قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٤
هريك از اين دو پير طريقت و پير شريعت را زنده و حىّ و حاضر تصوّر كردم، تكليف دينى خود دانستم. و به عبارت ساده اگرچه در زمان ما هيچ يك از ميرزا جلال الدين مزبور و ميرزا محمدحسن شيرازى مذكور در قيد حيات نبوده و رحل اقامت از اين سراى فانى به منزل جاودانى كشيده بودند ليكن حقير من باب توضيح مطلب هر دو را حىّ و حاضر تصوّر كرده و اوّلى را پير طريقت لازم الاطاعه خود دانسته و به جهت امتثال امر وى در آداب و اعمال شرعيّه به دويّمى ـ كه به تصديق خود آن پير كبير طريقت، پير شريعت و حكم او مطاع و اوامر و نواهى او لازم الاتباع بود ـ تقليد كردم و بعد از تقليد، اوّلاً ديدم كه در شناختن مجتهد جامع الشرايط يكى از سه طريق را لازم دانسته، يا اينكه خود مقلّد از اهل خبره بوده و اجتهاد و اعلميّت او را مشخّص نمايد و يا به شهادت دو نفر عادل از اهل خبره اعتماد نمايد و يا به شهرتى و شياعى كه مفيد قطع و يقين باشد، اتكال كند و همين كه به يكى از اين طرق ثلاثه مجتهد جامع الشرايط بودن كسى را به دست آورد، بلاكلام تقليد او صحيح و بى اشكال و ديگر از لزوم تصديق پير طريقت نامى نبرده و سراغى نداده اند. و ثانياً از سلسله تقليد گذشته و به سنن و آداب شرعيّه و اعمال و افعال دينيّه ـ كه در رساله عمليّه از براى عموم مكلّفين به ديانت اسلاميّه دستورالعمل و وظيفه معين نموده بودند ـ نظر كرده و در هيچ يك از آنها از لزوم اجازه پير و مرشد نشانى نيافتم كه بدون آن لغو بوده و بى ثمر باشد. و ثالثاً به باب تيمّم مرور كرده، ديدم كه تيمّم پيش از وقت را اصلاً روا ندانسته و بعد از وقت در حال وسعت هم اشكالى كرده و اصلاً احتمال نداده اند كه تيمّم در همه اوقات و ساعات روز و شب با عدم امكان وضو به جهت بقا بر طهارت روا و جايز باشد. و رابعاً در باب نماز جماعت به تعداد معاصى كبيره كه در ضمن عدالت امام جماعت مذكور داشته بودند، نظر انداخته و شارب نزدن را ـ كه يكى از عادات منحوسه اغلب آحاد فرق صوفيّه مى باشد ـ در شماره معاصى كبيره ديدم. و خامساً به باب روزه گذشته و از صوم اربعين موسوى و اربعين حسينى كه به قصد خصوصيت باشد، اثرى پيدا نكردم. و هكذا در نظاير اينها و بالجمله در امثال اين گونه موارد كه فرموده پير طريقت را مخالف احكام و فتاواى پير شريعت ديدم، در حيرتم افزود كه به حكم كدام يك از اين دو پير كبير كار بندم. پس از روى بى علاجى از عقل فطرى استشاره كرده و در جواب شنيدم كه پس از آنكه بناى مخالفت شد، البته مخالفت باعذر بهتر از مخالفت بلكه موافقت بى عذر است، بلكه دويّمى با امكان اوّلى مذموم بوده و اصلاً روا نباشد و از روى همين معنى از مخالفت پير طريقت باكى نكرده و موافقت پير شريعت را لازم شمردم، به عذر اينكه اين موافقت و تقليد هم ازآن رو كه به اذن و اجازه پير طريقت بوده، در حقيقت موافقت او هم هست ليكن در موافقت پير طريقت عذرى در محضر پير شريعت درباره مخالفت او نداريم. و به عبارت ساده على حده در مواضعى كه فرمايشات اين دو پير شريعت و طريقت مخالف يكديگر بوده و عمل به هر دو با هم ممكن نبوده و از مخالفت حكم يكى از ايشان چاره نداشته باشيم، اگر پير شريعت را تقليد كرده و به احكام او عامل باشيم، در خدمت خود پير طريقت معذور خواهيم بود زيراكه آن تقليد هم سرخودى نبوده و به اجازه خود اين پير وقوع يافته، پس در نزد او مستحق ملامت نخواهيم شد و اما اگر تابع پير طريقت باشيم اصلاً عذرى در نزد پير شريعت نداريم، سهل است كه در نزد خود پير طريقت هم مقصّر خواهيم شد كه امتثال امر او نكرده و تقليد پير شريعت را ترك نموديم. اللّهم انّى اودعتك يقينى هذا. ودر همين جا كلام را خاتمه داده و از خروج از وضع كتاب اعتذار مى نمايم.
ذهن ـ (چو كمر) فطانت و (چو هند) نفس و عقل و فهم و حافظه و فطانت و پيه است.
ذيانيطُس ـ به يونانى، سلس البول[ر.م] است.
ذى حجّة ---> تاريخ عرب.
ذيفُنوس ـ نام مردى بوده رامشگرمطرب در خدمت فلقراط شاهدر داستان وامق و عذراى عنصرى.
ذيقعده ---> تاريخ عرب.