قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨٢
زرداب ـ(چو سرداب) صفرا و شراب زعفرانى رنگ و آبى كه از گل كاجيره به وقت شستن آن برمى آيد.
زرداب ريختن ـخون ريختن و غصّه خوردن و بدخويى كردن و دل را از قهر و غضب خالى نمودن.
زردالو; زردالى ـ ميوه اى است معروف كه به عربى«مشمش»گويند و بدانجا رجوع نمايند.
زَردان ـ نام يكى از اكابر مجوس كه فرقه زردانيّه[١] بدو منسوب و معتقد مى باشند بر اينكه زردان اعظم روحانياتى است كه يزدان ايجاد كرده و ٩٩٩٩ سال ايستاده، عبادت كرده و اهرمن هم از فكر او به هم رسيد.
زردان بزرگ ـ حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) است.
زَردانيّه ---> زردان.
زردچوبه; زردخار; زردخوـرجوع به تركيبات «زرد» نمايند.
زردشت ـ (چو انگشت) راست گوى و نور يزدان و رب النوع انسان و عقل فعّال و فلك عطارد و نفس كل و نفس ناطقه و مخلوق اوّل كه نور مقدّس حضرت ختمى مآب(صلى الله عليه وآله) مى باشد و نام سريانى حضرت ابراهيم(عليه السلام)و يا نام پيشواى دين آن حضرت كه با برزيننامى رئيس ملّت او بودند، هم مى باشد و هم شخصى بوده مشهور جهان و مؤسّس دين مجوسان و پيشواى ايشان كه در ٥٠٢٣ هبوطى يا ٥٠٢٧ خلقتى ظهور نموده و به نوشته اى، از نسل منوچهرهفتمين پادشاه پيشدادى و شاگرد افلادوس بوده و بعد از آموختن علم در كوهى از حدود سبلان منزوى شده و به رياضت اشتغال داشته و كتابى ساخته و آن را بستاع نام نهاده و ازآن رو كه هيچ كس آن را نمى فهميد، آن را تفسير كرده و همان تفسير را زند نام كرده و آن تفسير را هم تفسير ديگر كرده و به پازند مسمّى گردانيد. عاقبت دارويى كه دفع ضرر آتش از او مى كرد، ترتيب داده و بر بدن خود ماليده و آتش به دست گرفتن و درون آتش رفتن و مس گداخته را بر سر و سينه خود ريختن را معجزه خود قرار داده و گشتاسب[ر.م]، پادشاه بلخ، و پسرش، اسفنديار، را به دين خود آورده و كيش آتش پرستى از او پيدا شده و خودش هم به يزدان و اهرمن معتقد بوده و به نوشته آثار عجم[ر.ض]، در آذربايجان و بلخ و ارض ارس و بعضى از ممالك فارس و عربستان و روم و هند و اوروپا و نواحى چين آتشگده ها ساخت و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد كه در عهد گشتاسب از آذربايجان ظهور يافته و كتابى زنداوستا نام نشر داده و شهرت بزرگى كسب نموده و كلمات مجوسان قديم را تصفيه داده و به يزدان و اهرمن معتقد بوده و به خداى قادر ديگرى فوق آنها معترف شده و به پرستش آتش گذرانيده و تمامى ايرانيان را به كيش آتش پرستى درآورده و در غايت پيرى در كوه البرز منزوى شده، عاقبت با اجل حتمى درگذشته و يا در موقع غارت بلخ در افغانستان در دست قبايل توران [حكومت ترك آسياى مركزى ] مقتولگرديد و زمان ولادت و وفاتش مجهول است و در «سرو كشمير» ـ كه به نوشته بعضى از ارباب سير از آثار او است ـ رجوع به «كاشمر» نمايند.
زردشت بزرگ ـ به نوشته جهانگيرى[ر.ض]، حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) است.
زردك ـ (چو اندك) زرتك[ر.م و گزرر.م] و هر چيز خودرنگ و مصغّر زرد و جانورى است فربه و لذيذگوشت.
زردك ريكى ـ شقاقل[ر.م].
زرده ـ زرداب و زردى تخم مرغ و اسب زردرنگ و كوهى است كه معدن طلا و نقره دارد و هم حلوايى است معروف كه اهالى ما «تَرَك» گويند.
زرده چاو ـ به تركى، محرّف زرده چوبه[ر.م] است.
زرده چوب; زرده چوبه; زرده چُوَه ـ كه به عربى «عروق الصّفر» گفته و به پارسى «هرد» هم ناميده و به فرانسه «كوركوما» گويند، بيخى است معروف كه به نوشتهپزشگى نامه[ر.ض]، اهالى فرانسه آن را «زعفران هندى» و «ريشه زعفران» ناميده و در چين و هندوستان شرقى به عمل آمده و دو قسم آن در تجارت متداول مى باشد: يكى طويل و ديگرى مدوّر كه «چينى» نيز ناميده شده و قسم اوّل كم طول و از
[١] مصحّف زروانيّه.(حاشيه دكتر معين بر برهان قاطع)