قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٩
راطينى ـ مطلق صمغ از كندر و مصطكى و غيره.(نان)
راعيل ---> راحيل.
راغ ـ فرق و كله سر و صحرا و مرغزار و فصل بهار و دامن كوهى كه به جانب صحرا باشد و غالباً رديف باغ باشد.
راغوزه ـ شهرى است مستحكم در ساحل شرقى بحر ونديكخليج ونيز در اداره دولت اوستريااتريش كه در «زارا» مذكور خواهد شد.
راف ـ رف[ر.م] و بزباز[ر.م].
رافانوس ـ به لاتينى، ترب سياه است.
رأفت ـ بر وزن و معنى رحمت و مهربانى.(عر)
رأفتلو ـ مركّب از عربى و تركى به معنى صاحب رأفت و در ميان عثمانيان، لقب امراى عسكريّه است كه درباره ايشان «دولتلو رأفتلو» مى نويسند.
رافدان ـ (چو ساربان) به عربى، دجله و فرات و به تركى، تخم مرغ پوست بركنده.
رافض ـ (چو عاجز) ترك كننده.
رافِضة ـ به نوشته مجمع البحرين[ر.ض]، در اصل لقب فرقه اى بوده از شيعه كه زيد ابن على را در هنگامى كه از طعن صحابه نهى كرده و معلوم شد كه او از اوّل و ثانى تبرّى ندارد، ترك و رفض نمودند. بعد از آن هر كسى كه در اين عقيده رسوخ كرده و طعن صحابه را روا مى دانست، بدين لقب ملقّب گرديد و در شرح قاموس[ر.ض] گويد كه رافضه گروهى است از لشگرى كه سرهنگ خود را گذاشته باشند و هم گروهى است از شيعه كه پيرو شدند زيد ابن على را، پس گفتند كه بيزار شو از ابوبكر و عمر. پس سرباز زد و گفت كه ايشان دو وزير جد من بودند، پس از او دست برداشته و به حال خودش واگذاشتند و رجوع به «هفتادوسه ملت» هم شود.[١]
رافِضى ـ منسوب به فرقه رافضه[ر.م] را گويند.
رافقه ---> رقه.
رافوته; رافونه ـ پودنهپونه و نعناع.
رافه ـ انغوزه[ر.م] و انگدان[ر.م] و يا بيخ آن و يا گياهى است لذيذ و مانند سير كوهى كه بريان كرده و مى خورند و مطلق گياه را هم گويند.
رافيا ـ نام ديگر اورفه [ر.م] است.
راقوته; راقونه ـ پودنهپونه و نعناع.
راقى ـ به تركى، عرق مسكرات است.
راك ـ خاكستر و راه و قوچ و كاسه آبخورى و رشته سوزن.
راكاره ـ زن فاحشه و بدكاره.
راكِشتَن ـ محكم بستن.
رام ـ آرام و رامين[ر.م] و رامتين[ر.م] و مردم حليم و بادين و مخفّف رام برزين [ر.م] و آموخته و الفت گرفته و مطيع و منقاد و خرّم و شاد و رونده و روان و دره اى است در هندوستان و قرار و استراحت و آرام و طاقت و نام پادشاه سند و روز ٢٠ يا ٢١ ماه هاى شمسى كه در جدول «تاريخ فرس» مذكور افتاد و هم فرشته اى است موكّل بر امور و مصالح روز مذكور و مخفّف بهرامگور پانزدهمين پادشاه ساسانى در قرن ٥م.
رام اردشير ـ شهرى است بنا كرده اردشير بابكان نخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م.
رام برزين ـ (چو ماهْ پروين[٢]) نام آتشگده اى و اسم پهلوانى است.
رام پور ـ به نوشته بستان السياحة[ر.ض]، شهرى است
[١] ابن منظور در كتاب لغت خود مى گويد: به سپاهى گويند كه فرمانده خود را ترك كرده و از او روى برگرداند.(لسان العرب، ج ٧، ص ١٥٧، ماده«رفض»)، بنابراين هر طايفه اى از سپاه به اين صفت باشد، رافضه بوده و در مقام نسبت رافضى گويند.
از اين عبارت استفاده مى شود كه رافضه در لغت ارتباطى به جمعى كه زيد را رها كرده اند، ندارد بلكه به گواه تاريخ پيش از آنكه زيد متولد شود يك اصطلاح سياسى بوده و درباره گروهى به كار مى رفت كه نسبت به حكومت خود ياغيگرى كنند، به گواه اينكه معاويه در نامه خود به عمروعاص مى نويسد: مروان بن حكم و گروهى از رافضه هاى اهل بصره بر من وارد شده اند(وقعه صفين، ص ٢٩).
ملاحظه بفرماييد كه معاويه، مروان بن حكم و ياران او را رافضى مى خواند، چون نسبت به حكومت على(عليه السلام) ياغيگرى كردند. بنابراين آنچه كه در اين مدخل درباره تفسير رافضه آمده است، نظر مشهورى است كه اساس ندارد و اينكه به پيروان اهل بيت(عليهم السلام) مى گويند، يك اصطلاح جديد است كه ارتباطى به ريشه آن ندارد.
جهت توضيح بيشتر به كتاب بحوث فى الملل والنحل، ج١، ص ١٦٥ـ ١٧٠ مراجعه شود.(پاورقى از عليرضا سبحانى)
[٢] ضبط لغت نامه دهخدا: رام بُرزين.