قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٨
ريشه آن حجيم مانند انگشت و ساقه آن داراى انحناهاى زانويى شكل و برگ هاى آن خيلى منشعب و داراى قطعات و تخم آن بيضى و فى الجمله منحنى و داراى بيخ كنار برآمده و سبز زردرنگ.
رازيانه برّى ---> رازيانه.
رازيانه خطايى ---> انيس.
رازيانه رومى; رازيانه شامى ـ انيسون [ر.م] است.
رازيانه صحرايى ---> رازيانه.
رازيانه غلط ـ به فرموده پزشگى نامه[ر.ض]، نباتى است كه در ممالك خيلى حارّ، خصوصاً در سيسيل فراوان است.
رازيدن ـپنهانيدن و پوشيدن و رنگ كردن.
راژ ـ توده غله پاك نكرده.
راس ـ (چو طاس) راه و جاده(ند) و به عربى، شهر مكّه و سر و رئيس و اصل و اساس هر چيز را گويند و بيشتر با همزه استعمالش كرده و (بر وزن شخص)اش گويند و در اصطلاح جغرافيايى، جزئى از كوه يا زمين مرتفع است كه داخل در دريا باشد و در معنى اصطلاحى نجومى آن، رجوع به «عقده» و «گوزهر» نمايند.
رأس البغل ---> بغل.
رأس الجبّار; رأس الجوزا ---> هقعه.
رأس زاويه ---> مثلّث.
رأس الغول ـ يا برشاوش يا برساوس; كه «حامل رأس الغول» نيز گويند، نام يكى از صور ٤٨گانه فلكى است كه در «برج» اشارت نموديم و بر صورت مردى است كه بر پاى چپ ايستاده و پاى راست برداشته و سرش سوى شمال و پاى هايش به طرف جنوب و به دست چپ سر غولى گرفته و دست راست بر بالاى سر برآورده و كواكب آن كه عبارت از ٢٩ كوكب بوده و از آن جمله ٢٦ كوكب بر نفس صورت و ٣ كوكب خارج صورت است و بالاتفاق ارباب رصد، در برج ثور[ر.م] است.
رأس المال ـ سرمايه و اصل مال.
رأس مثلّث ---> مثلّث.
رأس مخروطه ---> مخروطه.
رأس هدهد ---> مخلّصه.
راسپه ـ(چو ساخته) آلتى است از پولاد و از براى حفر و حكّ چوب و آهن.(كى)
راست ـ (ر) توفيق و تصادف و صحيح و مستقيم و حقانيت و استقامت و تمام و مساوات و خلاف طرف چپ و ضدّ كج و نقيض دروغ و بدين معانى «درست» و «فربود» و «فريور«هم گويند و مقامى است از موسيقى و نام روز دويّم خمسه مسترقه جلالى[پنج روز آخر سال در تقويم ايران باستان ] كه در «تاريخ جلالى» مذكور افتاد.
راستْ بود ـ موجود حقيقى كه ذات خداى تعالى است.
راستْ خانه ـ مردم خوش اخلاق و مستقيم الاطوار كه با همه كس با امانت و درستكارى رفتار نمايد.
راستْ خديو ـ ذات مقدس بارى تعالى است.
راستْ روشن ـ وزير بهرام گورپانزدهمين پادشاه ساسانى در قرن ٥م است.
راستْ ساز ---> جفت ساز.
راستْ گار ـ خلاص و نجات و فيروزى يابنده.
راستا ـ(چو پارسا) راسته و راست، اِفراداً و تركيباً.
راستاد ـ روزى و مقرّرى و جيره و مستمرّى كه از مال وقف و غيره براى آحاد معيّن نمايند.
راسته ـ راه راست و هموار و آن كه همه كارها را به دست راست كند.
راستين; راستينه ـ واقعى و حقيقى.
راسخ ـ (چو فاسق) به عربى، محكم و استوار است و (چو ناخن) مخفّف راسخت[ر.م].
راسُخْت ---> روسختج.
راسِلان ـ دو رگ است در كف دست.
راسن ـ (چو دامن) قچى[ر.م] و يا درخت پيل گوش[ر.م] و يا سوسن صحرايى و يا زنجبيل شامى و يا نباتى است كه بوى آن به بوى سير مى ماند.
راسو ـ شغال.
راش ـ فكر و رأى و توده و انبار غله پاك شده و از كاه برآورده.