قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٤٩
و مقدّس و رب و خدايان ما بوده و در نزد ربّ الارباب سائل و شفيعان ما هستند و تقرّب حضور ايشان به تطهير نفوس و تهذيب اخلاق به حصول پيوسته و اين دو صفت حسنه هم بهواسطه تضرّع و ابتهال[زارى ] و عبادات شرعيّه حاصل گردد و ايضاً بشريّت را منافى مقام نبوّت دانسته و گويند كه بعد از آنكه انبيا نوعاً و شكلاً ومادةً و اكلاً و شرباً و در همه چيز مشابه ما افراد بشر هستند[١]، ديگر امتثال و انقياد احكامشان خالى از سبب بوده و ترجيح بلامرجّح مى باشد.
روحانيّون ---> روحانى.
روخ ـ رُخ[ر.م] و گياه دوخ[ر.م].
روخ چَكاد; روخ چَكاده ـ مردم داز و داغ سرطاس.
رود ـ روده و رودخانه، خصوصاً رودخانه آموجيحون و زه و كمان حلاّجى و ولد و فرزند و نام سازى است كه نوازند و تارى كه بر روى سازها كشند و مرغ و گوسپندى كه پر و موى آنها را كنده و بريان كرده باشند.
رودآوَر ـ رودآورد[ر.م] و هم قصبه اى بوده دارالملك مركز تويسركان كه به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، به جز تلّى اثرى از آن ظاهر نيست و بعضى گفته كه اصل حافظ شيرازى از آنجا بوده و در شيراز نشو و نما كرده و اين رباعى را دليل مدعا گرفته:
«مقبول همه خواص و مشهور عوام *** خوش لهجه و موزون حركت بدر تمام
در خطـه شيـراز بنـام است مـدام *** رودآورى و محمّـد و حافـظ نـام». رودآوَرد ـ نام رودخانه اى است.
رودِ آهو ـنام رودخانه اى است.
رودبار ـ رودخانه و نهر بزرگ و كنار آن و رودلاخ ]ر.م [و شهرى است از گيلان كه موى مردم آن پيچيده و مجعّد و به نوشته آيينه جهان نما[ر.ض]، ديلم وديلمان نيز گويند و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد كه رودبار شهرى است در جوار تبريز كه مدتى به تصرّف دولت علّيّه درآمده، عاقبت بازهم در ١١٣٧ به دولت ايران انتقال يافت و هم به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، چندى از بلوكات بدين اسم مسمّى مى باشند: يكى در كنار نهر كُر از شيرواندر جمهورى آذربايجان و ديگرى زيتون رودبار كه از توابع گيلان و همگى قراى آن در كوهستان است و سيّمى رودبار تهران كه در ميان جبال شامخه[بلند ] واقع و هوايش سرد و به بيست قريه مشتمل مى باشد و چهارمى رودبار كرمان كه گرمسير است و پنجمى رودبار اصفهان كه جايى است خوش و هوايش دلكش و در كنار زنده رود در ميان تلال[تپه ها ] اتّفاق افتاده.
رود چكاد; رود چكاده ـ مردم كل و كچل و داغ سرطاس.
رودخانه ـ نهر بزرگ و سيّال.
رودزهره ---> قلعه گل.
رود ژَم ـ رودخانه اى است مشهوردر مرو.
رودسازـمطرب و سازندهساززننده.
رودلاخ ـ جايى كه در آن رودخانه و چشمه بسيار باشد. رجوع به «لاخ» نمايند.
رودابه ـ يا رودانه; نام مادر رستم كه دختر مهراب كابلىپادشاه كابل و هم قلعه اى است كه رودابه در آن توطّن داشته.
رودان; رودانگ ـ (ل) يا رودن يا رودنگ يا روين يا روينگ يا رويناس يا رودك; كه به فرانسه «گارانس» و به يونانى «دوذدلوس» و به هندى «مجتيهه» و به فرنگى «روپيه» و به بربرى «روبيه منور» و به لاتينى «روبيا» و به عربى «فوّه» يا «عروق الصّباغين» گويند، به فرموده پزشگى نامه[ر.ض]، نباتى است كه ريشه آن طويل و اسطوانه اى و بر حجم قلم تحرير و خارجش سرخ تيره و داخلش سرخ روشن و داراى طعمى است تلخ و آن را مانند مدرّاتادرارآورنده ها استعمال مى كنند.
رودانه ---> رودابه.
[١] و قرآن اين انديشه باطل آنها را نقل كرده چنانچه فرمود:(مَالِ هَذا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ و يَمْشي فِي الأَسْواقِ);«اين چه پيامبرى است كه غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟»(فرقان، ٧).(پاورقى از عليرضا سبحانى)