات(وَ الاَْرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَيها* اَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَها وَ مَرْعَيها* وَ الجِبالَ أَرْسَيهَا)(نازعات، ٣٠ـ ٣٢). به تقريب اينكه دَحْو در لغت عرب به شهادت اكثر اهل لغت، به معنى دفع و غلطانيدن است و مقتضاى آن حركتى است كه از وضعيّه و انتقاليّه تركيب يابد و معنى بسط را كه در السنه داير است، جمعى اصلاً ذكر نكرده و بعضى ديگر از جمله معانى نادره اش شمرده و البته حمل بر معنى شايع معروف اولى و انسب است، خصوصاً كه بعد از «دَحَيهَا» خروج مياه و انهار و ظهور نباتات و اشجار را بيان فرموده زيرا امثال اين گونه تغيّرات نتيجه حركت يوميّه و سنويّه ارض مى باشد كه منشأ انقلاب طبايع كون و اختلاف فصول و احوال و توليد روز و شب مى باشند چنانچه نگارش يافت. و سيّد مذكور گويد كه آيات قرآن در مواضع عديده به حركت ارض ناطق و يك آيه كه دلالت بر سكون آن نمايد يافت نمى شود و آيه شريفه (وَ جَعَلَ الاَْرضَ قَرَاراً)(نمل، ٦١) فقط ناظر بر وطن و مسكن بودن آن است و اصلاً ربط به حركت و سكون ندارد. و اما آيه مباركه(وَ الْجِبَالَ أَوْتَاداً)(نبأ، ٧) و ساير ادله كه بر ميخ و وتد بودن جبال دلالت دارند، اگر مشعر به حركت نباشد، به سكون آن كه قطعاً دلالت ندارد زيراكه ميخ و وتد بر دو قسم مى باشد: يكى خارجى كه مقصود از نصب آن ثبوت و سكون چيزى بوده و حركت نكردن آن چيز است از محل خود كه در يك جا ايستاده و به محل ديگر منتقل نگردد، مانند وتدىميخ كه از براى ثابت بودن چاروا در يك جا نصب مى كنند كه در جاى خود ساكن بوده و به جاى ديگر نرود، و پر واضح است كه اين قسم از وتد بايد به چيزى خارج ديگر نصب شود غير از آنچه سكون و عدم حركت آن در نظر است، چنانچه در مثال مذكور امكان ندارد كه وتد را به خود چاروا نصب نمايند و اگر هم شود، گريخته و نقض غرض لازم آيد، و قسم ديگر وتد داخلى است كه مقصود از نصب آن ارتباط بعضى از اجزاى آن به بعض ديگرش باشد كه به همديگر متصل بوده و متفرق و پاشيده نگردد مانند وتدى كه بر در و پنجره و كشتى و مانند اينها مى زنند و بديهى است كه بايد اين قسم از وتد به خود آن چيزى كه اتصال و ارتباط اجزايش در نظر است نه بر چيز خارج ديگر، چنانچه از همين مثال واضح و روشن است. و هم واضح است كه اين قسم از وتد دخل به حركت و سكون نداشته و مقصود از آن اتصال اجزاى آن چيز است به همديگر و بس. بالجمله همين كه دو قسم داخلى و خارجى بودن وتد را نصب العين خود نمودى، پس قلل
[١] بر اساس آخرين اطلاعات بدست آمده از ناسا مساحت زمين ٠٠٠،٠٧٢،٥١٠ كيلومتر و سرعت چرخش در خط استوا ٤٦٥ متر بر ثانيه است.