قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٦٩
تمامى اقسام و بهترين آن ذهبى و درخشنده است و آشاميدن آن جهت اخراج اقسام كرم معده و تحليل ورم مؤثّر و غرغره اقسام زاگ با سركه جهت زلوىزالوى در گلو مانده مجرّب است.
زاگ بلور ---> زاگ ابيض.
زاگ جامد ـ قسمى از زاگ اخضر[ر.م] است كه در ظاهر معدن از رطوبت زاجيّه منجمد شده باشد.
زاگ زرد ---> زاگ اصفر.
زاگ سبز ---> زاگ اخضر.
زاگ سرخ ـ زاگ احمر[ر.م].
زاگ سفيد ---> زاگ ابيض.
زاگْ سور ـ شادى و جشنى كه در ايّام ولادت و هنگام زاييدن زنان نمايند.
زاگ سياه ---> زاگ اساكفه.
زاگ سيرى ـ زاگ احمر[ر.م].
زاگ شتردندان ---> زاگ اصفر.
زاگ قاطر ـ زاگ مقطّر[ر.م].
زاگ قبرسى ـ زاگ زرد مايل به سبزى است.
زاگ كرمانى ـ يا زاگ لارى; از قسم زاگ قبرسى]ر.م [است.
زاگ كفشگران ـ زاگ اساكفه[ر.م].
زاگ لارى ـ زاگ كرمانى[ر.م] است.
زاگ مطبوخ ـ از جنس زاگ اخضر[ر.م] است كه مخلوط با خاك بوده و آن را با آب جوشانند تا منجمد شده و به هيئت مهره نرد بريده و استعمال نمايند.
زاگ مقطّر ـ يا زاگ قاطر; از جنس زاگ اخضر[ر.م] كه مائيّت لطيفه آن در زير زمين منعقد گردد و بهترين اقسام است و امتحانش آن است كه چون بر فولاد مالند به رنگ مس گردد.
زال ـپير فرتوت سال خورده و سفيدموى و هم نام پدر رستم كه پسر سام بوده و ازآن رو كه در حين تولد سفيدموى بوده، بدين اسم اشتهار يافت و گاه است كه به جهت سرخى چهره و سفيدى موى زال زر نيز گويند و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد: زال ابن سام قهرمانى مشهور بوده از اكابر اعجام كه نفوذ تمام داشته و افراسيابپادشاه توران را به جهت كثرت ظلم و تعدى از سلطنت خلع كرده و زاب ابن تهماسب را به اريكه جهانبانى برنشانيد.
زال ابرو ـ آسمان به اعتبار هلال.
زال بدفعل; زال رعنا ـ دنيا و روزگار.
زال زر ـ آسمان و رجوع به ترجمه خود «زال» شود.
زال سرسفيد سيه دل ـ دنيا و مردم نامهربان و بى رحم.
زال سفيد; زال سفيدرو; زال عقيم ـ دنيا و فلك و روزگار.
زال كوزپشت; زال كوژپشت ـ آسمان و فلك.
زال كوفه ـ پيره زنى بوده در زمان حضرت نوح كه اثر طوفان از تنور خانه اش ظاهر شده و به او مضرّت نرسانيد.
زال مَديَن ـ پيره زنى بود كه در درون خانه انوشيروان [بيستودوّمين پادشاه ساسانى در قرن ٦م ] خانه داشت.
زال مُستحاضه ـ دنيا و روزگار.
زال موسياه ـ دنيا و ساز چنگ.
زالزالك ـ (ل) يا كل كوهى; به فرموده پزشگى نامه[ر.ض، درخت كوچكى است كه در جنگل هاى فرنگستان فراوان و برگ آن شبيه به برگ موردر.م] و يا شمشاد و ميوه آن عبارت از حبه آبى ارغوانى رنگ و طعم آن ترش مزه و گوارا و عفوصت تلخى كمى داشته و در بعضى ممالك فرنگ عصير و ربّ و مربّا و شربتش را استعمال مى نمايند و در طب اين ميوه را جهت دفع اسهال و نفث الدم خون ريزى دهانى معمول مى دارند.
زالو ـ زلو[ر.م] و «شَلك» هم گويند.
زالوك ـ زلو[ر.م] و غابوك[ر.م].
زام ـ دره اى است در هندوستان كه سلطان محمود غزنوىسوّمين پادشاه غزنوى در قرن ٤ و ٥هـ در آن شكار مى كرده. گويند كه در يك روز ١٣٣ گرگ در آنجا گرفتند.
زامائيس ---> دارى.(تين)