قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٣٩
دانسته زيراكه عرب در روى آن (سَلامٌ على نُوح فِى العالَمِين) (صافات، ٧٩) مى نوشته اند و برخى فريدون را نوح(عليه السلام)دانند. و به هر حال اين رقعه نويسى يكى از ايّام مشهوره فرس قديم بوده و آن را در جدول توقيعات اكثر تقاويم در مقابل پنجم حوت ـ كه مطابق پنجم اسفندارماه است ـ به عبارت «رقعه كژدم» يا «رقعه نوشتن براى دفع حشرات» و مانند اينها مى نگارند. و بعضى اين رقعه نوشتن را در روز اوّل از پنج روز آخر اسفندارماه دانند و هركدام كه باشد آن را «روز مردگيران» نيز گويند، چنانچه در «جشن مردگيران» مذكور افتاد.
رقعه يمانى ـ به نوشته مخزن الادويه[ر.ض]، (به فتح اوّل و سكون ثانى) درختى است به قدر درخت گردكانگردو و برگ آن مانند برگ چنار و ثمر آن شبيه به انجير و به قدر انار و دانه ثمر آن مانند انجير و با شيرينى و مأكول، و در مصر مشهور به «انجير فرنگى»است و «انجير هندى» نيز نامند و منبت محل روييدن آن يمن و از آنجا به اطراف مى برند و در مازندران «انجير بغدادى» نامند.
رقم ـ (چو قلم) سختى و داهيه و علامت اعداد و مكتوب و نوشته و (چو جزم) بسيار و نوشتن و نقطه گذاشتن كتابت و نوعى از خز يا بُرد يمانى و علامت قيمت جامه كه بر روى آن گذارند.
رقون ـ (چو زبون و فزون) حنا و زعفران.
رقه ـ (چو مكّه) در مراصدالاطلاع[ر.ض] گويد: شهرى است از نواحى قهستان در جنوب خراسان بزرگ و هم شهرى است شهير از بلاد جزيرهبين النهرين در كنار شرقى فرات كه مابين آن و حرّاندر تركيه سه روزه راه است و شهرى ديگر هم در كنار غربى فرات بدين اسم موسوم، و در آنجا است دو قصر هشام ابن عبدالملك و نام قديمى آن قورنيا مى باشد و در بستان السياحة[ر.ض گويد كه بلده اى است از بلاد عراق، بعضى گويند از مضافات دياربكر در تركيه ] و هوايش گرم و مردمانش عربند و در تاريخ بحيره]ر.ض [گويد: قريه اى است مابين بغداد و نجف كه هندوانه آن ممتاز و ازاين رو در عراق عرب مطلق هندوانه را «رقّى» گويند و در قديم «دابوغه» مى گفته اند و ايضاً بلدى است در ٢٧فرسخى حلب در سوريه در سر راه حاج كه از بغداد به شام روند كنار فرات و احمد رفعت]ر.ض [گويد كه رقه شهرى است قديم در مصب نهر اردن از فلسطين به مسافت ٢٨كيلومتر و از شمال شرقى قدس شريف و در عهد حضرت يوسف(عليه السلام) جمع كثيرى از بنى اسرائيل كه به مصر مهاجرت نموده بودند، به سببى همين شهر را خراب نمودند و هم قصبه اى است در ساحل فرات كه در نزد شهر قديم رافقهنامى ـ كه يحيى برمكىدر قرن ٢هـ هم در محبس آن وفات يافت ـ بنا شده و اين هر دو را رقّتين هم گويند و آثار خرابه يكى از عمارات هارون الرشيد هم در آنجا نمايان و بدواً آن را اسكندر رومى بنا كرده و به نيسوفور مسمّى داشته بوده است.
رقيب ـ (چو اديب) منتظر و نگهبان و ديده بان و پسر عمّ و امين ياران قمار و تير سيّم از تيرهاى قمار و مارى است خبيث و نام اسبى است و خَلَف و عقب مرد است از اولاد و عشيره و ستاره طالع كه مقابل ستاره غارب است.
رقيبان ـ جمع رقيب است.
رقيبان راز ـ اوليا و عرفا و ارباب مكاشفه.
رقيبان هفت بام ـ سبعه سيّاره.
رقيم ـ (چو عظيم) لوح و دوات و كتاب و نوشته و نام جايگاهى و خود اصحاب كهف و يا ده ايشان و يا كوه ايشان و يا غار ايشان و يا سگ ايشان و يا صحرا و يا سنگى و يا تخته رصاصى يا مسين است كه بر روى آن قصه اصحاب كهف و نام و نسب و دين ايشان و اينكه از كه گريخته اند، مرقوم گرديده و بنابراين «اصحاب رقيم» همان «اصحاب كهف» مى باشند و احمد رفعت[ر.ض] گويد كه اصحاب رقيم بنا به روايتى، سه تن بودند كه روزى متفقاً به صحرا رفته و به جهت كثرت بارندگى به غارى پناهيده، در دم سنگ بزرگى از كوه سرازير آمده و دم غار را محكم فراگرفت. پس هركدام به عملى از اعمال حسنه خود ملتجى گرديده، يكى مخالفت هواى نفس خود را متذكّر بوده و ديگرى لطف و شفقت خود را كه درباره