قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٤٧
روبه ـ (چو كودك) روباه و (چو روزه) زبل[ر.م] و خاكروبه و به فرانسه، لباس است.
روبيا ---> رودان.
روبيان ---> ماهى روبيان.
روبيدن ـ (چو كوبيدن) روفتن.
روبيه ـ در منتخبات[ر.ض] گويد كه رُبعيّه است كه ربع ليره باشد و هم سكّه نقره هندى است كه مساوى چهارده قروش مى باشد و رجوع به «ليره» هم نمايند.
روپاس ـ سپستان[ر.م] و تاجريزى [ر.م].
روپاك ـ دستمال.
روپوش ـ روى پوش[ر.م].
روپيه ـ روبيه[ر.م].
روتا ـبه لاتينى، سداب[ر.م] است.
روج ـ بر وزن و معنى روز و به هندى، گاو كوهى]ر.م [است.
روجُبّه ـ روى جبّه[ر.م]است.
روجه; روچه ـ انگور نارس و نوعى از انگور.
روح ـ (چو فرح) انفراجرخنه و وسعت مابين دو قدم در راه رفتن و(چو قَول) باد نرم و فرح و سرور و حيات ابدى و آسايش و رحمت و روز خوش و نصرت و عدالتى كه عارض و شاكى را آسوده نمايد و (چو كوه) جان و ايمان و قرآن و رحمت و راحت و امر نبوّت و وحى و تنزيل و نام جبرئيل و حضرت عيسى ابن مريم(عليه السلام) و حكم و فرمان الهى و صنفى از ملائكه و بالخصوص ملكى است كه رويش مثل انسان و بدنش مانند ملائكه است و نام يكى از پرده هاى موسيقى هم هست و در اكسيريانكيمياگران، زيبق[جيوه ] را گويند. و ازآن رو كه روح به معنى اوّلى مذكور ـ كه جان باشد و «هوش» و «هولس» هم گويند ـ در السنه داير و ياد گرفتن آن محل رغبت عامه است، به شرح اجمالى آن پرداخته و مى گوييم كه: روح يا جان يا روان يا حيات يا مايه زندگانى به حسب مراتب و درجات حيات به چندين قسم مى باشد:
١. روح نباتى: كه عبارت از قوّه و مايه نشو و نماى اشجار و نباتات بوده و بدين واسطه از احجار و جمادات امتياز يابد.
٢. روح حيوانى: كه در انسان و ساير افراد حيوان علاوه بر روح نباتى مذكور قوّه ديگرى است كه علاوه بر نشو و نما توليد حس و حركت نموده و بدان وسيله از نباتات و اشجار امتياز يابند. و اين روح بخارى است لطيف كه از حرارت غريزيّه متولّده از دوران و جولان خون حاصل گردد و در بحرالجواهر[ر.ض] گويد: روح نزد اطبّا جوهرى است لطيف بخارى كه از خونى كه در بطن ايسر قلب وارد آيد، متولّد و متكوّن گردد زيراكه بطن اَيمن آن مشغول و مأمور به جذب خون از كبد مى باشد.
٣. روح انسانى: بدان كه امتياز انسان از ساير افراد حيوان بهواسطه عقل و شعور از قبيل مسلّمات و بديهيات بوده و به هيچوجه محل ترديد نبوده و قابل انكار نيست ليكن چنانچه در حيوان علاوه بر روح نباتى جوهرى على حده بود كه منشأ حس و حركت بوده و از آن به «روح حيوانى» تعبير مى شد، آيا در انسان هم علاوه بر روح حيوانى مذكور جوهرى على حده هست كه منشأ عقل و شعور باشد يا نه، محل خلاف فلاسفه بوده و گروهى معتقد شده اند بر اينكه در انسان هم مانند ساير افراد حيوان همان روح حيوانى مذكور است و بس، منتهايش اين است كه به جهت اتمّ و اكمل بودن مزاج انسانى و تركيب عناصر او نسبت به ساير افراد حيوان، حس و ادراك او از آنها بيشتر بوده و همين زيادتى حس است كه «عقل» گويند و انسان بعد از مرگ فانى محض و معدوم ابدى خواهد شد. ليكن اكثر فلاسفه و حكما معتقد بوده اند كه جوهرى است از ماده و مكان مجرّد و اصلاً از قبيل جسم و جسمانيّات نيست و چنانچه حضرت بارى تعالى با تنزّه از مكان و جهات فاعل مطلق و مدبّر اين عوالم امكان است، هكذا روح انسانى كه نمونه عالم لاهوت و سرّ امر تكوينى حضرت بارى است با وجود اينكه داخلاً و خارجاً محل معيّنى ندارد، مدبّر بدن و متصرّف در آن مى باشد و همين روح است كه قابل فهم و بيان و مستعدّ ادراك مخاطبات بوده و گاهى از آن به «عقل» تعبير كرده و بعضاً به «قلب» و غالباً به «نفس ناطقه» تعبير