قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٣
طرفى مى رود و كارخانه ديبابافى و هر كجا كه در آن جامه هاى فاخر و قيمتى بافند و شهرى در حدود چين از تركستان و ولايتى است از بدخشان در افغانستان كه هر دو منسوب به خوبان مى باشند و رجوع به «طراز» هم ـ كه معرّب آن است ـ بنمايند.
ترازو ـ (ر) عدالت و ادراك و معرفت و برج ميزان و آلت استعلام اوزان و هم رجوع به «جبّار» نمايند.
ترازو چشم داشتن ـ زيادتى يك طرف ترازو است از طرف ديگر.
ترازو شدن ـ برابر شدن دو خصم در شجاعت.
ترازوى پولادسنجان ـ نيزه و سناننيزه مبارزان.
ترازوى زر ـ آفتاب است.
تَراسُخ ---> نسخ.
تراش ـ(چو لواش) تراشه[ر.م] و تراشيدن و امر و فاعل از آن.
تَراشه ـ زيب و زينت و طمع و توقّع و قاچ [ر.م] و تراشيده شده.
تراشيدن ـمعروف است.
تَراق ـ چاك و شكاف و صداى رعد و پى درپى زدن تيغ و مانند آن و آواز برهم خوردن دندان و از جا برآوردن انگشتان و آوازى كه از شكستن و كوفتن و شكافتن چيزها به گوش رسد.
تَراقانيدن ـبه صداى تراق آوردن و شكافتن.
تَراقيدن ـصداى تراق كردن و شكافيدن.
تَراك; تَراكانيدن ـ تراق [ر.م] و تراقانيدن[ر.م].
تَراكِمه ـ جمع تركمان است.
تَراكيدن ـ بر وزن و معنى تراقيدن[ر.م].
تِرانسوال ـ(ل) رجوع به «افريقيه» نمايند.
ترانه ـ (چو بهانه) نان خورش و بدخويى و حيله و شاهد تر و تازه و جوان خوش صورت و لاغ و ظرافت و خوش طبعى و دهن خوانى و دوبيتى و رباعى و تصنيف و نغمه، خصوصاً تصنيفى كه سه گوشه داشته باشد، هركدام به طرزى.
تراو ـ (چو خراب) تراويدن.
تراوش ـ (چو مساجد) اسم مصدر تراويدن.
تَراوِل ـ برگ گياهى يا درختى است نامعلوم.
تَراويدن ـترابيدن[ر.م].
تَراهى ـ ميوه نورسيده.
ترايمان ـ (چو كَماندان) مرض اسهال.
تَراييدن ـ ترابيدن[ر.م].
ترب ـ (چو قلب) مكر و تزوير و گزاف و زبان آورى و (چو تند) ترپ [ر.م] است، اِفراداً و تركيباً.
تربال; تربالى ـ (چو بدحال و بدحالى) صومعه و نام عمارتى است عالى كه اردشير بابكان نخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م در شرقى شهر جون ]معرّب گون[١]در فارس[ بنايش نهاده.
تربامان ـ (چو مشتاقان) به يونانى، غافت[نوعى گل ] است.
تِرِبانتين ـ (ل) عبارت است از عنصر سقّزى مخصوصى طيّار كه به خودى خود و يا به اعانت شكاف از بعضى اشجار جريان يابد و نوعاً نيم مايع و لزج و شفّاف، بويش تند و نافذ و طعمش تلخ و تند و رنگش زرد سبزرنگ يا قرمزرنگ مى باشد.
تربت ـ (چو دختر) به عربى، خاك است و خصوصاً خاك پاك قبر مطهّر حضرت حسين ابن على ـ صلوات الله عليهما ـ است و هم قصبه يا شهرى است روحانى از بلاد خراسان در سه منزلى مشهد مقدّس رضوى; اطرافش واسع و در زمين هموار واقع; آبش از كاريز و هوايش بهجت انگيز و خاكش حاصلخيز و غلاّت و فواكهش خوب و فراوان و مردمانش شيعه و چون مدفن قطب الدين حيدر از عرفاى قرن ٧هـ در آنجا است، تربت حيدرى نيز گويند و به «زاوه» هم رجوع شود.
تربت حيدرى; تربت حيدريّه ---> تربت.
تربد ـ (چو فلفل) شهرى است غيرمعلوم و(چو بلبل) نى و و چوب ميان خالى و دوايى است مسهل كه به فرانسه «توربيت» گويند و ريشه يكى از نباتات است كه در آسيا و هندوستان غربى عمل مى آيد و شكل آن اسطوانه اى و
[١] جور و گور صحيح است(حاشيه دكتر معين بر برهان قاطع).