قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٥٥
نان روغن دار كه خمير آن را با روغن سرشته باشند و يا اينكه پهن كرده و با روغن بپزند و يا نان گرمى كه بر آن روغن ريخته و ديگرى را بر بالاى آن گذارند و همچنين تا چندان كه باشد.
روغنينه ـ نان روغنى.
روف ـ به لغت سُغدى سمرقنددر ازبكستان، بزرقطونا [ر.م] است و زعرور[ر.م] را هم گويند.
روفتن ـ (چو دوختن) پاك و تميز كردن از زبيل[خاكروبه ] و خاكروبه با جاروب و كنايه از مطلق تميز كردن و اصلاح نمودن هم هست.
روفس ـ حكيمى بوده يونانى كه به فرموده بعضى از دانشمندان عصر، در عهد جالينوسپزشك يونانى قرن ٢ و ٣م با بعضى ديگر ظاهر شده و دايره طب را وسعت داده و معتقد شدند بر اينكه فلك را مدخليتى در طب است و گمان كردند كه اجرام سماويّه در امراض بشريّه دخيل و در اجسام ايشان مؤثّرند. بقراط پزشك يونانى قرن ٤ و ٥ ق.م گويد: بر طبيبى كه عالم به علم نجوم نيست نشايد اعتماد نمود زيرا بر طبيب لازم است بهترين وقتى را در دادن دوا به مريض اختيار كند و جالينوس نيز به همين عقيدت است. و بعضى ديگر گمان كرده كه بحران مريض در روز ٧ و ١٤ و ٢١ مرض مى باشد كه قمر در اين ايّام از حالى به حالى ديگر انتقال يابد بلكه جسم انسانى را به منزله عالم اصغر دانسته و قلب را در آن به مثابه شمس در افلاك و دماغ را قمر فرض كرده و گويند كه مشترى ريه را توليت كرده و مرّيخْ كبد و زحلْ مرارهزَهره و زُهره كليتين و عطارد آلات تناسل را و از اين قبيل فرضيات بسيار به قالب زده و تا اين زمان نيز بعضى از اطباى جاهل به همين عقايد فاسده باقى مى باشند.
روكامبول ---> پياز كوهى.(سه)
روكش ـ (چو روغن) دنيا و روزگار و (چو كودك) روى كش[ر.م].
روگاه ـ (چو خوراك) روى گاه[ر.م].
روم ـ (چو قوم) نرمه گوش و درخت ميوه مقل مكّى]ر.م [و يا صمغ آن درخت و (چو موم) موى زهار و نوعى از شراب و مخفّف روىِ من و مملكتى است معروف از حدود شام.
روم ايلى ـ چنانچه در «آناطولى» اشارت نموديم، عبارت از ديار سمت شمالى خليج قسطنطنيّه است كه به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، ولايتى است وسيع و مشتمل بر بلاد قديمه و مداين عظيمه و قصبات مشهوره و نواحى معموره و جبال عاليه و تِلال راسيه و انهار بسيار و چشمه هاى خوش گوار، همگى از اقليم ششم و قليلى از پنجم و آبش معتدل و هوايش به سردى مايل و از مشرق به ملك لهلهستان و قرم شبه جزيره كريمه در اكراين و بحر اسود و از مغرب به بلاد ونديكونيز و بحر ابيض درياى مديترانه و از شمال به بلاد نمسهر.م و مجار و از جنوب به خليج له كه به خليج قسطنطنيّه معروف است، محدود و محاط و در ميان آن و بلاد آناطولى فاصله است و در قديم الزمان به روميّه كبرى يا ماقدويغه موسوم بوده و مردمانش مسيحى بوده اند تا در اوايل ٨٠٠ هجرى مفتوح ملوك عثمانيّه گرديده و طوعاً و كرهاً آيين مبين اسلام را قبول كرده و اكنون اكثرشان مابين حنفى و شيعه و على اللهى بوده و قليلى از نصارى و كليمى هم مى باشند و در منتخبات]ر.ض [گويد كه روم ايلى يكى از ممالك اوروپاى عثمانى است.
روما ـيا رم يا روميّه; به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، شهرى است شهير در دو طرف نهر تيبردر ايتاليا واقع و مقرّ سلطنت ايتاليا و عده نفوس خود آن ـ اگر اجانب و بيگانگان داخل حساب نباشد ـ از دويست هزار متجاوز بوده و موقع آن پانزده تپه را اشغال كرده كه ده تا از آنها طبيعى و پنج ديگر مصنوعى مى باشند و گرداگرد شهر هيجده كيلومتر و به زياده از سيصد كليسا مشتمل و اشهر آنها كليساى سن ژان و سن پترو و سن پول و سنت مارى ماژور مى باشند كه از بزرگ ترين ابنيه عالم در شمارند، و اين شهر در ٧٥٣ مقدّم ميلادى تأسيس يافته و بعضى از معاصرين گويد كه رُم پايتخت ايتاليا و داراى پانصدهزار نفوس مى باشد و در كشف القناع[ر.ض] گويد كه