قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٣٨
استقامت ثابت قدم بودند و فضل بن عبدالله بصرى، از شعراى عهد عباسى بوده و به سهولت شعر مى گفت. به جز آل برمك به كسى نپرداخته و بعد از وفات ايشان نيز مراثى بسيارى گفته است. وى به سال ٢٠٠ هجرت درگذشت (ريحانة الادب، ج٢، ص ٣٢٦)[.
رقّاص ـ (چو بقّال) رقص كننده كه به پارسى «پازن» گويند و هم نام يكى از اجزاى ساعت است.(عر)
رقّاص قوا ـ آلتى است جديدالاختراع كه به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، توپچى ها بهواسطه آن سرعت اوّلى مرميّات را نسبت به قوّت باروت تعيين كرده و حساب نمايند و اين آلت در ١١١٩ هجرى اختراع يافته، پس متدرجاً انواع كثيره از آن به وجود آمده، عاقبت در ١٢٥٦هجرى چندين اقسام از آن ـ كه بهواسطه مقناطيس الكتريكى متحرّك بودند ـ ايجاد گرديد.
رقاقس ـ (چو موافق) جفت آفريد[ر.م].(نان)
رقان ـ (چو گران) حنا و زعفران.(عر)
رقبه ـ (چو طلبه) مملوك و بنده و گردن و يا طرف آخرى آن و (چو سركه) جزع و فزع و حفظ و حراست و (چو حمزه) حفظ و حراست و انتظار، خصوصاً رصد كردن كواكب و (چو پُسته) گودى است كه به جهت شكار پلنگ در جاى بلندى درست نمايند.(عر)
رَقش ـ بر وزن و معنى نقش.
رقص ـ بازيچه و اضطراب و جوشيدن شراب.
رقص پهلو ـ استراحت كردن و از پهلو به پهلو غلطيدن.
رقعا ـ (چو صحرا) گيل دارو[ر.م].(عر)
رقعه ـ در منتخبات اللغات[ر.ض] (به وزن سركه)اش نوشته و گفته: نوعى از خط است كه در كتابت اوراق رسميّه معمول و مستعمل است و در برهان[ر.ض] گويد كه (چو بقعه) پينه و پاره و (چو وقعه) رقعا[ر.م] و هر گياهى است كه جبر شكستن نمايد و در مخزن الادويه[ر.ض] گويد كه (بر وزن طلبه) به عربى، شامل جميع ادويه اى است كه خوردن آن جهت جبر كسر عُظماستخوان مفيد و مصلح آن باشد و ماهيّت آن بيخى است صلب زردرنگ، و سرخ رنگ نيز گفته اند و دو مثقال آن با زرده تخم مرغ نيم برشت جهت ضربه و سقطه و ريزه شدن استخوان، نافع چون سه روز متوالى بنوشند و در قطرالمحيط]ر.ض [گويد كه (بر وزن وقعه) آواز تير است در روى نشانه و(به ضمّ اوّل و فتح ثانى و ثالث) درخت بزرگى است كه ساق آن مانند چنار و برگ آن مثل كدو و ميوه آن شبيه به انجير است و(بر وزن بقعه) هدف و نشانه و پينه و وصله جامه و مكتوب و نوشته و اصل و جوهر جامه و اوّل علّت جربگرى و لوحه شطرنج كه اجزاى آن را بر روى آن لوحه مى گذارند.
رُقعه بلند; رُقعه بلند نيلگون ـ آسمان.
رُقعه پست; رُقعه پست نيلگون; رُقعه غبرا ـ (اوّل و دويّمى با سين بى نقطه و بانقطه و سيّمى با غين نقطه دار) زمين است.
رُقعه كژدم ـ به نوشته عجايب المخلوقات[ر.ض، پارسيان در پنجم اسفندارماهاسفند ـ كه بيشتر با پنجم حوتر.م] مطابق آيد ـ جشن كرده و از طلوع صبح تا طلوع آفتاب به جهت دفع مضرّت هوام جانوران گزنده سه رقعه بدين طرز: «سحج سحج قرنه قرنه محرى بلحا قرطا» نوشته و بر سه ديوار خانه چسبانيده و طرف صدر را خالى مى گذاشته اند و اگرچه اين رقعه براى دفع تمامى حشرات است، چنانچه در بعضى از تقاويم عصر ما هم به عبارت «رقعه نوشتن براى دفع حشرات» نوشته، الاّ اينكه به جهت امتياز عقرب اين رقعه را بدان منسوب داشته و به عبارت «رقعه كژدم» مى نگارند. و بعضى اين رقعه نوشتن را از رسم پارسيان نشمرده بلكه از اختراعات عوامش پنداشته و بعضى اين رقعه نوشتن را به فريدون ششمين پادشاه پيشدادى منسوب داشته و گفته كه آن شهريار در اين روز طلسمات كرده و سموم حيوانات را بستى و از اين راه است كه پارسيان در اين رقعه به نام ايزد و به نام نيوافريدون مى نوشته اند و بعضى ديگر واضع اين رقعه را حضرت نوح(عليه السلام)