قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٥١
روزخُسب ـ سست و غافل و تنبل و كاهل و يا مدبّر و عاقل و كامل.
روزخُسب شبخيز ـ دزد و راهزن و شبرو و عابد ريايى.
روزِ خوش ـ ايّام ثروت و جوانى.
روزخون ـ تاخت بردنِ غفلتى است بر سر حريف در روز، چنانچه تاخت بردن همچنان را كه در شب باشد «شبخون» گويند.
روزدار ـ بنده و خدمتكار.
روزِ درنگ ـ روز قيامت.
روز ديدن ـ پير شدن و به خوشحالى گذرانيدن.
روزرُخ ـ مردم سرخ روى و روشنى و شفّافى و سرخى روى.
روزِ سياه; روزِ سيه ـ روز بد و روز نحس و آزار و تشويش.
روزِ فراخ ـ بين الطلوعين و خود صبح.
روزكار ـ (با كاف عربى) روز جنگ و (با كاف پارسى) مدت و فرصت و زمان ناپايدارروزگار.
روزگار بردن; روزگار بسر بردن ـ عمر و وقت را ضايع كردن.
روزگارْ رفتگان ـ بى دولتان و بى ماحصلان.
روزگَرد ـ آفتاب.
روزِ گوشش ـ روز جنگ و جدال.
روزِ مردگيران ---> رقعه كژدم.
روزِ مظالم ـ روز قيامت.
روزمَه ـ تاريخ و حساب ماه و سال و ايّام.
روزنامچه; روزنامه ـ دفتر يوميّه و تقويمى كه در آن وقايع ماه و سال و هفته و ايّام و پاره اى اوضاع فلكى نگارش يابد و رجوع به «تقويم» هم نمايند.
روزِ ننگ و نام ـ روز جنگ و كينه خواستن و ساز و صحبت و غنا.
روزِ ننگ و نبرد ـ روز جنگ.
روزِ هُرمُز; روزِ هُرمُزد ـ نام روز پنجشنبه.
روزانه ـ روزيانه[ر.م].
روزبان; روزبه; روزبهان; روزجَك; روزچَك ـ رجوع به تركيبات «روز» نمايند.
روزروژ ـگل سرخ است.(سه)
روزگار ـ رجوع به تركيبات «روز» نمايند.
روزگانه ـ روزيانه[ر.م].
روزمَه ـ رجوع به تركيبات «روز» نمايند.
روزن ـ (چو روغن) سوراخ و منفذ و پنجره.
روزنامچه; روزنامه ـ (ر) رجوع به تركيبات «روز» نمايند.
روزنه ـ (چو حوصله) روزن.
روزو ـ نى و قصب.
روزوار; روزواره ـ روزيانه[ر.م].
روزه ـ (ر.ف) و به فرنگى، الماس است.
روزه مريم ـ مرگ و سكوت و خاموشى.
روزى ـرزق و وظيفهمقرّرى و مقرّرى و يوميّه و قوت و نصيب و حصّه و به يونانى، غلّه برنج است.
روزى افزاى ـ روزافزاى[ر.م].
روزيانه ـ روزى.
روزيدن ـ ترابيدن[ر.م].
روزينه ـ روزى.
روس ـ (ر) روباه و گذشتن و خراميدن و سبقت گرفتن و به يونانى و لاتينى، سماق است و هم ولايتى است مشهور در سمت شمالى ايران كه به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، به نام بانى خود ـ كه از اولاد يافث ابن نوح بوده و به اشاره پدر در طرف شمال مسكن گزيده و در تعمير بلاد مساعى جميله مبذول داشت ـ موسوم گرديده. در آثار عجم[ر.ض] گويد كه روس به حسب وسعت بزرگ ترين سلطنتى در دنيا است و آن مشتمل بر يك قسمت بزرگ از اوروپا است. در جام[ر.ض] گويد: وقتى كه در سمت هاى مغرب روسيه ظهر است در سمت هاى شرقى آن قريب به نصف شب خواهد بود. و آن از جهت شمال به بحر ثلج شمالى و از طرف شرق به كوه هاى اورال و از طرف جنوب به بحر اسود و از غرب به بلاد عثمانيه محدود است و احمد رفعت عثمانى[ر.ضگويد كه روسيه از اوّلين دول برّيّه و در امريكا به امريكاى انگليسى متّصل و در آسيا به چين و تركستان و عجمستان و دولت علّيّهعثمانى ] محدود و در اوروپا به