قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٦٨
زارخورش ـ رجوع به تركيبات «زار» شود.
زاردتُشت; زاردُشت; زاردهُشت ـ زردشت.
زارزار ـ گريه و ناله با شدّت.
زارغنك ـ (چو بادْرنگ) زاراغنك[ر.م].
زاره ـ زارا[ر.م] و ناله وزارى و ذلّت و خوارى.
زارهُشت ـ (چو خارپشت) زردشت.
زارياسپا ـ (ل) نام قديمى شهر بلخ در افغانستان است.
زاريانه ـ سبب گريه و زارى.
زاريدن ـ زار بودن و آه و زارى كردن.
زازال ـ مرغى است سياه رنگ و كوتاه پاچه و شبيه به پرستوك و بعد از نشستن بر زمين نتواند برخيزد.
زازل ـ (چو نازل) ترشى پالاكفگير و (چو مادر) زازال]ر.م [است.
زاستر ـ (چو آستر) زانستر[ر.م].
زاستن ـ زاييدن.
زاغ ـ غراب و نوعى از كبوتر سياه و زاج[ر.م] و نام ديگر زاب[ر.م] و فتنه و فساد و گوشه كمان و نوايى است از موسيقى و به تركى، صفا و جلا است.
زاغ پا ـ سرزنش و طعنه.
زاغ زبان ـ سياه زبان[ر.م] و در اسب، مدح است.
زاغج ـ (چو خارج) غراب.
زاغچه ـ (چو باغچه) كنجشگ سياه و رجوع به «غراب» شود.
زاغر ـ (چو مادر و ناخن) چينه دان.
زاغنول ـ (ل) آهنى است سركج و دسته دار كه بدان زمين كنده و در جنگ نيز به كار برند.
زاغوته ـ ماشوره[ر.م] و جاى شمع از شمعدان.
زاغوك ـ غابوك[ر.م].
زافون ـ به نوشته مراصدالاطلاع[ر.ض]، ولايت بزرگى است از بلاد سودان مغرب زمين.
زافه ـ خارپشت و رافه[ر.م].
زاق ـ بچه هر چيز.
زاق دان ـ بچه دان.
زاق و زيق ـ (ع) شور و غوغا و كنيز و غلام و طفلان خردسال.
زاكاب ـ زكاب[ر.م].
زاكان ـ رسم و روش و قاعده و قانون.
زاكينطوس ---> جزاير سبعه.
زاگ ـجوهرى است معدنى معروف و شبيه به نمك به چندين قسم مقسوم و تمامى آنها غير از زاگ سفيد از يك معدن بوده و به شرح آنها مى پردازد:
زاگ ابيض ـ يا زاگ سفيد يا زاگ بلور يا زاغ; كه به عربى «شِب» و به فرانسه «آلون» و به لاتينى «آلومان» و به يونانى «خلل القيس» و به رومى «قلقديس» و به هندى «پهنكرى» ناميده و در پنجابدر پاكستان و اكثر جاها معدن آن موجود و بسيار قابض و در جميع افعال قريب به زاج اصفر[ر.م و اكتحال سرمه كشيدن ] محرّق آن جهت تنقيه چرك گوشه هاى چشم و با عسل جهت سطبرى پلك آن نافع و استعمال مقدار زياد آن در داخل مانند سموم مخرّشه اثر مى كند.
زاگ احمر ـ يا زاگ سرخ; كه به رومى «قلقند»[گويند ] و قسمى از زاگ سفيد[ر.م] مايل به سرخى است كه از ساير اقسام غليظ تر و در جميع افعال مانند آنها و از آن هم آنچه صيقلى و بنفش است، ضعيف تر و از شيخ الرئيس نقل است كه آشاميدن يك درم زاگ سرخ بلخى موى سفيد را ريخته و به جاى آن موى سياه مى روياند و ليكن شخص قوى المزاج مرطوب متحمل آن خواهد شد زيرا كه بسيار قوى است.
زاگ اخضر ـ يا زاگ سبز; كه به رومى «قلديس» و به يونانى «قلقديس»گويند و از ساير اقسام گرم تر و خشك تر مى باشد.
زاگ اَساكِفه ـ يا زاگ اسود يا زاگ كفشگران يا زاگ سياه; قسمى از زاگ سفيد[ر.م] است كثيف و از ساير اقسام قابض تر و چون آب به آن رسد سياه گردد و رجوع به «قليا» هم شود.
زاگ اَسوَد ـ زاگ اساكفه[ر.م] است.
زاگ اصفر ـ يا زاگ زرد; كه به رومى «قلقطار» گويند و گاه است كه «زاگ شتر دندان» هم خوانند، افضل